ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۷ دقیقه·۱۰ ساعت پیش

حضور افراد زیر سن قانونی در فضاهای پرتنش سیاسی: رویکردی علمی به آسیب‌ها و راهکارها

وقتی درباره حضور افراد زیر سن قانونی در تجمعات و فضاهای اجتماعی پرتنش صحبت می‌شود، معمولاً بحث به سرعت سیاسی می‌شود و طرفداران و مخالفان هر کدام استدلال‌های خود را مطرح می‌کنند. اما شاید بهتر باشد برای لحظه‌ای از همه این بحث‌ها فاصله بگیریم و صرفاً از منظر علمی و انسانی به این پرسش بنگریم که چرا نوجوانان در چنین موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند و این تجربه چه تأثیری بر آنها می‌گذارد؟

علوم اعصاب شناختی در چند دهه اخیر به این نتیجه رسیده‌اند که مغز انسان تا حدود بیست و پنج سالگی در حال رشد است. این بدان معنا نیست که نوجوانان فاقد هوش یا درک هستند، بلکه یعنی بخش‌هایی از مغز که مسئول ارزیابی خطر، پیش‌بینی پیامدهای دور و کنترل تکانه‌های لحظه‌ای است، هنوز در حال شکل‌گیری است. همین واقعیت زیست‌شناختی است که در تمام نظام‌های حقوقی جهان، از شرق تا غرب، به رسمیت شناخته شده و سن قانونی برای رأی دادن، عقد قرارداد و مسئولیت کیفری کامل را بالاتر از هجده سال تعیین کرده است.

اما این پرسش مطرح می‌شود که اگر جامعه، یک نوجوان شانزده ساله را برای انتخاب نماینده مجلس آماده نمی‌داند، چگونه می‌توان انتظار داشت که همین فرد بتواند پیامدهای حضور در یک تجمع اعتراضی بالقوه پرتنش را به درستی ارزیابی کند؟ این سؤال نه از روی بی‌اعتمادی به نوجوانان، بلکه از روی درک واقعیت‌های علمی و مسئولیت جمعی ما در قبال نسل آینده مطرح می‌شود.

روانشناسان رشد از دیرباز دریافته‌اند که نوجوانی دوران جستجوی هویت است. نوجوان در این سن در حال پاسخ دادن به این پرسش است که "من کیستم؟" و این جستجو، طبیعتاً او را به سمت آزمودن ایده‌ها، باورها و تعلقات مختلف سوق می‌دهد. این فرایند کاملاً سالم و ضروری است، اما همزمان به معنای آسیب‌پذیری بیشتر در برابر تأثیرات محیطی نیز هست. نوجوان ممکن است امروز با قاطعیت به باوری پایبند باشد و شش ماه بعد متوجه شود که آن باور، درست نمایانگر هویت واقعی او نبوده است.

تحقیقات جامعه‌شناسی نیز نشان می‌دهند که عقاید سیاسی نوجوانان، بیش از آنکه حاصل تحلیل و تفکر مستقل باشد، تحت تأثیر خانواده، گروه دوستان و محیط پیرامونی شکل می‌گیرد. این بدان معنا نیست که احساسات و باورهای نوجوانان بی‌ارزش است، بلکه یادآوری می‌کند که این باورها هنوز در حال شکل‌گیری است و نیاز به فضای امن و زمان برای بلوغ دارد.

حال اگر به تجربیات جهانی نگاه کنیم، تصویری پیچیده‌تر از ماجرا به دست می‌آید. در جنبش حقوق مدنی آمریکا در دهه شصت میلادی، صدها کودک و نوجوان در اعتراضات شرکت کردند. بله، آن جنبش موفق بود و به تحولات مهمی انجامید، اما هزینه‌های انسانی آن برای نسل جوان بسیار سنگین بود. بسیاری از آن نوجوانان دهه‌ها بعد از اختلالات روانی ناشی از تروماهای آن دوران رنج بردند. در آفریقای جنوبی، قیام نوجوانان در سووتو در سال هزار و نهصد و هفتاد و شش، نقطه عطفی در مبارزه با آپارتاید بود، اما صدها نوجوان جان خود را از دست دادند و نسلی کامل با آسیب‌های روانی و اجتماعی عمیق روبرو شد.

نکته مهم این است که حتی در این جنبش‌های موفق که تاریخ از آنها به نیکی یاد می‌کند، همه کارشناسان و حتی بسیاری از رهبران آن جنبش‌ها در سال‌های بعد اذعان کردند که استفاده از نوجوانان، حتی برای اهداف برحق، هزینه‌ای بود که شاید می‌شد از آن اجتناب کرد. کمیسیون حقیقت و آشتی در آفریقای جنوبی صراحتاً از "هزینه نسلی" این تجربیات سخن گفت و تلاش‌های گسترده‌ای برای ترمیم آسیب‌های وارد شده انجام داد.

از سوی دیگر، تجربیات اخیر در کشورهای اسکاندیناوی مدل متفاوتی را نشان می‌دهد. جنبش اقلیمی جوانان که با رهبری گرتا تونبرگ جهانی شد، نمونه‌ای از مشارکت موفق نوجوانان است که در چارچوبی کاملاً مسالمت‌آمیز و با حمایت کامل خانواده، مدرسه و جامعه صورت گرفت. در این مدل، نوجوانان صدای خود را به گوش جهان رساندند، تأثیرات واقعی بر سیاست‌گذاری‌ها گذاشتند و همزمان هیچ آسیب فیزیکی یا حقوقی متوجه آنها نشد. این تجربه نشان می‌دهد که می‌توان فضاهایی ایجاد کرد که نوجوانان بتوانند فعال باشند، صدایشان شنیده شود و در عین حال در امنیت کامل قرار داشته باشند.

تجربه تلخ‌تر هنگ‌کنگ در سال‌های اخیر نیز درس‌های مهمی دارد. هزاران نوجوان در اعتراضات شرکت کردند و بسیاری از آنها بازداشت، محکوم و از تحصیل محروم شدند. مطالعات دانشگاهی نشان داد که میزان افسردگی و اضطراب در میان نوجوانان درگیر به شدت افزایش یافت. نکته تأمل‌برانگیز این است که بسیاری از این نوجوانان در مصاحبه‌های بعدی گفتند که پیامدها را به درستی درک نمی‌کردند و برخی والدین نیز ابراز پشیمانی کردند که فرزندانشان را تشویق کرده بودند.

این تجربیات جهانی چه می‌آموزند؟ اول . صرف‌نظر از اینکه یک جنبش اجتماعی به اهداف خود برسد یا نه، از نظر اهداف برحق باشد یا نباشد، حضور نوجوانان در فضاهای پرتنش همیشه هزینه‌های انسانی سنگینی برای نوجوانان دارد. دوم اینکه جوامعی که این تجربیات را پشت سر گذاشته‌اند، همگی به این نتیجه رسیدند که باید سیستم‌های حمایتی قوی برای ترمیم آسیب‌های وارده به نوجوانان ایجاد کنند و بیشتر بر آموزش مشارکت مدنی سالم تمرکز کنند تا دیگر نوجوانان مجبور نباشند چنین هزینه‌هایی بپردازند.

سازمان‌های بین‌المللی مانند یونیسف بارها تأکید کرده‌اند که حق کودک به بیان نظر، به معنای حق او به قرارگیری در معرض خطر نیست. کنوانسیون حقوق کودک که تقریباً تمام کشورهای جهان آن را پذیرفته‌اند، بر این اصل پایه‌گذاری شده که "مصلحت عالی کودک" باید در تمام تصمیمات و شرایط در اولویت باشد. این مصلحت، حمایت از سلامت جسمی، روانی و آینده کودک است، حتی اگر خود کودک در لحظه، خواهان چیز دیگری باشد.

در همین راستا، تمام نظام‌های حقوقی پیشرفته دنیا، رویکردی ترمیمی و نه کیفری نسبت به نوجوانانی که در فعالیت‌های سیاسی درگیر می‌شوند، اتخاذ کرده‌اند. این رویکرد بر این باور استوار است که نوجوان، قربانی شرایط است، نه مجرم. او نیاز به راهنمایی، حمایت و فرصت برای رشد دارد، نه مجازات. این نگرش، البته مسئولیت سنگینی بر دوش بزرگسالان می‌گذارد که باید فضاهایی ایجاد کنند که نوجوانان اصلاً نیازی به قرار گرفتن در موقعیت‌های پرخطر نداشته باشند.

شاید بتوان گفت که جامعه‌ای بالغ و مسئول، جامعه‌ای است که به جای استفاده از انرژی و شور نوجوانان برای اهداف سیاسی، به آنها فضا و فرصت می‌دهد تا به شهروندان آگاه، متفکر و مسئول تبدیل شوند. این کار از طریق آموزش تفکر انتقادی، ایجاد فضاهای گفتگوی باز و سالم، فراهم کردن فرصت‌های مشارکت مدنی در چارچوب‌های امن و آموزش سواد رسانه‌ای و سیاسی امکان‌پذیر است.

خانواده‌ها نیز نقش بسیار مهمی دارند. والدینی که فرزندان نوجوان دارند، باید فضایی ایجاد کنند که فرزندشان بتواند نگرانی‌ها، سؤالات و نارضایتی‌های خود را در امنیت کامل مطرح کند. گوش دادن فعال، پرسش از دلایل و انگیزه‌ها و راهنمایی در تحلیل موقعیت‌ها، بسیار مؤثرتر از منع مطلق یا رهاسازی کامل است. نوجوان باید بداند که صدایش شنیده می‌شود، احساساتش محترم شمرده می‌شود، اما همزمان از او در برابر تصمیماتی که پیامدهای بلندمدت ناخواسته دارد، محافظت می‌شود.

مدارس و نهادهای آموزشی نیز می‌توانند نقش کلیدی ایفا کنند. آموزش شهروندی نباید صرفاً حفظ کردن متون باشد، بلکه باید مهارت‌های واقعی مشارکت مدنی، تفکر انتقادی، تحلیل اطلاعات و ارزیابی منابع را به دانش‌آموزان بیاموزد. دانش‌آموزانی که این مهارت‌ها را دارند، کمتر تحت تأثیر شعارهای احساسی قرار می‌گیرند و بهتر می‌توانند تصمیمات آگاهانه بگیرند.

فضای مجازی نیز نقش دوگانه‌ای دارد. از یک سو می‌تواند فضایی برای آموزش، آگاهی و مشارکت سالم باشد، اما از سوی دیگر، الگوریتم‌های این فضاها اغلب محتوای قطبی‌شده و احساسی را تقویت می‌کنند و اتاق‌های پژواکی ایجاد می‌کنند که در آنها فقط یک نوع دیدگاه تکرار می‌شود. نوجوانان به دلیل استفاده بیشتر از این فضاها، آسیب‌پذیرترند و نیاز به سواد رسانه‌ای دارند تا بتوانند اطلاعات را ارزیابی کنند و از دستکاری در امان بمانند.

حقوق کودک، بخش جدایی‌ناپذیر از حقوق بشر است و هیچ هدف سیاسی یا اجتماعی، هرچقدر هم برحق یا مهم باشد، نمی‌تواند توجیه‌کننده قرار دادن نسل آینده در معرض خطر باشد.در پایان، شاید بهتر باشد به جای پرسیدن اینکه چرا نوجوانان در فضاهای سیاسی حضور می‌یابند، از خود بپرسیم که چه نوع جامعه‌ای می‌خواهیم بسازیم؟ جامعه‌ای که نوجوانانش مجبورند برای شنیده شدن به خیابان بیایند و با خطرات روبرو شوند، یا جامعه‌ای که کانال‌های سالم برای مشارکت، گفتگو و تأثیرگذاری نوجوانان فراهم کرده است؟

مسئولیت حفاظت از نوجوانان، بر دوش همه ماست. خانواده‌ها، مدارس، جامعه مدنی، رسانه‌ها و نهادهای حکومتی، همگی نقشی در این مسئولیت جمعی دارند. نوجوانان امروز، آینده‌سازان فردا هستند و اگر امروز آنها را در معرض آسیب‌های جبران‌ناپذیر قرار دهیم، خود از آینده‌ای بهتر محروم شده‌ایم. حمایت از نوجوانان، به معنای فراهم کردن فضایی است که بتوانند رشد کنند، بیاموزند، سؤال کنند و در نهایت به شهروندانی تبدیل شوند که با آگاهی کامل و مسئولیت‌پذیری، در ساختن آینده جامعه مشارکت کنند.

تفکر انتقادیسواد رسانه‌ایسیاسیکودکان و نوجوانان
۰
۰
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید