بسم الله الرحمن الرحیم
لحظهای را تجسم کنید که در حال کشتار خانوادهتان هستید برای یک سیخ کباب بیشتر…. .
حمید دانشجوی پرستاریست که در بیمارستانی در حال گذراندن دوره هایش هست برای همین هدف بیماران متعدد رو میبیند و تجویز های مختلف را تجربه میکند .
در این بین بیماری را مشاهده میکند که به پوست استخوانی تبدیل شده و صدای نالهاش اتاقش را پر کرده است. کنار تخت او میرود تلاش بر آرام کردم او میکند اما او به خود میپیچد،استمرار میبخشد اما فایده نمیکند بعد از تلاش های پیاپی رها میکند و به بخشی اصلی میرود.
دکتر برای چکاپ بیماران میرسد حمید کنار دکتر راه میرود و از دکتر شرایط بیمار را میخواهد و دکتر میگوید بیماری پیچیده ای ندارد اما بدنش را از کار انداخته است .
پرستار میگوید یعنی چه؟!
بیماری او باعث میشود معدهاش مواد مغذی را به اعضا نرساند و درنتیجه هرکدام از اعضا برای بقای خودش شروع به مصرف بدن میکند و اینگونه پیش میرود تا مریض اکسپایر (تاریخ انقضایش تمام)میشود .
حمید ناگهان در خود رفت و دیگر کنار دکتر حرکت نمیکند می ایستد .
چرا اعضا به جان هم افتادهاند؟این به جان هم افتادن بیمار را خواهد کشت .
اعضا فراموش کردهاند با تفاوتهایشان همه برای بقای این انسان کار میکنند . اما حال هرکدام برای خودش عمل میکند .
آری که بدن همان ایران عزیز ماست ….
اعضای ایران ما تفاوت سلائقی دارند اما نباید فراموش کنند که اصل ایران است و ما برای ایران عزیزمان کار میکنیم .