هر روز به اینجا سر میزنم چون فقط همین برایمان مانده است و بس
در هر پستی یک حس میجوشد و یک حال و هوایی دارد ولی امروز بیشتر از همیشه حال "زندگی بیهوده" در جریان بود .
زندگی بیهوده ، زنده بودن بی دلیل ، بی میل بودن به ادامه دادن
و در نهایت هر کدام فقط عزیزی داشتن که برایشان با ارزش بود و تنها به خاطر آن ها نفس می کشیدند .
چگونه میتوان جامعه ای را به این نقطه رساند ؟
چگونه میتوان نور امید و هدف داشتن را اینگونه خاموش کرد ؟
چگونه میتوان کوهی از حسرت در دل ها نشاند و به آن بالید و افتخار کرد ؟
چگونه میتوان پشت این جهان بینی ایستاد و از آن دفع کرد ؟
ویرگول امروز در پستی از نبودن اینترنت در قرن بیست و یک شکایت داشت .با خواندنش خنده تلخی بر لبم نشت !
قرن بیست و یک حق داشتن خیلی چیزها از ما دریغ شده است .
