
خوندن کتاب و یادداشتِ جملاتی خاص از اون کتاب، موردعلاقهی منه. در مورد این کتاب، جملهای که یادداشت شد :
«باید خیلی شجاع باشی که بگویی درون تو چیزی هست که به آن شعور میگویند و تو میخواهی کارهایت را با خواستِ آن انجام دهی.»
شاید باورش براتون سخت باشه، ولی زنهای زیادی هستن که با این جمله همزادپنداری وحشتناکی دارن. چرا؟ ساده است، چون اونا زنن!
پس اگه بخوایم این جمله رو به واقعیت زندگیمون ترجمه کنیم، میشه:
باید خیلی شجاع باشی که زن باشی و بگویی درون تو چیزی هست که به آن شعور میگویند و تو میخواهی کارهایت را با خواستِ آن انجام دهی.
این شعور و عقل نداشتن یا «عقلِ ناقص» داشتن، ناتوانی در گرفتن تصمیم برای خود و زندگی خود، هم وصلههایی هستن که مردا و بعضی زنای پشتکرده به خود، بهزور به ما چسبوندن؛ و اینکه انتظار دارن اون رو بپذیریم و اعتراض نکنیم، این رو دردناکتر هم میکنه. آدمی که اعتراض نکنه؟ بهنظرم این کاریه که انجام دادنش حتی برای گاوها هم سخته. حقیقتاً انتظار انجام این کار از زنا، با اون بدن ظریف و نحیف و «عقل ناقصشون» و زور و بازوی نداشتشون، زیاد نیست؟
عجیب نیست که این آدما توسط زنا زاده میشن و موجود میشن و بعد، وقتی که توسط اونا قدرت گرفتن و بزرگ شدن، میخوان اونا رو کنترل کنن؟ انگارکه بهترازخودزنهابدونن که چی براشون خوبه یاچی بد. یا اینکه اوناروفاقد شعور بدونن و کاراشونو اینجوری پیش ببرن؟
البته که حق هر انسانیه که دنبال راحتی خودش باشه، اما واقعاً مجبوره برای راحتی خودش بقیه رو له کنه؟ و یا به چه قیمتی؟ نمیتونه بارِ زندگیش رو خودش به دوش بکشه و مسئولیت کارای شخصیش رو بپذیره؟ یا اینکه شاید این هم درجهای از بلوغه که لازم نمیبینن بهش برسن و شاید براشون تصور اینکه میتونن با محترم شمردن بقیه هم راحت باشن، دشوارتر از حدِ لازمه.
و یا احیاناً این مسئولیتپذیری خودش درجهای از شعور نیست که خیلیا بهش نمیرسن و بعد بقیه رو فاقد اون میدونن؟
چه میدونم... شاید برای یکسریها محترم بودن سختتر از سوءاستفادهگر بودنه.
`#کتابخوان #نقد_کتاب #اوریانا_فالاچی #جامعه_شناسی #روانشناسی`.#زنان