ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۲ دقیقه·۶ روز پیش

دیدن روح زمانه: چگونه تاریخ خود را به ما نشان می‌دهد؟

یکی از مهم‌ترین و دشوارترین پرسش‌های فلسفه تاریخ این است:چگونه می‌توان روح زمانه را دید؟

این پرسش، نه صرفاً نظری، بلکه حیاتی و اخلاقی است. زیرا درک‌نکردن زمانه، همانا واگذار کردن آن به سقوط، تعلیق و بحران است. تاریخ، منتظر درک نمی‌ماند، اما اگر درک نشود، به کابوس تبدیل می‌شود.در اندیشه هگل، «روح» نه یک نیروی متافیزیکی مبهم، بلکه آگاهی‌ای است که در جهان و تاریخ تجلی می‌یابد. روح در حرکت است، و زمان، بستر این حرکت. هر دوران تاریخی، چهره‌ای از روح را بازمی‌تاباند؛ اما این چهره را همه نمی‌بینند. دیدن روح زمانه، نیازمند آمادگی، حساسیت و شهود است.

در اینجا، باید به تفکیکی بنیادین توجه کنیم:

۱. روح، خودش را می‌نمایاند

روح زمانه، برخلاف تصور رایج، چیز پنهانی نیست که در اعماق مخفی شده باشد. برعکس، همواره در حال آشکارشدن است. روح خود را در اشکال گوناگون ظاهر می‌کند:در تضادهای اجتماعی، فرهنگی و حقوقی؛در ناکارآمدی نهادهایی که دیگر از معنا تهی شده‌اند؛در جنبش‌های جمعی، زبان نو، مقاومت‌های خاموش یا فریادهای بی‌پاسخ؛در هنر، در ادبیات، در اعتراض، در اضطرابِ بی‌نام.روح منتظر ما نمی‌ماند. او در جهان حضور دارد. اما این حضور، مانند رمز است؛ باید رمزگشایی شود.

۲. فهم روح، نیازمند شهود، عقل، و درگیری است

اگرچه روح خود را نشان می‌دهد، اما درک آن، کار هر ذهنی نیست. تنها ذهن‌هایی که با زمانه درگیر شده‌اند، نه فقط به‌لحاظ ذهنی، بلکه به‌لحاظ وجودی، می‌توانند رد پای روح را دریابند.دیدن روح زمانه یعنی:توانایی تشخیص اینکه کدام خواسته‌ها، نیازها و ارزش‌ها، دیگر غیرقابل بازگشت‌اند؛درک اینکه چه چیزهایی در حال فروپاشی‌اند، نه فقط در ظاهر، بلکه در بنیان معنایی‌شان؛فهم اینکه کدام مفاهیم یا نهادها، تنها با زبان قدیم زنده‌اند، اما در واقع مرده‌اند.این درک، صرفاً با دانش یا مطالعه حاصل نمی‌شود؛ بلکه با درگیری با درد زمانه، حساسیت اخلاقی، و چشم‌انداز تاریخی پدید می‌آید. به همین دلیل، درک روح زمانه یک کار صرفاً نظری نیست—بلکه مسئولیتی تاریخی است.

۳. تسهیل روح: مسئولیت نخبگان

روح، برای ظهور خود به اجازه کسی نیاز ندارد. اما می‌توان راه او را هموار یا مسدود کرد. اینجاست که مسئولیت نخبگان آغاز می‌شود:آن‌ها اگر چشم دیدن نداشته باشند، با تکرار مفاهیم کهنه، روح را فریز می‌کنند؛اگر شجاعت نداشته باشند، تضاد را پنهان می‌کنند؛اگر حساسیت نداشته باشند، زایش روح را به تأخیر می‌اندازند.نخبگان باید «قابله تاریخ» باشند—آن‌ها که زایش را تسهیل می‌کنند، بدون آن‌که جای آن را بگیرند. هیچ جامعه‌ای بدون این قابله‌ها، از آستانه بحران عبور نمی‌کند.

نتیجه: شنیدن، نه تحمیل

دیدن روح زمانه یعنی گوش‌سپردن به آن‌چه تاریخ می‌خواهد بگوید، نه آن‌چه ما می‌خواهیم تاریخ بگوید. بسیاری از بحران‌های امروز ما ، دقیقاً از همین‌جا ناشی می‌شوند: نادیده‌گرفتن حضور روح، و تلاش برای سکوت آن.در لحظه‌ای هستیم که نشانه‌ها واضح‌اند، ولی هنوز چشم دیدن اندک است. روح در حال ظاهرشدن است، اما اگر دیده نشود، زایش آن به تأخیر می‌افتد؛ و جامعه، گرفتار تعلیق، سکون و فریز خواهد شد.

دیدن روح زمانه، شاید مهم‌ترین وظیفه اخلاقی و فلسفی نخبگان در هر عصر باشد. و این وظیفه، بیش از آن‌که به اطلاعات نیاز داشته باشد، به شجاعت، حساسیت، و شهود نیاز دارد.

روحهگلتاریخ
۶
۰
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید