
رندی، همانگونه که در دیوان حافظ متجلی شده، یکی از مهمترین مفاهیم روانشناختی و فرهنگی تاریخ ایران است. رند، نه صوفی است و نه زاهد، نه به طور کامل مؤمن است و نه آشکارا بیدین. رند در حاشیه ایستاده است، در سایه، در ابهام. او میداند که گفتن همه چیز خطرناک است، و همین دانایی است که از او رند میسازد.اما رندی از کجا آمده و چه باری بر دوش فرهنگ ما گذاشته؟ آیا در جهان امروز، که شفافیت و پاسخگویی ارزش به شمار میرود، هنوز میتوان با رندی زیست؟ و اگر نتوان، پس جایگزین چیست؟
۱. تاریخ پر از ترس، رندی را زاده
فرهنگ رندی در ایران بیریشه نیست.تاریخ گذشته ما، پر است از قتل عام ، سرکوب، شکنجه، تهمت، دروغ ، و ناامنیهای مکرر.در چنین فضایی، صراحت خطرناکترین انتخاب ممکن است. بنابراین، ایرانی آموخت که نگوید، نگه دارد، به کنایه حرف بزند، دوپهلو سخن بگوید، و منظور را در پرده بیان کنددرواقع، رندی را بهمثابهی یک فضیلت بقا عرضه میکند.
۲. رندی حافظ، تاکتیک حفظ خویشتن در عصر تزویر
دوران حافظ، عصر سلطه فقیهان ظاهر گرا و تزویر مذهبی و ریاکاری سیاسیست. عرفان و معنویت تبدیل به ابزار قدرت شدهاند. در چنین شرایطی، حافظ با واژههایی چون می، معشوق، پیر مغان، رند، و خرابات، خود را در حاشیه نگه میدارد و صدای اعتراض خود را زیر پوشش ایهام و استعاره بیان میکند.
۳. جهان امروز؛ روزگار صراحت یا رندی؟
در جهان امروز، هر چه از فرهنگ رندی و دوپهلوگویی در ما مانده، به عنوان عدم شفافیت، ابهامزایی عمدی، ناتوانی در تعیین موضع صریح، و در نهایت بیاعتمادی اجتماعی شناخته میشود.امروز، جهان به کشوری که سیاستمدارانش «نه» را «آری» میگویند و مردمش سالها با هم نشستوبرخاست دارند بیآنکه همدیگر را بشناسند، اعتماد نمیکند.فرهنگ امروز جهانی، خواستار این است که بگویی:چه کسی هستی؟چه میخواهی؟چه باوری داری؟در کجا ایستادهای؟اما ما، هنوز در حال بازی در سایهایم، با ایهام، با ترس، با محافظهکاری.
۴. آیا رندی همان دروغ است؟
در نگاه نخست، رندی و دروغ یکی نیستند. اما در فرهنگ ما، مرز این دو محو شده است.رندی، در اصل، برای حفظ حقیقتی در دل ناحقیقتها به کار میرفت. اما امروز، اغلب، برای پنهانکردن نیت واقعی، فرار از مسئولیت، و فریب مخاطب به کار میرود.شاید ما باید با خودمان صادق باشیم و بپرسیم:چرا رند شدیم؟چرا نمیخواهیم دیگران ما را بشناسند؟و تا کی میخواهیم این سبک زیستن را ادامه دهیم؟
۵. رندی؛ یک سرمایهی فرهنگی از دسترفته یا یک مانع تاریخی؟
ممکن است رندی، در گذشته، ابزار بقا بوده باشد. اما اکنون، مانعیست بر سر راه اعتماد اجتماعی، گفتوگوی سیاسی، تولید دانش، شکلگیری نهادهای مسئول و شفاف، و خروج از بحران.
به بیان دیگر: امروز، رندی نه تنها کمک نمیکند، بلکه بخشی از مسئله است.در پایان این یادداشت ، میتوان گفت:اگر شاهنامه، بازتاب تراژدیهای تکرارشوندهی ماست، حافظ بازتاب شیوهی ما برای فرار از این تراژدیها بوده است.اما هم شاهنامه و هم حافظ، آینهاند نه راهنما.
ما باید خود، راه را بیابیم.