نه از آن دروغهای بزرگ که کسی را ورشکست کنی. از آن دروغهای کوچک روزمره که تهش بگویی: «نه بابا، من فقط حوصله ندارم حرف بزنم.» اما ته دلت بدانی که اگر دهان باز کنی، صدایت میلرزد، کف دستت عرق میکند و همه نگاهها انگار وزنههای دو تنی هستند که روی سینهات گذاشتهاند.
اسم من کیوان رنجبر است. اهل سنندج. امروز مرا به عنوان «مدرس فن بیان و سخنرانی» میشناسند. اما اگر ۲۰ سال پیش یک نفر به من میگفت که روزی میرسم که در برابر هزاران نفر حرف میزنم، احتمالاً همان گوشهٔ تاریکی که نشسته بودم، همانجا یک مُشت دیگر هم به خودم میزدم که: «تو؟ سخنران؟ شوخی نکن!»
ما از دو سالگی حرف زدن را شروع میکنیم. از هفت سالگی مینویسیم. از هجده سالگی رانندگی یاد میگیریم. اما چند سالگی سخن گفتن تأثیرگذار را میآموزیم؟
هیچوقت.
هیچ مدرسهای به شما یاد نمیدهد چطور وقتی ۳۰ نفر نگاهت میکنند، دستهایت را کجا بگذاری. هیچ دانشگاهی تدریس نمیکند که اگر وسط جلسه ذهنت قفل کرد، چطور آبروداری کنی و ادامه دهی. ما را با سواد ریاضی و فیزیک رها میکنند در دنیایی که ۸۵٪ موفقیت شغلیاش (طبق پژوهش هاروارد) به همان چیزی وابسته است که به ما یاد ندادهاند: مهارت کلامی و ارتباطی.
این بزرگترین کلاهبرداری آموزشی تاریخ است. و من قربانی همین سیستم بودم.
«از سکوت تا سخنرانی» کتابی نیست که پشت میز تحریر و با فنجان قهوه نوشته شده باشد. من این کتاب را در حالی نوشتم که جای زخمهایم هنوز تازه بود. در پیشگفتار کتاب نوشتهام:
«پاییز ۱۳۸۳، فقط یک ماه بعد از ازدواج، بیمار شدم. نه فقط جسمم، روحم هم به زانو درآمد. دو سال افسردگی، قرصهایی که مرا خشک و بیروح کرده بودند و احساس گیر افتادن در باتلاق.»
آدمها معمولاً دو جور تغییر میکنند: یا از سر رنج، یا از سر آگاهی. من از آن آدمهایی بودم که رنج، مثل یک معلم سختگیر، یقهام را گرفت و گفت: «یا خودت را نجات بده، یا تمامش کن.» و من دومی را انتخاب نکردم.
این کتاب ۱۲ گام دارد؛ نه به خاطر اینکه عدد ۱۲ قشنگ است. به خاطر اینکه من دقیقاً همین ۱۲ قدم را از انتهای جهنم تا بالاترین سطح بهشت طی کردهام. از ناتوانی در گفتن یک «سلام» ساده، تا اجرا در بیش از ۱۰۰۰ برنامهٔ تلویزیونی و سخنرانی.
بیشتر سخنرانیهایی که شنیدهایم، مردهاند. خشک. پر از آمار بیروح. پر از اسلایدهای پاورپوینتی که مخاطب را آرام آرام میکُشند.
چرا؟ چون سخنران یاد نگرفته که مغز انسان، قدیمیترین ابزار ارتباطیاش «داستان» بوده، نه نمودار.
در کتابم اشاره کردهام که انسانهای غارنشین، قبل از آنکه کلمهای برای «خطر» یا «شکار» داشته باشند، روی دیوار غارها قصه میکشیدند. مغز ما با داستان تکامل پیدا کرده، نه با آمار. برای همین است که وقتی یک مادر برای فرزندش قصه میگوید، بچه غرق میشود. اما وقتی همان مادر میگوید «اتاقت را مرتب کن»، انگار با دیوار حرف زده است.
در فصل ۸ کتاب، یاد میگیری چطور داستان بگویی که مخاطب نه فقط بشنود، که زندگیت کند. چطور از ۵ عنصر «شخصیت، هدف، چالش، نقطهٔ عطف و پیام» استفاده کنی تا حرفت در ذهن مخاطب حک شود.
در کتابم یک اصل دارم: «از هر چیزی ترسیدی، بهش حمله کن.»
این حرف، شعار نیست. این تنها راه زنده ماندن من در ۲۰ سال گذشته بوده است. وقتی از جمع میترسی، به جای عقب نشستن، اولین نفر باش که حرف میزند. وقتی از تپق زدن میترسی، عمداً یک بار تپق بزن و به روی خودت نخور. وقتی از قضاوت میترسی، خودت را اول از همه قضاوت کن و تمامش کن.
برایان تریسی، استاد بزرگ سخنرانی، جملهای دارد که توی کتابم هم نقل کردهام: «من در سخنرانیهایم بارها از خودم یک احمق تمامعیار ساختم تا سخنران شدم.»
راز کار همینجاست: بپذیر که قرار نیست بینقص باشی. قرار است واقعی باشی. و آدمها، آدم واقعی را بیشتر از آدم بینقص دوست دارند.
شاید بپرسید یک مدرس سخنرانی در سنندج چه میکند؟ چرا به تهران نرفته؟ چرا پایتخت را انتخاب نکرده؟
پاسخ ساده است: من باور دارم که صدای هر انسانی باید شنیده شود، حتی اگر در جغرافیایی باشد که کمتر دیده میشود. آموزش باید ریشه در هویت، فرهنگ و زبان مادری داشته باشد. به همین دلیل دورههایم را هم به فارسی و هم به کُردی برگزار میکنم. چون باور دارم که حرف زدن از ته دل، فقط به زبانی ممکن است که با آن مادرت لالاییات گفته.
و حالا، پس از ۲۰ سال، صدها هنرجوی من از سنندج و دیگر شهرها، خودشان مدرس، مجری و سخنران شدهاند. این بزرگترین پاداش زندگی من است.
من با این کتاب قول نمیدهم که یک شبه «برایان تریسی» شوی. اما قول میدهم که اگر ۱۲ گامش را بخوانی و تمرینهایش را انجام دهی، دیگر آن آدم ساکت و دستوپاچلفتیِ قبلی نخواهی بود.
دنیا به صدای تو نیاز دارد، حتی اگر خودت هنوز باور نداشته باشی.
📕 کتاب «از سکوت تا سخنرانی» | نوشتهٔ کیوان رنجبر | انتشارات هسیره
برای تهیهٔ کتاب و ارتباط مستقیم با من:
📱 اینستاگرام: kayvanranjbar.ir@
🌐 وبسایت: www.kayvanranjbar.ir