ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۹ دقیقه·۲ روز پیش

امکان‌سنجی تجزیه کشورها در نظام بین‌الملل معاصر

پرسش از امکان تجزیه یک کشور توسط ابرقدرت‌ها در دنیای معاصر، به ویژه زمانی که مردم آن کشور احساس تعلق ملی قوی داشته باشند، یکی از مباحث پیچیده و چندوجهی در روابط بین‌الملل است. پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی تجربیات تاریخی، ساختار نظام بین‌الملل کنونی، هزینه‌ها و منافع مداخلات خارجی و به ویژه نقش تعیین‌کننده اراده مردم است.

در نگاه اول باید به تحول بنیادین در نظام بین‌الملل از قرن نوزدهم تا کنون توجه کرد. در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، امپراتوری‌های استعماری اروپایی می‌توانستند به راحتی نسبی کشورها را اشغال، تجزیه یا مرزهای آنها را تغییر دهند. افریقا در کنفرانس برلین ۱۸۸۵ بین قدرت‌های اروپایی تقسیم شد بدون اینکه حتی یک نماینده آفریقایی در آن حضور داشته باشد. امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول تجزیه شد و خاورمیانه امروزی با ترسیم مرزهای مصنوعی توسط انگلیس و فرانسه شکل گرفت. اما پس از جنگ جهانی دوم و تاسیس سازمان ملل متحد، اصل تمامیت ارضی کشورها و ممنوعیت تجاوز نظامی به عنوان یکی از ارکان نظم بین‌المللی پذیرفته شد. منشور ملل متحد به صراحت از استقلال و تمامیت ارضی کشورها حمایت می‌کند و استفاده از زور برای تغییر مرزها را ممنوع اعلام کرده است.

با این حال، این قوانین بین‌المللی در عمل همواره رعایت نشده‌اند. تجربیات دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که ابرقدرت‌ها هنوز توانایی مداخله در امور کشورها را دارند اما با محدودیت‌ها و هزینه‌های بسیار بیشتری نسبت به گذشته مواجه هستند. برای درک بهتر این مسئله، باید به تجربیات تاریخی اخیر نگاه کرد و موارد موفق و ناموفق تجزیه یا مداخله خارجی را بررسی کرد.

یکی از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده در موفقیت یا شکست تجزیه یک کشور، میزان انسجام ملی و اراده مردم آن است. در مواردی که مردم یک کشور احساس تعلق ملی قوی دارند و خود را بخشی از یک ملت می‌دانند، تجزیه آن کشور حتی با مداخله خارجی بسیار دشوار و پرهزینه است. ویتنام نمونه بارز این موضوع است. آمریکا به عنوان بزرگ‌ترین ابرقدرت نظامی جهان، با تمام توان خود برای جلوگیری از اتحاد ویتنام تحت رهبری کمونیست‌ها تلاش کرد، میلیون‌ها تن بمب بر این کشور ریخت، صدها هزار سرباز به آنجا فرستاد و سال‌ها جنگید، اما در نهایت شکست خورد. دلیل اصلی این شکست، اراده مستحکم مردم ویتنام برای استقلال و وحدت کشورشان بود. ویتنامی‌ها با وجود همه سختی‌ها، تلفات سنگین و ویرانی، حاضر به تسلیم نشدند و در نهایت آمریکا مجبور به عقب‌نشینی شد.

نمونه دیگر، تلاش آمریکا برای تغییر رژیم و سپس کنترل افغانستان است. آمریکا در سال ۲۰۰۱ وارد افغانستان شد، طالبان را سرنگون کرد و بیست سال تلاش کرد تا یک دولت وابسته به خود در آنجا مستقر کند. با وجود هزینه بیش از دو تریلیون دلار، حضور صدها هزار نیروی نظامی، تجهیزات پیشرفته و حمایت بین‌المللی، این تلاش با شکست کامل مواجه شد. پس از خروج نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۲۱، طالبان در عرض چند هفته کل کشور را تصرف کردند و دولت وابسته به آمریکا بدون مقاومت فروپاشید. دلیل اصلی این شکست نیز فقدان مشروعیت و پایگاه اجتماعی دولت وابسته به خارج بود. مردم افغانستان آن دولت را وابسته به بیگانگان می‌دانستند و حاضر به دفاع از آن نبودند.

در مقابل، باید به مواردی نگاه کرد که تجزیه موفقیت‌آمیز بوده است. اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ فروپاشید و به پانزده کشور مستقل تبدیل شد. یوگسلاوی نیز در دهه ۱۹۹۰ تجزیه شد و به چندین کشور مستقل تقسیم گردید. سودان در سال ۲۰۱۱ به سودان و سودان جنوبی تقسیم شد. چکسلواکی به صورت مسالمت‌آمیز به جمهوری چک و اسلواکی تقسیم شد. نکته مشترک همه این موارد این است که تجزیه در زمانی رخ داد که بخش قابل توجهی از مردم احساس تعلق ملی واحد نداشتند. در اتحاد شوروی، مردم اوکراین، گرجستان، آذربایجان، کازاخستان و دیگر جمهوری‌ها خود را روس نمی‌دانستند و هویت‌های ملی جداگانه داشتند. در یوگسلاوی، صرب‌ها، کروات‌ها، بوسنیایی‌ها و اسلوونیایی‌ها خود را بخشی از یک ملت واحد نمی‌دیدند. در سودان، جنوبی‌ها که عمدتاً مسیحی و آنیمیست بودند، خود را متمایز از شمالی‌های مسلمان می‌دانستند.

این تجربیات نشان می‌دهد که نقش ابرقدرت‌ها در تجزیه کشورها نه مطلق است و نه غیرممکن، بلکه شدیداً به شرایط داخلی کشور هدف بستگی دارد. قدرت‌های بزرگ می‌توانند از تجزیه حمایت کنند، آن را تسهیل کنند یا حتی در برخی موارد آن را تحریک کنند، اما موفقیت این تلاش‌ها بستگی به وجود شکاف‌های عمیق داخلی دارد. اگر کشوری دارای هویت‌های قومی، مذهبی، زبانی یا منطقه‌ای متعارض باشد، اگر عدالت در آن برقرار نباشد، اگر بخش‌هایی از جمعیت احساس محرومیت و تبعیض کنند و اگر دولت مرکزی مشروعیت کافی نداشته باشد، آن وقت زمینه برای دخالت خارجی و تجزیه فراهم می‌شود.

در مقابل، اگر مردم یک کشور احساس هویت مشترک داشته باشند، از دولت خود حمایت کنند یا حداقل آن را مشروع بدانند، اگر عدالت نسبی برقرار باشد و همه گروه‌ها احساس کنند سهمی در قدرت و ثروت دارند، و اگر رفاه و آزادی وجود داشته باشد، در آن صورت تجزیه آن کشور حتی با مداخله ابرقدرت‌ها بسیار دشوار خواهد بود. ابرقدرت‌ها می‌توانند فشار اقتصادی وارد کنند، تحریم‌ها اعمال کنند، از گروه‌های اپوزیسیون حمایت کنند و حتی در برخی موارد مداخله نظامی محدود انجام دهند، اما نمی‌توانند یک ملت متحد را به زور تجزیه کنند زیرا هزینه این کار بسیار بالا و احتمال موفقیت بسیار پایین است.

باید به هزینه‌های مداخله نظامی مستقیم در دنیای امروز توجه کرد. برخلاف قرن نوزدهم که امپراتوری‌های استعماری می‌توانستند با هزینه نسبتاً پایین کشورهای ضعیف را اشغال کنند، امروزه حتی ابرقدرت‌ها با هزینه‌های عظیم مواجه هستند. هزینه‌های اقتصادی شامل میلیاردها دلار برای عملیات نظامی، تجهیزات، پشتیبانی و بازسازی است. هزینه‌های انسانی شامل کشته و زخمی شدن سربازان است که در جوامع دموکراتیک موجب واکنش افکار عمومی می‌شود. هزینه‌های سیاسی شامل انزوای بین‌المللی، تحریم‌ها و آسیب به اعتبار کشور مداخله‌گر است. هزینه‌های اجتماعی شامل مقاومت طولانی‌مدت مردم کشور مورد حمله و جنگ‌های چریکی است که می‌تواند دهه‌ها طول بکشد.

علاوه بر این، در دنیای امروز افکار عمومی جهانی، رسانه‌های بین‌المللی و سازمان‌های غیردولتی نقش مهمی ایفا می‌کنند. تجاوز نظامی و تلاش برای تجزیه یک کشور به سرعت افشا می‌شود و محکومیت بین‌المللی به دنبال دارد. اگرچه این محکومیت‌ها همیشه مانع از اقدام نمی‌شوند، اما هزینه سیاسی آن را افزایش می‌دهند. روسیه پس از الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴ با تحریم‌های شدید اقتصادی مواجه شد. حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ نیز با محکومیت‌های گسترده، تحریم‌های سنگین و انزوای روزافزون روسیه همراه بوده است.

اما باید به این نکته مهم نیز توجه کرد که ابرقدرت‌ها روش‌های غیرمستقیم و پیچیده‌تری برای نفوذ و دستکاری دارند که لزوماً به تجزیه رسمی منجر نمی‌شود اما می‌تواند کشورها را ضعیف و ناکارآمد کند. این روش‌ها شامل حمایت از گروه‌های اپوزیسیون، تأمین مالی احزاب و رسانه‌های خاص، ایجاد و تشدید اختلافات قومی و مذهبی، فشارهای اقتصادی و تحریم‌ها، دستکاری در انتخابات، جنگ رسانه‌ای و تبلیغاتی، حمایت از گروه‌های تروریستی یا شورشی و ایجاد بی‌ثباتی دائمی است. این روش‌ها اگرچه ممکن است به تجزیه رسمی کشور منجر نشوند، اما می‌توانند آن را به دولت‌های شکننده و ناکارآمد تبدیل کنند که در عمل قدرت واقعی ندارند.

نمونه‌های متعددی از این نوع مداخلات در خاورمیانه، آفریقا، آمریکای لاتین و آسیا وجود دارد. سوریه، لیبی، یمن، عراق و افغانستان همگی کشورهایی هستند که اگرچه رسماً تجزیه نشده‌اند اما در عمل دچار جنگ داخلی، ضعف دولت مرکزی و تسلط گروه‌های مختلف بر بخش‌هایی از قلمرو شده‌اند. در این موارد، نقش قدرت‌های خارجی در ایجاد یا تشدید بحران‌ها بسیار مهم بوده است، اما باید توجه داشت که این مداخلات در کشورهایی موفق بوده که از قبل شکاف‌های عمیق داخلی داشتند. در سوریه، شکاف سنی و شیعه، در یمن شکاف بین حوثی‌ها و دولت مرکزی، در عراق شکاف‌های قومی و مذهبی و در افغانستان ضعف ساختاری دولت و تنوع قومی همگی زمینه را برای مداخله خارجی فراهم کردند.

در مقابل، کشورهایی که انسجام ملی قوی داشته‌اند، توانسته‌اند در برابر فشارهای خارجی مقاومت کنند. کوبا بیش از شش دهه تحت تحریم‌های شدید آمریکا بوده اما تجزیه نشده است. کره شمالی با وجود انزوای کامل بین‌المللی و فشارهای عظیم، فروپاشی نکرده است. البته این کشورها با هزینه‌های سنگین اقتصادی و اجتماعی مواجه بوده‌اند، اما نکته اصلی این است که تجزیه آنها به دلیل عدم وجود شکاف‌های عمیق داخلی یا توانایی دولت در سرکوب اختلافات، رخ نداده است.

یکی از سوالات مهم این است که چه عواملی باعث می‌شود یک کشور در برابر تلاش‌های تجزیه‌طلبانه مقاوم باشد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که مهم‌ترین عامل، احساس هویت مشترک و تعلق ملی است. این احساس از کجا ناشی می‌شود؟ عوامل مختلفی نقش دارند. زبان مشترک یکی از قوی‌ترین عوامل ایجاد هویت ملی است. کشورهایی که زبان واحدی دارند معمولاً انسجام بیشتری دارند. تاریخ و حافظه جمعی مشترک نیز بسیار مهم است. اگر مردم احساس کنند سابقه مشترکی دارند، در جنگ‌ها و دشواری‌ها کنار هم بوده‌اند و میراث فرهنگی واحدی دارند، احتمال تجزیه کمتر می‌شود. عدالت اجتماعی و اقتصادی نیز نقش تعیین‌کننده دارد. اگر همه گروه‌ها احساس کنند به طور منصفانه از منابع و فرصت‌ها بهره‌مند می‌شوند، انگیزه برای جدایی کاهش می‌یابد. مشارکت سیاسی و احساس صاحب بودن نیز مهم است. اگر مردم احساس کنند در تصمیم‌گیری‌ها نقش دارند و دولت متعلق به آنهاست نه یک قدرت بیگانه، وفاداری آنها افزایش می‌یابد.

در مقابل، عوامل ضعف‌کننده انسجام ملی شامل تبعیض قومی، مذهبی یا زبانی، نابرابری شدید اقتصادی بین مناطق مختلف، سرکوب و نفی هویت‌های فرعی، استبداد و فقدان آزادی‌های سیاسی، فساد گسترده و احساس بیگانگی مردم از دولت است. هرگاه این عوامل وجود داشته باشند، زمینه برای مداخله خارجی و تجزیه فراهم می‌شود.

بنابراین در پاسخ به پرسش اولیه باید گفت که تجزیه یک کشور توسط ابرقدرت‌ها در دنیای امروز نه غیرممکن است و نه قطعی. امکان آن به شدت به وضعیت داخلی کشور بستگی دارد. اگر مردم یک کشور واقعاً خود را بخشی از یک ملت واحد بدانند، از هویت مشترک، تاریخ مشترک و منافع مشترک برخوردار باشند، از عدالت نسبی بهره‌مند باشند و احساس کنند دولت متعلق به آنهاست، در آن صورت تجزیه آن کشور حتی با تلاش ابرقدرت‌ها بسیار دشوار است. هزینه‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و انسانی چنین تلاشی آن‌قدر بالاست که حتی قدرتمندترین کشورها نیز از آن طفره می‌روند. تجربه ویتنام، افغانستان و عراق نشان داده که حتی ابرقدرت‌ها نمی‌توانند برخلاف اراده مردم یک کشور را کنترل کنند یا تجزیه کنند.

اما در مقابل، اگر کشوری دارای شکاف‌های عمیق داخلی باشد، اگر بخش‌هایی از مردم احساس تبعیض، محرومیت و بیگانگی کنند، اگر هویت‌های قومی یا مذهبی رقیب با هویت ملی در تعارض باشند، اگر عدالت برقرار نباشد و اگر دولت فاقد مشروعیت و حمایت مردمی باشد، در آن صورت زمینه برای مداخله خارجی و تجزیه فراهم می‌شود. در چنین شرایطی، ابرقدرت‌ها می‌توانند با روش‌های مختلف از تشدید اختلافات، حمایت از گروه‌های جدایی‌طلب، اعمال فشارهای اقتصادی و سیاسی و در نهایت مداخله نظامی، به اهداف خود برسند.

نتیجه‌گیری اصلی این است که بهترین دفاع در برابر تجزیه، ایجاد جامعه‌ای منسجم، عادلانه و دموکراتیک است که همه شهروندان در آن احساس تعلق، مشارکت و منفعت کنند. هیچ قدرت خارجی نمی‌تواند ملتی را که واقعاً متحد است تجزیه کند. سرمایه‌گذاری بر آموزش، عدالت، توسعه اقتصادی، آزادی‌های سیاسی و احترام به تنوع‌های فرهنگی، مؤثرترین راه برای جلوگیری از تجزیه است نه تبلیغات ترس از دشمن خارجی، سرکوب انتقادات و ایجاد فضای امنیتی. تاریخ نشان داده است که کشورهایی که بر زور، ترس و سرکوب تکیه کردند، سرانجام فروپاشیدند در حالی که کشورهایی که بر عدالت، آزادی و رفاه تکیه کردند، حتی با وجود تنوع‌های قومی و فرهنگی، متحد ماندند.

تجزیهحقوق بین الملل
۶
۰
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید