ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۸ دقیقه·۲۴ روز پیش

آز به‌مثابه خروج از تعادل: بازخوانی شاهنامه در افق کیهان‌شناسی زروانی

پیش گفتار

شاهنامه فردوسی را می‌توان یکی از ژرف‌ترین متون اندیشه ایرانی در باب نسبت انسان، قدرت و نظم دانست. این اثر در قالب حماسه و روایت اسطوره‌ای سامان یافته، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، واجد تأملی منسجم درباره نیرویی است که فردوسی آن را «آز» می‌نامد. آز نه صرفاً یک رذیلت اخلاقی، بلکه بنیادی‌ترین عامل شکست تعادل و فروپاشی نظم در جهان شاهنامه است. برای فهم عمیق‌تر این مفهوم، باید به ریشه‌های کیهان‌شناختی آن در اندیشه زروانی بازگردیم.

آز به‌مثابه خروج از تعادل نظم

آز در شاهنامه به هیچ وجه قابل فروکاستن به حرص مادی یا زیاده‌خواهی اقتصادی نیست. آز در معنای بنیادین‌تر، خروج از تعادل نظم است؛ نیرویی که توازن کیهانی و اجتماعی را برهم می‌زند. این خواستن نه به خودی خود بد است، بلکه هنگامی مخرب می‌شود که از مدار تعادل خارج شود و به نیرویی افسارگسیخته بدل گردد.در این معنا، آز حالتی از خواستن کجرو است؛ یعنی خواهشی که از مسیر فره و داد منحرف شده و تعادل را به هم ریخته است. این انحراف پیش‌فرض وجود یک نظم و تعادل اصیل را دارد. نظمی که آز آن را تهدید می‌کند. فردوسی به روشنی نشان می‌دهد که فروپاشی تعادل اخلاقی و کیهانی، پیامد سیری‌ناپذیری خواستنی است که از حد خود فراتر رفته است.ضحاک نمونه کلاسیک این منطق است، پادشاهی که خواستن مهارنشده او را به موجودی بدل می‌کند که بقای خویش را در نابودی مستمر دیگری می‌جوید و نظم جهان را به کام خود ویران می‌سازد. با این حال، شاهنامه به شخصیت‌های هیولایی محدود نمی‌ماند. افراسیاب، اسفندیار و حتی برخی پهلوانان نیز در مدار آز قرار می‌گیرند؛ آزی که گاه خود را در قالب قانون، فرمان یا فضیلت پنهان می‌کند، اما در هر حال تعادل را به هم می‌ریزد.

ریشه‌های زروانی آز: زمان، شک و پیدایش دوگانگی

برای فهم عمیق‌تر آز، باید به اندیشه زروانی بازگردیم. در آیین زروان، زروان (زمان نامتناهی) اصل نخستین هستی است. بر اساس اسطوره زروانی، زروان برای هزار سال قربانی می‌گزارد تا فرزندی داشته باشد. اما در لحظه‌ای شک می‌کند که آیا این قربانی‌ها مؤثر خواهند بود یا نه. از این شک، دو فرزند متولد می‌شوند: اهورامزدا که از ایمان و قربانی زاده می‌شود، و اهریمن که از شک و تردید.

این اسطوره کلید فهم آز است. آز در ریشه خود، نتیجه شک در نظم است؛ نتیجه بی‌اعتمادی به تعادل کیهانی و تلاش برای گرفتن آنچه که باید به‌طور طبیعی و در زمان خود حاصل شود. زروان به اهریمن پادشاهی می‌دهد نه به دلیل برتری او، بلکه چون وعده داده بود نخستین فرزند را پادشاه سازد. اما سپس به اهورامزدا می‌گوید که سرانجام او پیروز خواهد شد.در این نظام، آز نیرویی است که از شک در زمان و نظم طبیعی چیزها زاده می‌شود. وقتی انسان در تعادل طبیعی شک کند و بخواهد با زور و شتاب آنچه را که باید به‌تدریج حاصل شود به دست آورد، آز متولد می‌شود. آز به این معنا، نقض زمان است؛ تلاش برای گرفتن آنچه که هنوز زمان آن نرسیده، یا حفظ آنچه که زمان آن سپری شده است.

فره و آز: دو قطب نظم و بی‌نظمی

فردوسی جهان را صحنه کشمکش فره و آز می‌بیند. فره (برکت کیهانی) نماد نظم، تعادل و جریان طبیعی هستی است؛ آز نماد خروج از این تعادل و ویرانی نظم. این نظام دوگانه‌ای است که در آن انسان در این میانه جایگاهی فعال دارد. آز در شاهنامه، هرچند نیرویی نیرومند و خطرناک است، به منزله سرشت تغییرناپذیر هستی تلقی نمی‌شود.در اندیشه زروانی نیز، نبرد میان اهورامزدا و اهریمن نبردی است میان نظم و بی‌نظمی، میان آنچه در زمان خود جریان می‌یابد و آنچه که می‌خواهد این جریان را بشکند. زمان محدود دوازده‌هزار ساله در کیهان‌شناسی زروانی، دوران این نبرد است؛ دورانی که سرانجام نظم بر بی‌نظمی پیروز می‌شود.شاهنامه این نگاه کیهانی را به تاریخ انسانی می‌آورد. هر پادشاهی که آزمند می‌شود، در واقع از نظم کیهانی خارج شده است. او دیگر در جریان طبیعی زمان نیست، بلکه می‌خواهد با زور بر زمان و نظم غلبه کند. و این همان چیزی است که به سقوط او می‌انجامد.

گفت‌وگویی با فلسفه مدرن: شوپنهاور و فراتر از او

در این نقطه، خوانش شاهنامه می‌تواند با فلسفه مدرن، به‌ویژه اندیشه آرتور شوپنهاور، وارد گفت‌وگویی ثمربخش شود. شوپنهاور بنیان متافیزیکی جهان را «اراده» می‌داند: نیرویی کور، بی‌غایت و سیری‌ناپذیر که عقل، اخلاق و معنا را در خدمت خود به کار می‌گیرد. از نظر او، رنج نه امری عارضی، بلکه نتیجه ضروری خواستن است؛ زیرا هر ارضای میل، میل تازه‌ای را می‌زاید.اگر مفهوم اراده شوپنهاور را از زبان فلسفه به زبان اسطوره ترجمه کنیم، می‌توان آز شاهنامه را تجسم روایی نیرویی مشابه دانست. آز، همچون اراده، نه هدف نهایی دارد و نه به ارضا می‌رسد. پیروزی‌های آن موقت‌اند و هر تحقق به مطالبه‌ای تازه می‌انجامد.با این حال، تفاوتی بنیادین میان افق فکری شاهنامه و متافیزیک شوپنهاور وجود دارد. اراده در فلسفه شوپنهاور ذات هستی است و جهان را تجلی اراده می‌داند؛ اما در نگاه زروانی-شاهنامه‌ای، آز نه ذات بلکه خروج از ذات است. ذات، نظم و تعادل است؛ آز، انحراف از آن. این تفاوت بنیادی است: شوپنهاور جهان را در ذات خود رنج می‌بیند، اما شاهنامه رنج را نتیجه خروج از نظم می‌داند.

شاید در این نقطه، نیچه یا اسپینوزا همسایگان نزدیک‌تری به شاهنامه باشند. اراده به قدرت نزد نیچه می‌تواند خلاق یا ویرانگر باشد، بسته به اینکه در خدمت زندگی فزاینده باشد یا زندگی رو به زوال. و میل نزد اسپینوزا نیرویی است که در صورت هدایت عقلانی به کمال می‌رسد و در صورت افسارگسیختن به بندگی هوی.

خرد، داد و پیمان: سه‌گانه بازگشت به تعادل

در فلسفه شوپنهاور، رهایی از رنج تنها از طریق انکار اراده، زهد، شفقت و فاصله‌گیری از جهان ممکن می‌شود. اما در شاهنامه، آز قابل مهار است؛ نه با نفی زندگی، بلکه با بازگشت به تعادل. این بازگشت از طریق خرد، داد و پیمان صورت می‌گیرد.خرد در شاهنامه نیروی شناخت تعادل و تشخیص حد است. اما باید دقت کرد که خرد خودبسنده نیست. افراسیاب و کیخسرو هر دو خردمند به شمار می‌آیند؛ هر دو استراتژیست‌اند؛ اما یکی آزمند و دیگری فره‌مند. تفاوت در این است که خرد کیخسرو در خدمت تعادل است، اما خرد افراسیاب در خدمت شکستن تعادل به نفع خود. خرد باید همراه با فره، داد و پیمان باشد. داد، صورت نهادی‌شده تعادل در مناسبات انسانی است؛ حفظ توازن میان حقوق و وظایف. پیمان، تعهد اخلاقی انسان به رعایت این تعادل و محدود کردن قدرت خویش در برابر دیگری است. هرگاه این سه تضعیف می‌شوند، تعادل از هم می‌پاشد و آز مجال گسترش می‌یابد. در نگاه زروانی نیز، پیروزی اهورامزدا به معنای بازگشت به نظم اصیل است. نظمی که اهریمن آن را برهم زده بود. داد و پیمان در این معنا، ابزارهای بازسازی نظم کیهانی در سطح اجتماعی و اخلاقی‌اند.

تراژدی ساختاری: رستم و اسفندیار

تراژدی رستم و اسفندیار نمونه‌ای روشن از پیچیدگی نگاه شاهنامه به آز است. این تنها تراژدی وظیفه بی‌خرد نیست؛ بلکه تراژدی دو نظام مشروعیت ناسازگار است که هر دو مدعی حفظ نظم‌اند. رستم نماینده مشروعیت کارکردی است، پهلوانی که ایران را نگه داشته؛ اسفندیار نماینده مشروعیت نهادی است، فرزندی که فرمان پدر را اجرا می‌کند.هیچ‌کدام نمی‌توانند بی‌آنکه خود را نفی کنند، عقب‌نشینی کنند. این نه آز فردی، بلکه آز نظامی است؛ وضعیتی که دو منطق درست به تضاد ساختاری می‌رسند و خود این تضاد، تعادل را به هم می‌ریزد. شاید این عمیق‌ترین بینش شاهنامه باشد: گاهی تعادل نه توسط شرور، بلکه توسط تضاد دو خیر ناسازگار به هم می‌ریزد.

در نگاه زروانی نیز، این تناقض قابل فهم است. زمان محدود به معنای این است که نظم هنوز کامل نشده و امکان تضاد میان دو نیروی خیر وجود دارد. تا زمانی که زمان محدود به پایان نرسیده، تعادل کامل نیست و امکان بروز آز حتی از درون خیر وجود دارد.شاهنامه در این نقطه مبهم است به شیوه‌ای آگاهانه. گاه به نظر می‌رسد که قدرت خود آدمی را آزمند می‌کند، گاه می‌نماید که فرد می‌توانست دیگرگونه برگزیند. شاید درست در این تنش است که عمق تراژیک شاهنامه نهفته است: نه جبر محض، نه اختیار محض، بلکه سرنوشتی که از درون انتخاب شکل می‌گیرد.

زمان، صبر و مهار آز

یکی از مهم‌ترین درس‌های اندیشه زروانی برای فهم آز، نقش زمان است. اهریمن از شک زروان در زمان زاده شد؛ از بی‌صبری و عدم اعتماد به جریان طبیعی هستی. آز نیز در شاهنامه، اغلب با بی‌صبری همراه است. پادشاهان آزمند نمی‌توانند منتظر بمانند؛ نمی‌توانند به تدریج و در زمان مناسب به خواسته‌های خود برسند. آن‌ها می‌خواهند همه‌چیز را همین‌جا و همین‌اکنون داشته باشند.در مقابل، پادشاهان فره‌مند کسانی‌اند که با ریتم زمان همراه‌اند. آن‌ها می‌دانند چه وقت باید عمل کرد و چه وقت باید صبر کرد. آن‌ها در تعادل با زمان‌اند. این صبر نه ضعف است و نه ترس، بلکه خردی است که تعادل کیهانی را می‌شناسد.از این منظر، آز نقض زمان است. آز می‌خواهد بر زمان غلبه کند، در حالی که نظم یعنی همراهی با زمان. این یکی از ظریف‌ترین نکات اندیشه زروانی است: زمان نه دشمن بلکه بستر نظم است. کسی که در برابر زمان می‌ایستد، در برابر نظم ایستاده است.

نتیجه: شاهنامه و امکان بازگشت به نظم

شاهنامه نوعی نقد پیشامدرن از منطق اراده ارائه می‌دهد؛ نقدی که ریشه در اندیشه زروانی دارد و نه در سطح فردی، بلکه در سطح تاریخی و کیهانی عمل می‌کند. فردوسی نشان می‌دهد که فاجعه‌های بزرگ، بیش از آنکه از دشمنان بیرونی برخیزند، از خروج از تعادل و ناتوانی انسان در مهار خواستن خویش زاده می‌شوند.آز نه صرفاً یک مفهوم اخلاقی، بلکه مفهومی کیهان‌شناختی است که کلید فهم چگونگی فروپاشی نظم در تاریخ است. آز نه تنها خواستن بی‌حد، بلکه نیرویی است که تعادل را از درون می‌خورد و نظم را به هرج‌ومرج بدل می‌کند.اما شاهنامه متنی امیدوارانه است. برخلاف بدبینی شوپنهاور، فردوسی معتقد است که بازگشت به تعادل ممکن است. خرد، داد و پیمان ابزارهای این بازگشت‌اند. خواستن، تا زمانی که در تعادل باشد، می‌تواند سازنده باشد؛ اما هنگامی که از تعادل خارج شود، حتی قانون، فضیلت و وظیفه را به ابزار ویرانی تبدیل می‌کند.در نگاه زروانی، پیروزی نهایی با نظم است. اهورامزدا سرانجام بر اهریمن پیروز می‌شود نه به دلیل قدرت بیشتر، بلکه به دلیل همسویی با زمان و نظم کیهانی. شاهنامه این امید را در تاریخ انسانی بازمی‌تاباند: امکان بازگشت به تعادل، امکان مهار آز، امکان زیستن با قدرت در پرتو خرد، داد و پیمان.

بدین‌سان، شاهنامه همچنان متنی زنده برای تأمل نظری باقی می‌ماند؛ متنی که ریشه در عمیق‌ترین لایه‌های اندیشه ایرانی دارد و ما را به بازاندیشی در باب نسبت خواستن، قدرت، زمان و تعادل فرامی‌خواند، بی‌آنکه به نفی جهان یا انکار تاریخ تن دهد.

تعادلشاهنامهعقلانیتحرص
۱۴
۲
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید