
تجربه خوندن «اتاق شماره 6» چخوف واقعا دلچسب و منحصر بفرد بود، با اینکه بار داستانی خاصی نداشت اما موضوع محوریت داستان تو تنگ افکارم غرغم کرد.
زیرکی، هوشمندی و خلاقیت چخوف دراستفاده از مثال «دیوانهٔ و پزشک» برای به نقش در اوردن دوئل بین یک رئالیست و یک نهیلیست بشدت تحت تاثیر قرارم داد.
فارغ از موضوع محوریت داستان با کلید واژه های «معنای زندگی، معنای رنج،مرگ و زندگی جاودان یا چرخه تبدیل مواد و...»، یک تصویر که شاید کمتر بهش پرداخته شده باشه از داستان این رشته افکار و در امتدادش چند پرسش برام بجا گذاشت.نمیدونم خود چخوف میخواسته من به این پرسش ها برسم و این مسیر رو جلوی پام گذاشته یا ذهن بیمارگون من از نا کجا برای خودش مسیری ساخت و این چند خطی رو از وسط داستان استخراج کرد.
تو داستان چخوف میبینیم که چطور فلسفه بافی ها و ایدئولوژی پزشک داستان روی روند و شرایط نگهداری از «دیوانه های» اتاق شماره 6 تاثیر مستقیم یا غیر مستقیم داره.چطور خوار شمردن رنج توسط پزشک در ذهن خودش اون رو از بهبود شرایط بهداشتی و نگهداری بیمارستان باز میداشت.
این تصویر موجب شد از خودم بپرسم:
رنج های من تا چه اندازه تحت تاثیر و معلول ایدئولوژی ها و فلسفه بافی های دیگریست؟
بی رحمانه نیست؟ که چند نفر کیلومتر ها اونطرف تر پشت در های بسته و میز های بزرگشون؛ بر طبق عقاید، سلایق، تفکرات و تجربیات شخصی خودشون می تونن تصمیماتی بگیرن که شرایط زندگی رو برای من سخت تر بکنه یا من رو متحمل رنج بکنه درحالی که خودشون کمترین تاثیری از تصمیماتشون نمیگیرن و کمترین اطلاعی هم نسبت به رنجی که به بار آوردن و دشواریِ تحملش نداشته باشن.