ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۱۸ دقیقه·۱۵ ساعت پیش

ابن‌عربی و حکمت قدرت پایدار

پیش‌گفتار

مسئله قدرت و چگونگی اعمال آن از دیرباز محور اصلی تأملات فلسفی بوده است. در حالی که سنت غربی از افلاطون و ارسطو تا ماکیاولی و فوکو به این مسئله پرداخته، سنت عرفانی اسلامی نیز تأملات عمیقی درباره ماهیت قدرت ارائه کرده است. محیی‌الدین ابن‌عربی (560-638 هـ.ق) در بخشی از فتوحات مکیه، تحت عنوان «حضرة الجبروت»، تحلیلی فلسفی و عرفانی ارائه می‌دهد که می‌تواند با مفاهیم نوین معرفت‌شناسی قدرت در گفتگو قرار گیرد.هدف این مقاله صرفاً تحلیل فلسفی و معرفت‌شناختی مفهوم قدرت در اندیشه عرفانی اسلامی است، نه ارزیابی یا نقد نظام‌های سیاسی خاص. این پژوهش در پی آن است که بدون ورود به مباحث سیاسی معاصر، ظرفیت‌های نظری این متون کهن را برای فهم فلسفی پدیده قدرت بررسی کند.

ابن‌عربی در بخش «حضرة الجبروت» کتاب فتوحات مکیه می‌نویسد:«حضرة الجبروت و هي للاسم الجبار... و المتخلق بهذا الاسم يسمى عبد الجبار هذه الحضرة لها الإجبار في الأعزاء... و من دخل هذه الحضرة و كانت حاله عظم إحسانه في العالم حتى ينفعل له جميع العالم... اختياراً من المنفعل و هو عن جبر لا يشعر به... فهو جبر الإحسان... و أما الجبر بطريق القهر و المغالبة فهو و إن قبل في الظاهر... فإنه لا يقبل الجبر بباطنه فلا أثر له إلا في الظاهر بخلاف جبر المحسن فإن له الأثر الحاكم في الظاهر و الباطن... و أما جبروت العبد بمثل هذه الصفة فممقوت عند الله لأنه ليس له ذلك و لا يستحقه و إنما جبر المخلوق في المخلوق بالإحسان خاصة.»

(حضرت جبروت که مربوط به اسم جبار است... کسی که به این اسم متخلق شود عبدالجبار نامیده می‌شود. این حضرت در اعزاء [صاحبان قدرت] اجبار دارد... و هر که وارد این حضرت شود و حال او چنان باشد که احسانش در عالم عظیم گردد، تا آنجا که تمام عالم برای او منفعل شود... از روی اختیار منفعل، در حالی که او از جبری است که متوجه آن نیست... پس این جبر احسان است... اما جبر از راه قهر و غلبه، اگرچه در ظاهر پذیرفته شود... اما در باطن جبر را نمی‌پذیرد، پس اثر آن فقط در ظاهر است، برخلاف جبر محسن که اثر حاکم آن هم در ظاهر و هم در باطن است... اما جبروت بنده با این صفت، نزد خدا ممقوت است زیرا آن را ندارد و مستحق آن نیست، و جبر مخلوق در مخلوق تنها از طریق احسان است.)

این تحلیل ابن‌عربی با حدیث قدسی مشهور «سَبَقَت رَحمَتی غَضَبی» (رحمت من بر غضب من پیشی گرفته) پیوند عمیقی دارد. این مقاله می‌کوشد نشان دهد که این حدیث فراتر از یک گزاره الهیاتی، بیانگر یک اصل معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی درباره ماهیت قدرت است که می‌تواند در تحلیل فلسفی قدرت در همه سطوح به کار رود.

جبر به مثابه ساختار: تأملی بر متن ابن‌عربی

ابن‌عربی با این فرض آغاز می‌کند که «الجبر أصل يعم الكون أجمعه» (جبر اصلی است که تمام کون را فراگرفته). این دیدگاه از منظر فلسفی می‌تواند با مفهوم ساختار در نظریه‌های معرفت‌شناختی قابل مقایسه باشد. همان‌گونه که در فلسفه سیاسی مدرن، ساختار نظام‌ها محدودکننده رفتار کنشگران است، ابن‌عربی نیز از جبری سخن می‌گوید که موجودات در آن قرار دارند.اما تفاوت اساسی در این است که ابن‌عربی این جبر را همه‌جانبه نمی‌بیند و تمایزاتی میان انواع جبر قائل می‌شود. او می‌گوید این حضرت «لها الإجبار في الأعزاء» (در اعزاء تأثیر دارد) و نه از جهت آنچه موجب عزت آنان است بلکه از جهاتی که عزتی ندارند. این نکته به یک اصل مهم در تحلیل فلسفی قدرت اشاره دارد: هیچ کنشگری به‌طور مطلق قدرتمند یا ناتوان نیست بلکه قدرت و ضعف امری نسبی و موقعیتی است.

خودشناسی در فلسفه قدرت

یکی از کانونی‌ترین نکات این متن، تأکید بر خودشناسی است. ابن‌عربی می‌گوید:«إن العزيز إذا نظر إلى ما هو به عزيز و إنه من المحال قبوله للتأثير فيه من ذلك الوجه... فيدعي المنع... فهنا يظهر حكم الجبروت في الملكوت فإذا أحس العزيز بالجبر نظر عند ذلك من أين أتى عليه فما ظهر له إلا من جهله بذاته و إنه مركب من حقائق تقبل التأثير و حقائق لا تقبل التأثير.»(عزیز زمانی که به آنچه موجب عزت اوست می‌نگرد و [می‌پندارد] که محال است از آن جهت تأثیرپذیر باشد... پس ادعای منع می‌کند... اینجاست که حکم جبروت در ملکوت ظاهر می‌شود. وقتی عزیز به جبر احساس کرد، نگاه می‌کند که از کجا بر او وارد شد، و چیزی ظاهر نمی‌شود جز جهل او به ذات خویش و اینکه او مرکب است از حقایقی که تأثیرپذیرند و حقایقی که تأثیرپذیر نیستند.)این تحلیل با مفهوم خودشناسی در فلسفه اخلاق قرابت دارد. برای پایداری هر نظام اجتماعی، لازم است کنشگران نه تنها قدرت خود بلکه محدودیت‌ها و نقاط آسیب‌پذیری خویش را نیز بشناسند. این آگاهی از ترکیب ذات، همان چیزی است که کنشگر عاقل را متمایز می‌سازد.

تمایز میان جبر احسان و جبر قهر: هسته تحلیل ابن‌عربی

شاید مهم‌ترین بخش تحلیل ابن‌عربی، تمایز او میان دو شکل از اعمال تأثیر است که در متن چنین آمده:

«من دخل هذه الحضرة... عظم إحسانه في العالم حتى ينفعل له جميع العالم... اختياراً من المنفعل و هو عن جبر لا يشعر به كل أحد فهو جبر الإحسان... فإنه يدعوه إلى الانقياد إليه أحد أمرين... الطمع أو الحياء... و أما الجبر بطريق القهر و المغالبة فهو و إن قبل في الظاهر... فإنه لا يقبل الجبر بباطنه فلا أثر له إلا في الظاهر.»(هر که وارد این حضرت شود... احسانش در عالم عظیم می‌شود تا آنجا که تمام عالم برای او منفعل شود... از روی اختیار منفعل، در حالی که این جبری است که همه متوجه آن نیستند، پس این جبر احسان است... زیرا او را به انقیاد به خود فرا می‌خواند به یکی از دو راه... طمع یا حیا... اما جبر از راه قهر و غلبه، اگرچه در ظاهر پذیرفته شود... اما در باطن جبر را نمی‌پذیرد، پس اثر آن فقط در ظاهر است.)

او تأکید می‌کند که جبر احسان برترین شکل تأثیرگذاری است زیرا هم در ظاهر و هم در باطن اثر می‌گذارد. احسان موجب می‌شود که مخاطب از دو راه به انقیاد درآید: یا از راه طمع در ادامه نیکی، یا از راه حیا و شرم در برابر محسن. در هر دو حالت، انقیاد اختیاری است اما از جبری سرچشمه می‌گیرد که مخاطب از آن آگاه نیست.در مقابل، جبر قهری اگرچه در ظاهر موجب اطاعت می‌شود اما در باطن اثری ندارد. ابن‌عربی صراحتاً می‌گوید مجبور به قهر «لا يقبل الجبر بباطنه» (در باطن جبر را نمی‌پذیرد). این یافته با تحقیقات فلسفی درباره تفاوت میان اطاعت ظاهری و پذیرش درونی همخوانی دارد.

مسئله مشروعیت در کلام ابن‌عربی

ابن‌عربی به صراحت می‌گوید:

«و أما جبروت العبد بمثل هذه الصفة فممقوت عند الله لأنه ليس له ذلك و لا يستحقه و إنما جبر المخلوق في المخلوق بالإحسان خاصة و... كل عبد أظهر القهر في العالم بغير صفة الحق و أمره فهو جاهل في غاية الجهل.»

(اما جبروت بنده با این صفت نزد خداوند ممقوت است زیرا آن را ندارد و مستحق آن نیست، و جبر مخلوق در مخلوق تنها از طریق احسان است... و هر بنده‌ای که قهر را در عالم بدون صفت حق و امر او آشکار کند، در نهایت جهل قرار دارد.)این تأکید بر لزوم استحقاق و مشروعیت برای اعمال تأثیر، با بحث‌های فلسفی کلاسیک درباره مشروعیت ارتباط مستقیم دارد. مشروعیت به معنای پذیرش داوطلبانه است. آنچه ابن‌عربی جبر احسان می‌نامد می‌تواند به عنوان پایه‌ای برای مشروعیت در نظر گرفته شود.

از الهیات به هستی‌شناسی قدرت: چرا رحمت اصل است؟

وقتی حدیث قدسی می‌گوید «سَبَقَت رَحمَتی غَضَبی»، سخن از یک اولویت زمانی صرف نیست. سبقت در اینجا سبقت وجودی و ماهوی است. رحمت اصل است و غضب عارض. این تمایز در فلسفه اسلامی اهمیت بنیادین دارد. آنچه اصل است ذاتی و ضروری است، و آنچه عارض است ممکن و شرطی است. اما چرا رحمت اصل است و نه غضب؟ پاسخ در رابطه میان قدرت و وجود نهفته است.قدرت در معنای بنیادین‌اش توانایی برای ایجاد اثر است. اما اثر می‌تواند مثبت یا منفی، سازنده یا ویرانگر، وجودبخش یا عدم‌آور باشد. اگر بپذیریم که وجود اصیل‌تر از عدم است، و این یک اصل هستی‌شناختی است که فلاسفه اسلامی از ابن‌سینا تا ملاصدرا بر آن تأکید کرده‌اند، آنگاه باید بپذیریم که قدرت وجودبخش اصیل‌تر از قدرت عدم‌آور است.عدم نیستی محض است و به خودی خود هیچ واقعیتی ندارد. عدم تنها در مقابل وجود و به لحاظ نبودن آن معنا می‌یابد. بنابراین قدرتی که عدم می‌آورد، در واقع قدرتی است که وجودی را سلب می‌کند، نه قدرتی که چیزی ایجاد می‌کند. رحمت در زبان قرآن و حدیث به معنای بخشش، عطا و افاضه وجود است. غضب به معنای منع، سلب و محدودسازی است.اگر وجود اصیل‌تر از عدم است، پس رحمت که وجودبخش است اصیل‌تر از غضب که عدم‌آور است. این نه یک گزاره اخلاقی بلکه یک گزاره هستی‌شناختی است. قدرت در اصل خود خالق و موجد است. آفرینش، بزرگ‌ترین تجلی قدرت است و این آفرینش خود عین رحمت است زیرا بخشش وجود به آنچه وجود نداشته است.

قدرت الهی: نمونه اصلی در فلسفه اسلامی

در سنت فلسفی اسلامی، خداوند واجب‌الوجود است و همه موجودات دیگر ممکن‌الوجود. این بدان معناست که وجود الهی اصل است و وجود دیگر موجودات مشتق از آن. قدرت الهی نیز به همین ترتیب اصل تمام قدرت‌هاست. اما ماهیت این قدرت اصلی چیست؟قرآن کریم خداوند را «الرَّحمٰنِ الرَّحیم» معرفی می‌کند که هر دو از ریشه رحمت‌اند. این نام‌ها قبل از نام‌هایی چون قهار و منتقم می‌آیند و در بسامد بسیار بیشتری در قرآن تکرار می‌شوند. وجود همه چیز خود نتیجه رحمت است. خداوند هیچ موجودی را محتاج به وجود نبود. او غنی مطلق است و آفرینش عالم هیچ کمالی به او نمی‌افزاید.

حدیث قدسی دیگری می‌گوید: «كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أُعرف فخلقت الخلق» (گنجی نهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس خلق را آفریدم). این محبت و این خواست برای ظهور، عین رحمت است. آفرینش عالم نه از روی نیاز بلکه از روی فیض و بخشش است. پس اصل فعل الهی افاضه و بخشش است.وقتی قرآن از غضب الهی سخن می‌گوید، آن را مشروط و موقت توصیف می‌کند. «وَ رَحمَتی وَسِعَت کُلَّ شَیءٍ» (اعراف: ۱۵۶) (رحمت من همه چیز را فراگرفته) اما درباره غضب چنین اطلاقی وجود ندارد. عذاب برای کسانی است که راه ضلالت پیموده‌اند و حتی در قرآن تأکید می‌شود که «وَ مٰا ظَلَمَهُم اللّٰهُ» (خداوند به آنها ستم نکرد).

قدرت بشری در طول قدرت الهی: از هستی‌شناسی به فلسفه اخلاق

اکنون اگر قدرت بشری را در طول قدرت الهی ببینیم، باید بگوییم هر قدرتی که انسان دارد مشتق از قدرت الهی است و باید در ماهیت خود بازتاب همان ساختار باشد. این بدان معنا نیست که قدرت بشری همان قدرت الهی است، بلکه بدان معناست که قدرت بشری ظلی از قدرت الهی است و باید در ساختار وجودی خود همان نسبت میان رحمت و غضب را بازتاب دهد.انسانی که قدرت دارد، اگر قدرتش را با درک صحیح از ماهیت قدرت اعمال کند، باید رحمت را اصل قرار دهد و قهر را عارض. این یک ضرورت معرفت‌شناختی است. قدرت بشری زمانی واقعی و پایدار است که با ماهیت اصلی قدرت، یعنی رحمت و احسان، همسو باشد.دلیل این برتری معرفت‌شناختی است. جبر احسان با ماهیت اصلی قدرت که رحمت است همسو است، در حالی که جبر قهر تنها تجلی عارضی و ناقص قدرت است. انسان به عنوان «خلیفة الله»، نماینده قدرت الهی در زمین است. اما این نمایندگی به معنای تکرار همه صفات الهی به یک میزان نیست. انسان باید در اعمال قدرت خود، نسبت صحیح میان صفات را رعایت کند.

سبقت به مثابه اولویت هستی‌شناختی

وقتی می‌گوییم رحمت بر غضب سبقت دارد، این سبقت را باید به معنای اولویت هستی‌شناختی فهمید. در هستی‌شناسی، برخی امور نسبت به امور دیگر اصالت دارند. رحمت نسبت به غضب اصالت دارد به این معنا که غضب بدون رحمت قابل تصور نیست اما رحمت بدون غضب قابل تصور است. رحمت می‌تواند به تنهایی باشد اما غضب همواره در بستر رحمت معنا می‌یابد.این نکته را می‌توان با مفهوم نور و ظلمت توضیح داد. نور دارای واقعیت مثبت است اما ظلمت صرفاً نبود نور است. ظلمت واقعیت مستقلی ندارد. به همین ترتیب، رحمت دارای واقعیت مثبت است و غضب نوعی منع یا سلب رحمت است. حتی غضب الهی را قرآن به عنوان نوعی عدالت توصیف می‌کند که در نهایت در خدمت نظم کلی است که خود بر رحمت بنا شده است.این سبقت هستی‌شناختی در قدرت بشری نیز جاری است. قدرت قهری زمانی معنا دارد که در بستر قدرت رحمانی قرار گیرد. قهر بدون افق رحمت، ویرانگری محض است نه اعمال قدرت. والدینی که فرزند را تنبیه می‌کنند، اگر این تنبیه در بستر محبت و به قصد تربیت باشد، اعمال قدرت است. اما اگر تنبیه صرفاً برای تخلیه خشم یا سلطه‌گری باشد، سوءاستفاده از قدرت است.

مواجهه با دیدگاه‌های مختلف فلسفی

در سنت فلسفه سیاسی غرب، قدرت غالباً با زور و اجبار تعریف می‌شود. هابز معتقد بود انسان‌ها در حالت طبیعی در جنگ همه علیه همه قرار دارند و تنها قدرت قهری حاکم می‌تواند نظم ایجاد کند. ماکیاولی می‌گفت شهریار باید بیشتر ترسیده شود تا دوست داشته شود. در فلسفه سیاسی، رئالیست‌ها قدرت را به عنوان توانایی برای اجبار تعریف می‌کنند.آیا این دیدگاه‌ها با تحلیل ما در تضادند؟ نه لزوماً. اول آنکه، این متفکران درباره قدرت در وضعیت خاصی سخن می‌گویند: وضعیت فقدان نظم. هابز درباره حالت طبیعی صحبت می‌کند. در چنین وضعیتی، قدرت قهری ممکن است ضروری باشد. اما این به معنای اصالت آن نیست. دوم آنکه، حتی در نظریه هابز، هدف نهایی از اعمال قدرت قهری حاکم، برقراری صلح و امنیت است. یعنی قهر ابزار است نه غایت.اما انتقادی جدی‌تر وجود دارد: آیا تاریخ بشر نشان نمی‌دهد که قدرت در عمل بیشتر قهری بوده تا رحمانی؟ بسیاری از ساختارهای بزرگ تاریخی با زور ساخته شده‌اند. این یک واقعیت تاریخی است. اما پاسخ این است که ما میان آنچه در تاریخ اتفاق افتاده و آنچه فلسفاً بهینه است تمایز قائلیم. واقعیت تاریخی این است که قدرت اغلب به شکل قهری اعمال شده، اما این تحلیل فلسفی به دنبال فهم ماهیت قدرت است نه توصیف تاریخ.علاوه بر این، باید پرسید: کدام‌یک از این ساختارها بلندمدت پایدار ماندند؟ ساختارهای تاریخی که صرفاً بر قهر بنا شده بودند نهایتاً فروپاشیدند. اما آنهایی که توانستند مشروعیت ایجاد کنند، که بر عدالت و خدمت بنا شده بودند، دیرپاتر بودند.

تنش‌ها و محدودیت‌ها: چه زمانی قهر ضرورت می‌یابد؟

هر تحلیل فلسفی باید به محدودیت‌های خود نیز بپردازد. آیا همیشه قدرت احسانی کافی است؟ آیا مواردی وجود ندارد که قهر ضروری باشد؟

دفاع از وجود: زمانی که یک جامعه با تهدید وجودی مواجه است، ممکن است قدرت قهری برای دفاع ضروری باشد. در چنین مواردی، قهر نه برای سلطه بلکه برای حفظ وجود است. اما حتی در اینجا، نکته این است که قهر باید متناسب و در خدمت حفظ وجود باشد که خود یک هدف سازنده است.

برقراری عدالت: برخی مواقع برای جلوگیری از ظلم، قدرت قهری در برابر ظالم ضروری است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ لَمَنِ انتَصَرَ بَعدَ ظُلمِهِ فَأُولٰئِکَ مٰا عَلَیهِم مِن سَبیلٍ» (شوری: ۴۱) (کسی که پس از ستم دیدن انتقام بگیرد، بر آنان ملامتی نیست). در برابر ظالمی که هیچ حدی نمی‌شناسد، قهر نه تنها مجاز بلکه ضروری است. اما این قهر در خدمت هدفی بزرگ‌تر است: احقاق حق مظلومان.

حفظ نظم: در برخی موقعیت‌ها، برای حفظ نظم اجتماعی و جلوگیری از هرج و مرج، اعمال قدرت قهری ضروری است. اما باز هم، این قهر ابزاری است برای هدف بزرگ‌تر که حفظ امنیت و رفاه عمومی است.

اما این محدودیت‌ها تحلیل اصلی ما را باطل نمی‌کنند. آنها نشان می‌دهند که اصل بودن رحمت به معنای انحصاری بودن آن نیست. قهر جایگاه خود را دارد اما به عنوان ابزار عارضی نه اصل ذاتی. تفاوت این است که در این دیدگاه فلسفی، قهر باید همیشه توجیه شود، همیشه باید نشان داده شود که چرا ضروری است و در خدمت چه هدف بزرگ‌تری قرار دارد. اما احسان نیازی به توجیه ندارد زیرا اصل است.

قدرت و شناخت: جهل به ذات به مثابه جهل به ماهیت قدرت

ابن‌عربی در متن خود تأکید می‌کند که عزیز زمانی که به ذات خود جاهل باشد، سقوط می‌کند. این جهل را می‌توان به مثابه جهل به ماهیت قدرت تفسیر کرد. در فلسفه معرفت‌شناسی، شناخت ماهیت اشیاء برای درک صحیح از آنها ضروری است.شناخت صحیح قدرت مستلزم شناخت این نکته است که قدرت در اصل خود سازنده است نه ویرانگر، وجودبخش است نه عدم‌آور، احسانی است نه قهری. کسی که این ماهیت را نشناسد، قدرت را به مثابه ابزاری برای سلطه می‌بیند و نمی‌داند که این تنها یک بعد عارضی و محدود از قدرت است.در فلسفه اخلاق، این شناخت معرفت‌شناختی تبدیل به حکمت عملی می‌شود. حکیم کسی است که ماهیت اشیاء را می‌شناسد و بر اساس آن عمل می‌کند. او می‌داند که اصل بر احسان است و قهر تنها در موارد ضروری. او می‌داند که قدرت واقعی در جلب قلوب است نه در تحمیل اراده.

برزخیت و پیچیدگی: فراتر از دوگانه‌اندیشی

یکی از ظرافت‌های تحلیل ابن‌عربی، مفهوم برزخیت است که در متن چنین می‌آید: «و لهذا المقام الجمع بين الطرفين بما هو برزخ... و لهذا لها التجلي في الصور الكثيرة و التحول فيها و التبدل... و نسبة هذا الجبروت إلى الحق نسبة لطيفة... و هو أن الحق بين الخلق و بين ذاته... فالألوهة في الجبروت البرزخي.»(این مقام جمع میان دو طرف است به آنچه برزخ است... و از این رو توانایی تجلی در صورت‌های کثیر و تحول و تبدل در آنها را دارد... و نسبت این جبروت به حق نسبتی لطیف است... و آن اینکه حق میان خلق و میان ذات خویش است... پس الوهیت در جبروت برزخی است.)این مفهوم به ما می‌آموزد از دوگانه‌اندیشی ساده پرهیز کنیم. واقعیت نه صرفاً رحمت است و نه صرفاً غضب، نه صرفاً احسان است و نه صرفاً قهر. واقعیت پیچیده است و در سطوح مختلف عمل می‌کند. برزخ همان توانایی برای حرکت میان این سطوح و تجلی در صورت‌های مختلف است.در فلسفه اخلاق، حکیم کسی است که این برزخیت را درک کرده است. او می‌داند که گاهی باید با احسان عمل کند و گاهی با قهر، گاهی باید نرم باشد و گاهی سخت، گاهی باید ببخشد و گاهی باید مجازات کند. اما این تنوع در اعمال بر پایه اصل واحدی استوار است: سبقت رحمت بر غضب.

این برزخیت به معنای نسبی‌گرایی اخلاقی نیست. اصل همچنان باقی است اما اعمال این اصل در موقعیت‌های مختلف صورت‌های مختلفی می‌گیرد. این همان حکمت عملی است که فلاسفه از آن سخن می‌گفته‌اند: دانستن اینکه در هر موقعیت چه باید کرد، چقدر باید کرد، و چگونه باید کرد.

از فلسفه قدرت به اخلاق کاربردی: تعمیم اصل

این اصل معرفت‌شناختی درباره قدرت را می‌توان به همه سطوح روابط انسانی تعمیم داد. در روابط بین افراد، در خانواده، در محل کار، در جامعه، همه‌جا که قدرت وجود دارد، این اصل جاری است: رحمت بر غضب سبقت دارد.در روابط خانوادگی، قدرت زمانی سازنده است که برای ارتقای یکدیگر به کار رود. در تربیت فرزندان، قدرت والدین زمانی اصیل است که برای شکوفایی استعدادهای فرزند اعمال شود. در محیط کار، قدرت مدیر زمانی مشروع است که برای توانمندسازی همکاران به کار رود. در جامعه، قدرت نهادها زمانی پایدار است که برای خدمت به شهروندان باشد.این تعمیم نشان می‌دهد که سبقت رحمت بر غضب نه فقط یک اصل الهیاتی یا سیاسی بلکه یک اصل اخلاقی فراگیر است. این اصل بیان می‌کند که در همه سطوح، قدرت زمانی اصیل است که وجودبخش باشد، زمانی مشروع است که در خدمت کمال باشد، زمانی پایدار است که بر احسان بنا شده باشد.

پاسخ به پرسش بنیادین: چرا این اصل در فلسفه اخلاق اهمیت دارد؟

در پایان، باید به یک پرسش بنیادین پاسخ دهیم: چرا این اصل فلسفی اهمیت دارد؟ چرا سبقت رحمت بر غضب در تحلیل فلسفی قدرت اهمیت دارد؟

پاسخ اول هستی‌شناختی است: این ساختار واقعیت است. در فلسفه هستی‌شناسی، اگر می‌خواهیم با واقعیت همسو باشیم، با ماهیت اشیا سازگار باشیم، باید این اصل را رعایت کنیم. آنچه با ماهیت واقعیت ناسازگار باشد، در بلندمدت پایدار نمی‌ماند.

پاسخ دوم معرفت‌شناختی است: این شناخت صحیح از ماهیت قدرت است. در فلسفه معرفت، شناخت ماهیت اشیاء برای تعامل صحیح با آنها ضروری است. شناخت اینکه قدرت در اصل خود احسانی است، راهنمای عمل است.

پاسخ سوم اخلاقی است: انسان‌ها دارای کرامت ذاتی‌اند. در فلسفه اخلاق، اعمال قدرت بر انسان‌ها باید با این کرامت سازگار باشد. قدرت قهری کرامت انسانی را نقض می‌کند، اما قدرت احسانی آن را تثبیت می‌کند.

پاسخ چهارم وجودشناختی است: زندگی انسانی نیازمند معنا است و معنا از احسان می‌آید. زندگی تحت سلطه قهر، زندگی پوچ است. اما زندگی در بستر احسان، زندگی معنادار است. انسان‌ها نه فقط به نان بلکه به معنا نیز نیازمندند، و معنا از محبت، رحمت و احسان سرچشمه می‌گیرد.

نتیجه‌گیری

این پژوهش فلسفی نشان داد که حدیث قدسی «سَبَقَت رَحمَتی غَضَبی» و تحلیل ابن‌عربی از حضرت جبروت، فراتر از یک گزاره الهیاتی، بیانگر یک اصل معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی بنیادین درباره ماهیت قدرت است. این گزاره بر پایه یک اصل هستی‌شناختی استوار است: اصالت وجود بر عدم، اصالت رحمت بر غضب، اصالت احسان بر قهر.تأکید می‌شود که این تحلیل صرفاً در حوزه فلسفه نظری و معرفت‌شناسی است و هدف از آن ارزیابی یا نقد نظام‌های سیاسی خاص نیست. هدف فهم عمیق‌تر از ماهیت قدرت از منظر اندیشه عرفانی اسلامی و ارتباط آن با مباحث فلسفی است.فهم این نکته در فلسفه اخلاق تحولی عمیق در نحوه تفکر درباره قدرت ایجاد می‌کند. قدرت در اصل خود سازنده است، وجودبخش است، احسانی است. این نه یک توصیه اخلاقی صرف بلکه یک ضرورت معرفت‌شناختی است که از ماهیت قدرت سرچشمه می‌گیرد.البته این تحلیل فلسفی به معنای نفی کامل نقش قدرت قهری نیست. در موقعیت‌های خاص مانند دفاع از وجود، برقراری عدالت و حفظ نظم، قهر ممکن است ضروری باشد. اما تفاوت اساسی این است که در این دیدگاه، قهر همیشه باید توجیه شود و در خدمت هدفی بزرگ‌تر باشد. قهر ابزار است نه اصل، عارض است نه ذات.در نهایت، این تحلیل نشان می‌دهد که سنت عرفانی اسلامی منبعی غنی برای تفکر فلسفی درباره مسائل بنیادین است. متونی که در ظاهر عرفانی و الهیاتی به نظر می‌رسند، می‌توانند حاوی بینش‌های عمیق معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی باشند. حدیث «سَبَقَت رَحمَتی غَضَبی» و تحلیل ابن‌عربی از جبروت، نمونه‌هایی از این متون هستند که فراتر از الهیات، درباره ماهیت قدرت، ساختار واقعیت و حکمت عملی سخن می‌گویند.این پژوهش امید دارد که با ارائه این خوانش معرفت‌شناختی از متون عرفانی اسلامی، به غنای گفتگوهای فلسفی معاصر درباره قدرت و اخلاق کمک کرده باشد و نشان داده باشد که میراث فکری اسلامی می‌تواند در مباحث نظری امروز نیز سهم ارزشمندی داشته باشد.

یادآوری: این مقاله یک بررسی نظری و فلسفی صرف است و نباید به عنوان موضع‌گیری سیاسی یا نقد نظام‌های خاص تلقی شود. هدف آن تنها کاوش در اندیشه عرفانی اسلامی و ظرفیت‌های نظری آن برای فهم فلسفی قدرت است.

قدرتفلسفه اخلاقعرفان
۵
۰
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید