مدت ها بود که شکست ها و عدم موفقیت هارو به پای ناتوانی و کم تلاش کردن خودم مینوشتم و در ذهن خودم هر شکست یک خط قرمز رسم میشد .
پس از سالها انبار کردن خط های قرمز ، روزی تصمیم گرفتم خط های قرمز رو بجای کنار هم قرار دادن ، به هم وصل کنم !
خط قرمز پدید آمده رو دنبال کردم و از تمام شکست های گذشته عبور کردم ، چیز های زیادی فهمیدم که که دیدم این شکست ها در مجموع تجربه های من رو پدید میارن ، نه هویت من رو !
حتی وقتی شکست های مختلف رو ،چه در بیزنس ، روابط احساسی و حتی در خواندن یک کتاب هفتصد صفحه ای مرور کردم متوجه شدم ، تمام این شکست ها تقصیر من نیست !
نمیدونم چطور بگم ، اما وقتی در بالا آوردن چنل یوتیوب شکست خوردم و بعد از ۲۰۰ ویدیو و دوسال پیوستگی نتونستم مانیتایزش کنم
و حتی خیلی از پست ها صفر ویو میگرفت
فهمیدم مشکل از مبدا هست ! نه من !
وقتی صرافی اکسکوینو بعد پنج ماه، پول خودم رو بهم نداد !
فهمیدم مشکل از مبدا هست ! نه من !
وقتی خواستم اکانت هوش مصنوعی بخرم و اون سایت واسط پولم رو خورد و اکانت رو نداد
فهمیدم مشکل از مبدا هست ! نه من !
وقتی پول هامو جمع کردم تا ساعتی که دوست داشتم رو بگیرم دیدم قیمتش یک و نیم برابر شده .
فهمیدم مشکل از مبدا هست ! نه من !
حتی وقتی در ایام جوانی ماشین ثبت نام میکردیم و هربار با کلی امید و انتظار منتظر مینشستیم و درنهایت بهمون میگفتن متاسفانه اینبار هم برنده نشدی
فهمیدم که مشکل از من نیست ، از مبدا
برگردیم عقب تر ؛ وقتی سال کنکور بعد اون همه تلاش و زحمت دیگه مطمن بودیم رشته مورد نظر رو میاریم و در نهایت نشد! حس میکردیم بازنده ایم ! حس میکردیم اندازه کافی تلاش نکردیم ...
اما وقتی دیدیم همکلاسی عزیزی که نصف ما هم تلاش نکرده بود و با سهمیه قبول شده بود ؛ استایل موفقیت میگرفت و بهمون راز موفقیت خودش رو شرکت در آزمون های ماز و تلاش های شبانه خودش معرفی میکرد .
فهمیدم مشکل از مبدا هست ! نه من !
از یجایی دیگه فهمیدیم تلاش کردن همون شکست خوردنه
ولی ما بچه پررو تر بودیم و بیشتر کار کردیم .
ما دویدیم و اون دوید ...
و در نهایت در زمانی که میدویدیم تا برسیم
رویا هامون رو سوار بر دلار صد تومنی دیدیم و دور و دور تر شد
الان شنیدم ۱۵۰ شده و خب من خیلی وقت پیش دیگه ندیدمش ...
حتما خیلی دور شده ...
شای