
---
این جمله هم از این کتاب، دست روی موضوعی گذاشته بود که برای من خیلی جرئت میخواست به او پرداختن. دلیلش هم برای خودم کاملاً واضحه؛ چون متأسفانه یا خوشبختانه اگه در مورد موضوعی جستوجو کردم، فکر کردم و به نتیجه منطقیای رسیدم، بعد از مدتی عمل نکردن به اون نتیجه تقریباً برام غیرممکن میشه؛ میتونیم بهش بگیم ترس از نتیجه؟
«زنده بودن بهتر از هیچ بودن است.»
این جمله برای توجیه به دنیا آوردن بچهای گفته شد که خودش هیچ اختیاری در وجود داشتن و یا نداشتنش نداشت. فیالواقع هیچ آدمی روی این کره خاکی وجود نداره که تونسته باشه خودش این تصمیم رو گرفته باشه که به این دنیا بیاد یا نه؛ در چه کشوری؟ چه دینی؟ چه خانوادهای؟ و از چه نژادی و با چه رنگ پوستی و غیره و غیره و غیرهای.
حالا نگاه کنین؛ آدمی که فکر میکنه قادرِ مطلقه روی زمینه، که بقیه حیوونا رو میکشه، میخوره، از محل زندگیشون میندازه بیرون تا خودش بسازه، بپوشه و راحت باشه، قوانین وضع میکنه، کنترل میکنه، مجازات میکنه و اعتقاد داره یه موجود مختاره که سرنوشتش به دست خودش رقم زده میشه؛ خودش ممکنه به نوعی دچار توهم اختیار شده باشه وقتی که به دنیا اومدنش خودش اجباره.
شوپنهاور، فیلسوف اهل آلمان قرن نوزدهم میلادی، نظری داره مبنی بر اینکه آدمها به دنیا میآن که رنج بکشن؛ براش هم دلایل منطقی داره:
۱- خواستن رنج است. خواست و آرزوی داشتن چیزی، رنج و درد به همراه داره؛ چون ما وقتی چیزی رو میخوایم یعنی اون چیز رو نداریم که اگه داشتیم اون رو نمیخواستیم. فیالواقع ما از نداشتن چیزی داریم رنج میبریم و این نداشتن رنجه.
۲- رسیدن به خواست رنجه. چون وقتی به چیزی میرسیم بعد از مدتی اون چیز برای ما عادی میشه و ما یا بیشتر میخوایم یا خواستهای جدیدی در ما بهوجود میآد.
۳- نرسیدن به خواست رنجه؛ این کاملاً واضحه. ما چیزی رو نداریم و هیچوقت بهش نمیرسیم، طبیعیه که رنج باشه.
۴- خواست نداشتن هم رنجه. اینکه هیچ آرزو و خواستی نداشته باشی که بخوای بهش برسی این هم رنجه چون اونوقته که دچار ملال ،کسالت و پوچی میشی.
گرچه شما ممکنه با نظر شوپنهاور موافق باشین که زندگی آدمها سراسر رنجه، اما از نظر من این مثل یه حقیقت نصفه و نیمهست و ما میدونیم که حقایق نصفه و نیمه گاهاً میتونن حتی بدتر از دروغ باشن.این درسته که آدمها در طول زندگیشون با رنج دست و پنجه نرم میکنن؛ در واقع ما نمیتونیم آدمی رو پیدا کنیم که رنج نکشیده باشه. اما آیا واقعاً این رنج کشیدن تمام ماجراست؟ تمام واقعیت زندگی انسان همین رنجه؟ که به دنیا میآد که فقط استرس و اضطراب و غم و درد رو تجربه کنه؟ هیچ چیز دیگهای تو زندگیش نیست؟ فقط رنج و رنج و رنج؟
میدونم که الان دارین با خودتون میگین: البته که نه. زندگی انسان پیچیدهتر از این حرفهاست که فقط درش رنج باشه. آدمها عشق دارن، شادی دارن، ذوق دارن و امید دارن. و امید دارن و امید دارن؛ و این امید داشتن به خاطر اینه که آدمها میدونن که رنج میتونه تموم بشه؛ مریض میتونه خوب شه، یه کار نشد میتونه «شد» بشه، یه بدشانسی میتونه آخرش تبدیل به یه خوششانسی بشه.
پس من میگم ما به دنیا نمی یایم که رنج بکشیم؛ به دنیا می یایم که التیام پیدا کنیم. هر چقدر رنج بکشیم امید به التیام همیشه هست و این پایه و اساس تمام زندگی انسانه و همینطور تمام علوم: روانشناسی، پزشکی، حقوق، اقتصاد و غیره و غیره و غیرس. همه بر این اساسه که همه چی درست میشه با آگاهی نسبت به اون. در واقع میشه گفت گرچه اومدنمون به این دنیا اجباریه، اما اینکه می تونیم انتخاب کنیم که التیام پیداکنیم می تونه تنهااختیاری باشه که به زندگیمون معنامیده
با این وجود و با این وجود، ما نمیتونیم بگیم که آدمها رنج نمیکشن یا اینکه همه آدمها قدرت و آگاهی و صبر این رو دارن که التیام پیدا کنن.
حالا سؤال:
ما حق داریم فرزند و موجودی رو به این دنیا بیاریم تا رنج بکشه؟
`#کتابخوان #نقد_کتاب #اوریانا_فالاچی #جامعه_شناسی #روانشناسی`#رنج#شوپنهاور