پس از واقعه کربلا، بسیاری انتظار داشتند که بازمانده خاندان حسین(ع) به خونخواهی برخیزند و قیامی سیاسی یا نظامی شکل دهند. اما امام سجاد(ع) نه تنها چنین نکرد، بلکه قیامهای دیگران مانند توابین را هم تأیید نکرد. در نگاه سطحی، این تصمیم ممکن است ناشی از ضعف نیرو، شرایط خفقان سیاسی یا مصالح تاکتیکی تلقی شود. اما اگر عمیقتر نگاه کنیم، به یک نکته کلیدی میرسیم:
امام سجاد به ریشه فاجعه کربلا آگاه بود. او فهمیده بود که علت اصلی این فاجعه، نبود تربیت فردی در میان همان مردمی بود که حسین(ع) را حق میدانستند ولی در لحظه عمل، به جمع باطل پیوستند. آنان ایمان داشتند، اما شخصیت مقاوم و مستقل نداشتند؛ به زبان دیگر، در سطح عقیده رشد کرده بودند، اما در سطح «شخصیت» و «اراده فردی» نه.
چرا دعا؟
از همینجاست که نقش دعا در برنامه امام سجاد روشن میشود. دعا برای او فقط ذکر و مناجات نبود، بلکه ابزاری برای بازسازی درونی فرد بود؛ نوعی تمرین روزانه برای شکلدادن به یک انسان آگاه، مقاوم و خودآیین.
صحیفه سجادیه در این نگاه، نه صرفاً کتاب دعا، بلکه یک «دستگاه تربیت فردی» است. در آن، امام سجاد انسان را قدمبهقدم با خود، با خدا، با مسئولیت و با جهان مواجه میکند. هر دعا، در عین معنویت، پیامهای عمیق اخلاقی و ارادی دارد که شخصیت را برای لحظه بحران آماده میکند.
استراتژی: از درون به بیرون
امام سجاد به جای آنکه با قیام فوری به دنبال تغییر بیرونی باشد، پروژهای طولانیمدت را آغاز کرد:
1. کار روی خود — الگوسازی با زیست شخصی؛ حفظ کرامت و عزت در شرایط تحقیر و اسارت.
2. کار روی نزدیکان و شاگردان — تربیت کسانی که بتوانند در بحران، مستقل تصمیم بگیرند.
3. کار روی زبان و فرهنگ — نهادینه کردن دعا به عنوان زبان مواجهه فردی با امر متعالی، نه صرفاً آیین جمعی.
پیام امروز
دعای شخصی، گفتوگوی صادقانه با خود و خدا، و تربیت درونی، پایههایی هستند که بدون آنها هر پروژه اجتماعی فرو میریزد.