یکی از بنیادیترین دستاوردهای طراشعر را میتوان بازتعریف رابطهٔ متن و تصویر دانست. در تاریخ ادبیات و هنر، متن و تصویر معمولاً دو نظام مستقل بودهاند؛ متن بر خواندن و زبان استوار بوده و تصویر بر دیدن و فرم. حتی در آثاری که این دو در کنار یکدیگر قرار میگرفتند، مرز میان آنها حفظ میشد و هر یک هویت مستقل خود را داشت.
طراشعر این مرز تاریخی را دگرگون میکند. در این نظام، متن و تصویر دیگر دو عنصر مجزا نیستند، بلکه در ساختاری واحد ادغام میشوند و بهطور همزمان در تولید معنا مشارکت میکنند. تصویر از حاشیهٔ شعر به درون کالبد زبان وارد میشود و زبان نیز بخشی از ظرفیتهای تصویری را در خود جذب میکند. از این منظر، طراشعر را میتوان انقلابی در رابطهٔ متن و تصویر دانست.
در ساختارهای رایج، متن و تصویر رابطهای بیرونی دارند. تصویر ممکن است متن را توضیح دهد و متن ممکن است تصویر را تفسیر کند، اما هر یک استقلال خود را حفظ میکنند. در طراشعر، این رابطه از سطح همجواری فراتر میرود و به سطح همهویتی میرسد. تصویر درون واژه جای میگیرد و بخشی از ساختار زبانی اثر میشود. حذف تصویر میتواند به معنای حذف بخشی از واژه، معنا و حتی هویت اثر باشد.
یکی از مهمترین جلوههای این تحول، جانشینی هویتی حروف است. در این فرایند، تصویر جایگزین یک حرف میشود اما نقش خوانشی آن را حفظ میکند. در نتیجه، تصویر نه یک عنصر تزئینی، بلکه بخشی از خود متن است. مخاطب از طریق تصویر متن را میخواند و از طریق متن تصویر را میبیند.
در طراشعر، تصویر برای نخستینبار وارد نظام ساختاری زبان میشود. تصویر در ساخت واژه، ترکیب، خوانش و معنا مشارکت میکند و از یک عنصر همراه به یک عنصر سازنده تبدیل میشود. در مقابل، زبان نیز از حالت صرفاً نوشتاری خارج شده و بخشی از ظرفیتهای تصویری را جذب میکند. بدین ترتیب، تصویر زبانی میشود و زبان تصویری.
این تحول به شکلگیری نظامی دیداری ـ زبانی میانجامد؛ نظامی که در آن معنا نه صرفاً از طریق واژه و نه صرفاً از طریق تصویر، بلکه از تعامل همزمان هر دو پدید میآید. مخاطب برای فهم اثر ناگزیر است هم بخواند و هم ببیند. معنا در نقطهٔ تلاقی این دو شکل میگیرد.
طراشعر همچنین مرز رسانهها را بازتعریف میکند. متن به رسانهٔ نوشتار و تصویر به رسانهٔ رؤیت تعلق دارد، اما در طراشعر این دو رسانه در یکدیگر نفوذ میکنند و رسانهای تازه پدید میآورند که نه صرفاً نوشتار است و نه صرفاً تصویر، بلکه ساختاری ترکیبی و واحد است.
یکی دیگر از پیامدهای این تحول، دگرگونی در مادهٔ شعر است. در سنت ادبی، مادهٔ اصلی شعر واژه بود، اما در طراشعر تصویر نیز به مادهٔ شعر تبدیل میشود. شعر دیگر تنها از واژه ساخته نمیشود، بلکه از تعامل زبان و تصویر شکل میگیرد. از این منظر، مادهٔ شعر از تکعنصری بودن خارج شده و به ساختاری دوگانه و ترکیبی تبدیل میشود.
فرایند تولید معنا نیز دگرگون میشود. در شعر متعارف، معنا عمدتاً از روابط میان واژهها شکل میگیرد، اما در طراشعر بخشی از معنا از تصویر و بخشی دیگر از زبان ناشی میشود. در نتیجه، معنا نه فقط خوانده میشود و نه فقط دیده میشود، بلکه بهطور همزمان خوانده و دیده میشود.
این تحول در خوانایی نیز تأثیر میگذارد. در نظام سنتی، خوانش مبتنی بر رمزگشایی حروف و واژههاست، اما در طراشعر بخشی از خوانش از طریق مشاهدهٔ تصویر انجام میشود. بدین ترتیب، خوانایی از یک فرایند صرفاً زبانی به فرایندی دیداری ـ زبانی تبدیل میشود.
جایگاه تصویر نیز دگرگون میشود. در بسیاری از قالبهای هنری، تصویر نقشی تزئینی یا تکمیلی دارد، اما در طراشعر تصویر به جزء ضروری ساختار شعر تبدیل میشود. حذف آن میتواند بخشی از هویت اثر را از میان ببرد. از این رو، تصویر از عنصر همراه به عنصر سازنده ارتقا مییابد.
یکی از مهمترین نتایج این فرایند، ایجاد وحدت ارگانیک میان متن و تصویر است. در بسیاری از آثار چندرسانهای، متن و تصویر همچنان دو جزء قابل تفکیکاند، اما در طراشعر این دو چنان در یکدیگر ادغام میشوند که جداسازی آنها به معنای فروپاشی بخشی از ساختار اثر خواهد بود. در نتیجه، متن و تصویر به اجزای یک موجودیت واحد تبدیل میشوند.
از منظر نشانهشناسی نیز طراشعر رابطهٔ تازهای میان متن و تصویر ایجاد میکند. در این ساختار، نشانهای جدید پدید میآید که نه صرفاً زبانی است و نه صرفاً تصویری. این واحد تازه را میتوان «نشانهٔ دیداری ـ زبانی» نامید؛ نشانهای که همزمان خوانده میشود، دیده میشود، معنا تولید میکند و در ساختار شعر مشارکت دارد.
از منظر ادراکی نیز طراشعر مرز میان دیدن و خواندن را از میان برمیدارد. در شعر متعارف ابتدا خواندن رخ میدهد و سپس تصویر ذهنی شکل میگیرد، اما در طراشعر دیدن و خواندن در یک لحظه روی میدهند. مخاطب پیش از آنکه معنا را بهطور کامل بخواند، آن را تا حدی میبیند و تجربه میکند. به این ترتیب، شعر به رویدادی دیداری ـ زبانی تبدیل میشود.
از منظر زیباییشناسی نیز زیبایی دیگر تنها در موسیقی واژگان یا جذابیت بصری تصویر نیست، بلکه در نحوهٔ پیوند این دو با یکدیگر شکل میگیرد. زیبایی طراشعر، زیبایی رابطههاست؛ رابطهٔ حرف و تصویر، واژه و فرم، زبان و رؤیت.
بر این اساس، انقلاب طراشعر در رابطهٔ متن و تصویر را میتوان در بیستوسه محور اصلی خلاصه کرد:
1. رفع مرز سنتی میان متن و تصویر 2. ادغام ساختاری متن و تصویر 3. جانشینی هویتی حروف 4. ورود تصویر به درون زبان 5. ورود زبان به قلمرو تصویر 6. شکلگیری نظام دیداری ـ زبانی واحد 7. برابری متن و تصویر در تولید معنا 8. وحدت ارگانیک متن و تصویر 9. همزمانی دیدن و خواندن 10. پیدایش نشانههای ترکیبی 11. بازتعریف زیباییشناسی شعر 12. عینی شدن بخشی از تصویر شعری 13. چندبعدی شدن متن 14. تبدیل تصویر از عنصر همراه به عنصر سازنده 15. تبدیل رابطهٔ متن و تصویر از همجواری به همهویتی 16. بازتعریف مرز رسانهها 17. تبدیل تصویر به مادهٔ شعر 18. چندمنبعی شدن تولید معنا 19. بازتعریف فرایند خوانایی 20. ارتقای جایگاه تصویر در شعر 21. ایجاد وحدت ارگانیک اثر 22. ظهور رسانهٔ دیداری ـ زبانی 23. پیدایش واحد بنیادین جدید؛ نشانهٔ دیداری ـ زبانی
از این منظر، طراشعر صرفاً شعری همراه با تصویر نیست، بلکه کوششی برای بازتعریف بنیادین نسبت میان زبان و تصویر، نوشتار و رؤیت، خواندن و دیدن است. در این نظام، متن و تصویر دیگر دو قلمرو جداگانه نیستند، بلکه در یک موجودیت واحد ادغام میشوند و تجربهای تازه از شعر را پدید میآورند.