همه ما این باور را شنیدهایم: فناوری، نوشدارویی برای مدرنسازی آموزش و پرورش و کلید ورود به آینده است. اما آیا این باور با واقعیت همخوانی دارد؟ یک گزارش جامع و جهانی که اخیراً توسط یونسکو منتشر شده است، تصویری بسیار پیچیدهتر و غافلگیرکنندهتر از نقش فناوری در مدارس ترسیم میکند و بسیاری از پیشفرضهای رایج ما را به چالش میکشد. این مقاله، تأثیرگذارترین یافتههای این گزارش مهم را برای شما خلاصه میکند.
یکی از تکاندهندهترین یافتههای گزارش این است که با وجود سرمایهگذاریهای عظیم جهانی در حوزه فناوری آموزشی، شواهد محکم و بیطرفانهای که تأثیر مثبت آن بر یادگیری را اثبات کند، بسیار اندک است. تصمیمگیریها اغلب بر اساس تبلیغات و وعدهها انجام میشود، نه دادههای علمی.برای درک عمق این شکاف، به این آمار توجه کنید:
در بریتانیا، تنها ۷ درصد از محصولات فناوری آموزشی مورد بررسی، تحت کارآزماییهای علمی معتبر (تصادفی کنترلشده) قرار گرفته بودند.
در یک نظرسنجی در ۱۷ ایالت آمریکا، مشخص شد که تنها ۱۱ درصد از معلمان و مدیران پیش از خرید یک فناوری جدید، درخواست بررسی شواهد علمی منتشرشده را داشتهاند.این کمبود شواهد، یک مسئله سیستمی است که ریشه در یک تعارض منافع آشکار دارد: بخش بزرگی از «اثبات» اثربخشی این فناوریها توسط خود شرکتهای فروشنده تأمین مالی میشود. به عنوان یک نمونه بارز، شرکت «پریسون» تحقیقاتی را برای محصولات خود تأمین مالی کرد که نتایج آن مستقیماً با تحلیلهای مستقلی که بیاثر بودن همان محصولات را نشان میداد، در تضاد بود. این رویکرد، شکاف عمیقی میان هیاهوی بازاریابی و واقعیتهای آموزشی ایجاد کرده است.
این ایده که صرفاً با قرار دادن دستگاههای دیجیتال در اختیار دانشآموزان میتوان یادگیری را بهبود بخشید، یک تصور اشتباه است. گزارش یونسکو نشان میدهد که فناوری، اگر بهدرستی با برنامه درسی و روشهای آموزشی ادغام نشود، میتواند بیاثر یا حتی زیانبار باشد.
در پرو ، توزیع بیش از یک میلیون لپتاپ میان دانشآموزان هیچ بهبود قابلتوجهی در یادگیری ایجاد نکرد، زیرا این طرح با برنامه آموزشی یکپارچه نشده بود.
دادههای آزمونهای بینالمللی معتبری مانند پیزا (PISA) ، رابطهای منفی میان استفاده بیش از حد از فناوری اطلاعات و عملکرد تحصیلی دانشآموزان را نشان میدهد.گزارش این یافته را به صراحت بیان میکند:استفاده بیش از حد از دستگاههای موبایل، باعث حواسپرتی و کاهش یادگیری میشود. این امر در ۱۴ کشور مشاهده شده است، با این حال، کمتر از یکچهارم کشورها استفاده از تلفن هوشمند را در مدارس ممنوع کردهاند.
بخش قابل توجهی از بودجهای که صرف خرید فناوری آموزشی میشود، به هدر میرود و هزینههای واقعی فناوری اغلب بسیار بیشتر از قیمت اولیه آن است.
یک آمار تکاندهنده از ایالات متحده نشان میدهد که حدود دوسوم (۶۷ درصد) از مجوزهای نرمافزارهای آموزشی خریداریشده، هرگز استفاده نمیشوند.مفهوم «هزینه» نیز بسیار فراتر از پول خرید اولیه است. برآوردها نشان میدهد که هزینه خرید اولیه تنها حدود ۲۵ درصد از کل هزینههای بلندمدت (شامل نگهداری، آموزش و بهروزرسانی) را تشکیل میدهد. این وضعیت یک بحران دوگانه را آشکار میکند: نه تنها مدارس بودجههای گرانبهای خود را صرف نرمافزارهایی میکنند که در قفسهها خاک میخورند، بلکه تولید و کنار گذاشتن همین فناوریها به آسیبهای زیستمحیطی جدی نیز دامن میزند. به عنوان مثال، افزایش تنها یکساله عمر مفید لپتاپها در اتحادیه اروپا، معادل حذف نزدیک به یک میلیون خودرو از جادههاست. این اتلاف منابع مالی و طبیعی میتوانست صرف ارکان اثباتشده آموزش، مانند توسعه حرفهای معلمان شود.
در عصر فناوری آموزشی، دادههای دانشآموزان به یک کالای ارزشمند تبدیل شده است، اما قوانین برای محافظت از آن به شدت ناکافی هستند. گزارش یونسکو زنگ خطر را در این زمینه به صدا درآورده است.
یک بررسی نشان داد که ۸۹ درصد از ۱۶۳ محصول فناوری آموزشی که در دوران همهگیری کرونا توصیه شدند، قادر به نظارت و ردیابی کودکان بودند.
۳۹ مورد از ۴۲ پلتفرم دولتی آموزش آنلاین، برنامههایی را ترویج میکردند که حقوق کودکان را تهدید یا نقض میکردند.
در سطح جهانی، تنها ۱۶ درصد از کشورها قوانینی دارند که به صراحت از حریم خصوصی دادهها در حوزه آموزش محافظت میکند.این آمارها نشان میدهد که گفتگو درباره فناوری در مدارس باید از تمرکز صرف بر نتایج یادگیری فراتر رود و شامل رفاه، ایمنی و حقوق دیجیتال دانشآموزان نیز بشود.
پیام اصلی این گزارش روشن است: فناوری یک ابزار قدرتمند است، اما یک راهحل جادویی نیست. ارزش آن کاملاً به نحوه پیادهسازی آن بستگی دارد؛ پیادهسازیای که باید متفکرانه، عادلانه و با تمرکز بر یادگیرنده باشد.گزارش یونسکو با این پرسش کلیدی به پایان میرسد: «فناوری در آموزش: ابزاری بر اساس شرایط چه کسی؟»بنابراین، پرسش بنیادین این نیست که آیا باید از فناوری استفاده کنیم، بلکه این است که چه کسی باید شرایط استفاده از آن را تعیین کند. آیا اجازه خواهیم داد که این دستور کار توسط منافع تجاری سیلیکون ولی دیکته شود، یا آن را برای نیازهای واقعی یادگیری فرزندانمان باز پس خواهیم گرفت؟