
وقتی کلمه «ایمان» را میشنویم، دقیقاً به چه چیزی فکر میکنیم؟ آرامش؟ امنیت؟ پذیرش در یک جمع؟ سورن کییرکگارد در کتاب خود، ترس و لرز، خط بطلانی بر تمام این تصورات میکشد. او با پتکِ فلسفه اگزیستانسیال خود، به جان ایمانی میافتد که هیچ خطری در آن نیست.
توهمی به نام «مسیحیتنما» (Christendom)
کییرکگارد تیغ نقد خود را به سمت مسیحیت قرن نوزدهم دانمارک نشانه میرود. او وضعیتی را توصیف میکند که در آن تقریباً همه خود را مسیحی میدانند، اما این مسیحی بودن، نه یک تجربه عمیق درونی، بلکه صرفاً یک شناسنامه اجتماعی است. غسل تعمید، ازدواج، دعا و دفن، همگی به تعهداتی اجتماعی و اعمالی مکانیکی تبدیل شدهاند.
او این وضعیت را «ایمان بدون ریسک» یا «ایمان بورژوایی» مینامد. در این نگاه تقلیلیافته، دین تبدیل به یک «بیمه اجتماعی و روانی» شده است. افراد دیندار میشوند تا در جامعه پذیرفته شوند، آرامش روانی کسب کنند و از اضطرابهای وجودی فرار کنند؛ ایمانی که با راحتی و امنیت همراه است، نه با اضطراب، تنهایی و خطر کردن.
ابراهیم در برابر مسیحیِ متوسط
برای درک بهتر این فاجعه، کییرکگارد دست به یک مقایسه بینظیر میزند: تقابل «مسیحیِ متوسطِ» روزگار خود با قهرمان ایمان، یعنی «ابراهیم».
یک مسیحی متوسط (نماد انسان دیندارِ عافیتطلب) هیچ چیز را به خطر نمیاندازد. او عقلانیت، جایگاه اجتماعی و امنیت روانی خود را سفت و سخت چسبیده است. در مقابل، ابراهیم همه چیز را به خطر میاندازد. او در مسیر قربانی کردن اسحاق، روابط انسانی، جایگاه اجتماعی، منطق، اخلاق عمومی و تمام آیندهاش را روی میز قمارِ «ایمان محض» میگذارد. ابراهیم این ریسک را میپذیرد تا وارد یک رابطه مطلق با امر نامتناهی (خداوند) شود.
نهادینهسازی خواب؛ نقد کلیسای رسمی
در این میان، کییرکگارد نقش نهاد دین و کلیسای رسمی را به شدت مخرب میداند. از نگاه او، کلیسا به جای آنکه مردم را با حقیقتِ هولناک و لرزاننده ایمان مواجه کند، آنها را در یک «خواب مسیحیتنما» نگه میدارد.
کشیشها به جای هدایتگرانِ مسیرِ صعبالعبورِ تکاملِ روانی، به «فروشندگان آرامش» تبدیل شدهاند. آنها مسیحیت را به یک «دین راحتی» تقلیل دادهاند تا مشتریان (مومنان) دچار هیچگونه اضطرابی نشوند.
کییرکگارد در دنیای مدرن
اما آیا نقد کییرکگارد فقط محدود به دانمارک قرن نوزدهم است؟ قطعاً خیر. اگر امروز به اطراف خود نگاه کنیم، میبینیم که دین و معنویت اغلب به ابزاری برای «مدیریت استرس» یا «تعریف هویت فرهنگی» تبدیل شدهاند؛ چیزی شبیه به یک سبک زندگی (Lifestyle).
مفهوم پرطرفدارِ امروزیِ «معنوی هستم اما مذهبی نه» (Spiritual but not religious)، در بسیاری از مواقع بازتولید همان «ایمان بدون ریسک» است؛ یک مصرفگرایی معنوی که به شدت انعطافپذیر است، هیچ تعهد واقعی و دردناکی نمیطلبد و صرفاً برای تزریق آرامش به انسانِ خستهِ مدرن طراحی شده است.
چرا ایمان باید با ریسک همراه باشد؟
کییرکگارد معتقد است اگر در ایمان شما خبری از ترس، لرز، خطر و تنهایی نیست، شما اصلاً ایمان ندارید. اما چرا؟
پرش به سوی امربه ظاهر نامعقول: ایمان یعنی عبور از مرزهای امنِ عقل و منطق. ایمان نیازمند یک پرش شجاعانه به دل تاریکی و ناشناختههاست.
تنهایی مطلق:ایمان یک تجربه به شدت فردی است. شما در مواجهه با امر نامتناهی، از جامعه و تایید دیگران کنده میشوید و در تنهایی مطلق قرار میگیرید.
اضطراب وجودی:رویارویی با خدا، مواجهه با یک مفهوم آرامبخشِ فانتزی نیست؛ تجربهای سهمگین و سرشار از اضطراب (Angst) است.
تعلیق اخلاقی: ایمان گاهی از شما میخواهد که هنجارهای پذیرفتهشده اخلاقی و اجتماعی را تعلیق کنید (همانطور که ابراهیم کرد).
سخن آخر: دعوت به خروج از منطقه امن
پیام ترس و لرز روشن و کوبنده است: هر ایمانی که هیچ چیزی را به خطر نیندازد، ایمان نیست. دین واقعی، دین چالش، رنج، فداکاری و صلیب است، نه دین راحتی و مبلهای نرم.
این کتاب در نهایت ما را با پرسشهایی بیرحمانه روبرو میکند: آیا در دنیای عقلزده و عافیتطلب امروز، ایمان واقعی هنوز امکانپذیر است؟ آیا ما فقط به دنبال مُسکنهای معنوی هستیم؟ و مهمتر از همه؛ آیا ما شجاعت آن را داریم که از منطقه امن خود خارج شویم و مانند ابراهیم، پرشی به سوی امر به ظاهر نامعقول داشته باشیم؟
پاسخ این سوال را هیچکس نمیتواند به جای ما بدهد؛ این تصمیمی است که هرکس باید در تنهاییِ محضِ خویش بگیرد.