
مقدمه
در عصری که اطلاعات به سرعت منتشر میشود و هر کس میتواند درباره هر چیز و هر کسی نظر دهد، پرسش اساسی این است: چه تعهد اخلاقیای در برابر اندیشههای دیگران داریم؟ بهویژه زمانی که آن شخص دیگر نیست تا از خود دفاع کند، مسئولیت ما سنگینتر میشود. این نوشتار به بررسی اصول اخلاقی و معرفتی در فهم و نقل اندیشههای دیگران میپردازد.
بنیانهای فقهی: اصل بر صحت
در فقه اسلامی، یکی از قواعد بنیادین «قاعده الصحه» است که بیان میکند: اصل بر صحت اعمال و اقوال است. این قاعده نه تنها یک اصل فقهی، بلکه یک رویکرد اخلاقی در تعامل با دیگران است.امام علي عليه السلام در حدیثی فرمودند : ضَعْ أمرَ أخيكَ على أحسَنِهِ حتّى يَأتِيَكَ مِنهُ ما يَغلِبُكَ، و لا تَظُنَّنَّ بكَلِمَةٍ خَرَجَت مِن أخيكَ سُوءا و أنتَ تَجِدُ لَها في الخَيرِ مَحمِلاً .یعنی : رفتار برادرت را به بهترين وجه آن تفسير كن تا زمانى كه كارى از او سر زند كه راه توجيه را بر تو ببندد ، و هيچ گاه به سخنى كه از دهان برادرت بيرون آيد ، تا وقتى براى آن توجيه خوبى مى يابى ، گمان بد مبَر .
این اصل چند پیام مهم دارد:
اول، در صورت ابهام یا احتمال چند تفسیر، باید تفسیر صحیح و مثبت را برگزینیم. اگر سخنی را میتوان هم به نیکی و هم به بدی تفسیر کرد، حسن ظن ایجاب میکند که تفسیر نیک را انتخاب کنیم.
دوم، این اصل ما را از قضاوتهای شتابزده باز میدارد. نباید با یک نقلقول منفرد یا یک جمله خارج از سیاق، درباره کل اندیشه یک شخص داوری کنیم.
سوم، این اصل به ما یادآوری میکند که خطا و نقص در فهم ما نیز ممکن است. شاید ما متن را نفهمیدهایم، شاید زمینه تاریخی را ندانستهایم، شاید مقصود گوینده چیز دیگری بوده است.
تعهد اخلاقی در برابر غایب
وقتی درباره کسی سخن میگوییم که حضور ندارد تا پاسخ دهد، تعهد اخلاقی ما دوچندان است. در فرهنگ اسلامی، «غیبت» یکی از گناهان بزرگ شمرده شده، چرا که شخص غایب نمیتواند از خود دفاع کند. این اصل در مورد متفکران و شخصیتهای تاریخی که دیگر در قید حیات نیستند، اهمیت بیشتری مییابد. تصور کنید کسی درباره شما صحبت کند، اما شما آنجا نباشید تا بگویید: «نه، منظورم این نبود» یا «این جمله را از زمینهاش جدا کردهاید» یا «من بعداً نظرم را تغییر دادم». این وضعیت متفکران درگذشته است. آنها نمیتوانند بگویند، نمیتوانند توضیح دهند، نمیتوانند اصلاح کنند. بنابراین، ما باید وکیل مدافع آنها باشیم، نه دادستان متهمکننده. این بدان معنا نیست که نقد نکنیم، بلکه یعنی نقد منصفانه و آگاهانه داشته باشیم.
انصاف: فراتر از موافقت و مخالفت
انصاف یعنی چه؟ انصاف یعنی تلاش برای فهم درست، نه فقط موافقت یا مخالفت. میتوان با کسی مخالف بود و در عین حال منصف. انصاف در فهم اندیشه دیگران مستلزم چند گام است:
۱. خواندن کامل و دقیق
یکی از بزرگترین بیانصافیها این است که بدون خواندن کامل آثار یک متفکر، درباره او داوری کنیم. نقلقولهای منفرد، بهویژه وقتی از زمینهشان جدا شوند، میتوانند تصویری کاملاً نادرست ارائه دهند. مثلاً اگر کسی از یک کتاب ۵۰۰ صفحهای فقط یک جمله را بیرون بکشد و بر اساس آن جمله درباره نویسنده قضاوت کند، این انصاف نیست. ممکن است آن جمله مقدمهای برای نقد باشد، ممکن است نقل قول از دیگری باشد، ممکن است نویسنده خود آن را در صفحات بعدی نقد کرده باشد.
۲. درک زمینه تاریخی و فرهنگی
هر اندیشه در بستری تاریخی، اجتماعی و فرهنگی شکل میگیرد. کلمات در دورههای مختلف معانی متفاوتی داشتهاند. مسائلی که برای یک نسل مهم بوده، برای نسل دیگر اهمیت ندارد.وقتی متنی از قرنها پیش را میخوانیم، نباید با معیارهای امروز قضاوت کنیم، بلکه باید بفهمیم آن شخص در چه شرایطی زندگی میکرده، با چه پرسشهایی دستوپنجه نرم میکرده، در مقابل چه چالشهایی بوده است.این به معنای توجیه هر چیزی نیست، بلکه یعنی فهم درست قبل از قضاوت.
۳. توجه به تحول فکری
بسیاری از متفکران در طول زندگیشان تحول فکری داشتهاند. نظرات جوانیشان با نظرات دوران پختگیشان فرق دارد. گاهی از عقیدهای برگشتهاند، گاهی آن را تعدیل کردهاند.اگر نظر اولیه کسی را بگیریم و او را بر اساس آن محکوم کنیم، در حالی که خودش سالها قبل از آن عقیده برگشته، این بیانصافی است. باید نگاه جامع به سیر فکری شخص داشته باشیم.
۴. تفکیک میان شخص و اندیشه
گاهی با شخصیت کسی مشکل داریم و این مشکل را به اندیشههایش تسری میدهیم. یا برعکس، شخصی را دوست داریم و نمیتوانیم نقدی بر افکارش بپذیریم. هر دو رویکرد غیرمنصفانه است. باید بتوانیم اندیشه را مستقل از شخص ببینیم. ممکن است با کسی در مسائل شخصی یا اخلاقی مخالف باشیم، اما برخی از نظرات فکریاش را درست بیابیم. یا برعکس، کسی را به عنوان انسان احترام بگذاریم، اما با برخی عقاید او موافق نباشیم.
پیشفرضها: دشمن خاموش فهم
همه ما با پیشفرضهایی به دنیا نگاه میکنیم. این پیشفرضها از تربیت، آموزش، تجربیات و باورهای ما نشأت میگیرند. مشکل پیشفرض داشتن نیست چون اجتناب از آن غیرممکن است بلکه مشکل ناآگاه بودن از پیشفرضهای خود و اجازه دادن به آنها برای تحریف فهم ماست.
انواع پیشفرضهای مخرب:
۱.پیشفرض ایدئولوژیک: وقتی با عینک ایدئولوژی خاصی به همه چیز نگاه میکنیم و هر حرفی را در چارچوب «دوست یا دشمن» ایدئولوژیمان تفسیر میکنیم.
۲.پیشفرض گروهی: وقتی چون کسی به گروه یا جریان خاصی تعلق دارد، از قبل دربارهاش قضاوت میکنیم. «او فلانگرا است، پس حتماً چنین فکر میکند.»
۳.پیشفرض تأییدی: وقتی فقط به دنبال چیزهایی میگردیم که باورهای قبلیمان را تأیید کند و از آنچه آنها را به چالش میکشد چشمپوشی میکنیم.
۴.پیشفرض برتری: وقتی فکر میکنیم حتماً ما درست میفهمیم و دیگران اشتباه میکنند، ما روشنفکریم و آنها خرافاتی، ما مدرنیم و آنها سنتی.
چگونه با پیشفرضها مقابله کنیم؟
اول، آگاه بودن
بپذیریم که پیشفرض داریم و آنها را شناسایی کنیم.
دوم، تعلیق داوری.
قبل از نتیجهگیری نهایی، به خود فرصت دهیم تا بیشتر بشنویم و بفهمیم.
سوم، گفتگو با دیدگاههای مخالف.
خود را در معرض تفاسیر مختلف قرار دهیم.
چهارم، فروتنی معرفتی.
بپذیریم که ممکن است اشتباه کنیم، ممکن است نفهمیده باشیم، ممکن است جنبهای را نادیده گرفته باشیم.
هرمنوتیک خیرخواهانه: اصل فهم صحیح
در علم هرمنوتیک (تفسیر متون)، اصلی وجود دارد به نام «اصل خیرخواهی» (Principle of Charity). این اصل میگوید: وقتی متنی را تفسیر میکنی، آن را طوری تفسیر کن که منطقیترین و معقولترین معنا را داشته باشد، نه ضعیفترین و سستترین معنا.
این یعنی اگر جملهای دو تفسیر دارد یکی که نویسنده را نادان یا متناقض نشان میدهد و دیگری که او را منطقی و منسجم نشان میدهد باید تفسیر دوم را برگزینیم، مگر اینکه دلیل قوی برای خلاف آن داشته باشیم.
این اصل نه از روی سادهلوحی، بلکه از روی احترام به عقل انسانی است. اگر کسی وقت گذاشته و کتابی نوشته، اندیشهای ارائه کرده، احتمالاً منطق و استدلالی پشت آن بوده است. وظیفه ما این است که ابتدا آن منطق را بفهمیم، سپس اگر لازم است نقد کنیم. اگر میخواهیم دیگران هنگام صحبت از ما منصف باشند، خودمان باید در مورد آنها منصف باشیم. این یک قرارداد اخلاقی دوطرفه است.
از نقد گریزی تا نقد سازنده
حال ممکن است این پرسش مطرح شود: آیا این همه تأکید بر انصاف و حسن ظن، یعنی نباید نقد کنیم؟ آیا باید از هر متفکری تعریف کنیم و ایراداتش را نادیده بگیریم؟
پاسخ قاطع است: نه. نقد نه تنها مجاز، بلکه ضروری است. اما نقد منصفانه با نقد ناعادلانه فرق دارد.
نقد منصفانه:
- بر پایه فهم درست استوار است
- استدلال محور است، نه شخصیت محور
- نقاط قوت را هم میبیند
- راهحل یا دیدگاه بدیل ارائه میدهد
- با احترام همراه است
نقد ناعادلانه:
- بر پایه برداشت نادرست یا ناقص است
- شخصیتمحور و توهینآمیز است
- فقط نقاط ضعف را میبیند
- فقط تخریب میکند بدون ارائه بدیل
- با تحقیر همراه است
گفتگو به جای مناظره
یکی از مشکلات اساسی در فضای فکری ما این است که گفتگو را به مناظره تبدیل کردهایم. در مناظره، هدف پیروزی است؛ در گفتگو، هدف فهم است. در مناظره، طرف مقابل دشمن است که باید شکستش داد؛ در گفتگو، طرف مقابل انسانی است که ممکن است چیزی به ما بیاموزد.
وقتی با ذهنیت مناظره به اندیشه کسی نزدیک میشویم، هدفمان این است که ضعفهایش را پیدا کنیم و او را شکست دهیم. اما وقتی با ذهنیت گفتگو نزدیک میشویم، هدفمان این است که بفهمیم او چه میگوید، چرا میگوید، و چه بخشی از آن ممکن است درست باشد.
برای شکلگیری گفتگوی سازنده، لازم است:
اول، از پیشفرضهای خود آگاه باشیم و آماده باشیم آنها را به چالش بکشیم.
دوم، گوش دادن را بر گفتن ترجیح دهیم. بیشتر بشنویم، کمتر قضاوت کنیم.
سوم، از سؤالهای واقعی استفاده کنیم، نه سؤالهای تلهدار. سؤالی بپرسیم که واقعاً میخواهیم پاسخش را بدانیم، نه سؤالی که میخواهیم طرف را به دام بیندازیم.
چهارم، آماده باشیم نظرمان را تغییر دهیم. اگر از قبل تصمیم گرفتهایم که هر چه بشنویم، نظرمان عوض نمیشود، پس داریم وقت خود و دیگران را تلف میکنیم.
مسئولیت نسل حاضر در برابر میراث فکری
ما نسل حاضر، وارث میراث فکری غنی هستیم. متفکران، دانشمندان، عارفان و اندیشهورزان گذشته، آثاری از خود به جا گذاشتهاند. این آثار، امانتی است در دست ما. مسئولیت ما در برابر این امانت چیست؟
حفظ: باید این آثار را حفظ کنیم، از میان نبریم، و در دسترس نسلهای آینده قرار دهیم.
فهم: باید تلاش کنیم آنها را درست بفهمیم، نه اینکه با برداشتهای نادرست تحریفشان کنیم.
نقد: باید آنها را نقد کنیم، نقاط ضعف و قوتشان را ببینیم، و از آنها درس بگیریم.
تکامل: باید بر پایه آنها بسازیم، جلو برویم، و به این میراث بیفزاییم.
اما همه اینها مشروط به انصاف است. اگر منصف نباشیم، نه میتوانیم درست فهم کنیم، نه میتوانیم سازنده نقد کنیم، و نه میتوانیم بر پایهای محکم بسازیم.
نتیجهگیری: میثاق اخلاقی با حقیقت
آنچه در این مقاله بیان شد، در یک جمله خلاصه میشود: فهم منصفانه، پیششرط هر گفتگوی سازنده است.
وقتی از اندیشه کسی صحبت میکنیم چه زنده باشد چه نباشد در واقع داریم با حقیقت رابطه برقرار میکنیم. حقیقت هم مانند انسان، لایق احترام و انصاف است. تحریف گفتههای دیگران، نه فقط به آن شخص بلکه به خود حقیقت ظلم است.
اصل بر صحت گفتار و کردار مسلم که از ان صحبت شد و از طریق امامان از پیامبر اسلام (ص) به ما به ارث رسیده فراتر از یک قاعده فقهی است. این یک رویکرد زندگی است، یک نگاه به انسان و جهان است. این اصل میگوید: انسانها اساساً معقول و خیرخواه هستند، و اگر چیزی میگویند یا میکنند، احتمالاً دلیل و منطقی پشت آن است. وظیفه ما این است که ابتدا آن منطق را بفهمیم مگر آنکه دلیلی بر خلاف آن وجود داشته باشد .دوری از پیشفرضها نیز نه تنها یک آرمان معرفتشناختی، بلکه یک تکلیف اخلاقی است. پیشفرضها مانع فهم میشوند، و مانع فهم شدن، یعنی مانع انصاف شدن.
در نهایت، رعایت انصاف در فهم اندیشه دیگران، هم به نفع خودمان است و هم به نفع جامعه. به نفع خودمان، چون ما را از خطا و تعصب دور نگه میدارد و دانش و فهم ما را عمیقتر میکند. به نفع جامعه، چون فضای گفتگوی سالمتر و سازندهتری ایجاد میکند که در آن افکار آزادانه جریان مییابند و از تلاقی آنها، حقیقت روشنتر میشود.
بیاییم میثاقی با حقیقت ببندیم: میثاقی بر انصاف، میثاقی بر فهم درست، میثاقی بر احترام به اندیشه دیگران، حتی آنها که با ما مخالف هستند. این میثاق، تنها راه رسیدن به گفتگویی است که واقعاً ارزش وقت گذاشتن دارد . گفتگویی که نه برای پیروز شدن، بلکه برای فهمیدن و فهمانده شدن است.
و شاید این، بهترین احترامی است که میتوانیم به میراث فکری گذشتگان و به نسلهای آینده بگذاریم: یک فرهنگ از فهم منصفانه، نقد سازنده، و جستجوی مشترک برای حقیقت.