
پیش گفتار
«ابنعربی در فتوحات مکیه جهان را جلوهای از جمال و محبت خدا میبیند. او میگوید هر عشق واقعی و هر توجه به زیبایی، انعکاسی از این عشق الهی است. این مقاله میخواهد نگاهی به این مطلب داشته باشد و نشان دهد که چگونه آموزههای ابنعربی میتوانند در زندگی روزمره و روابط انسانی ما کاربرد داشته باشند.»
متن عربی از کتاب فتوحات مکیه
"السؤال الثامن عشر و مائة)من أين
الجواب من تجليه في اسمه الجميل
[إن اللّٰه جميل يحب الجمال]
قال صلى اللّٰه عليه و سلم إن اللّٰه جميل يحب الجمال و هو حديث ثابت فوصف نفسه بأنه يحب الجمال و هو يحب العالم فلا شيء أجمل من العالم و هو جميل و الجمال محبوب لذاته فالعالم كله محب لله و جمال صنعه سار في خلقه و العالم مظاهره فحب العالم بعضه بعضا هب من حب اللّٰه نفسه
[الحب صفة الموجود]
فإن الحب صفة الموجود و ما في الوجود إلا اللّٰه و الجلال و الجمال لله وصف ذاتي في نفسه و في صنعه و الهيبة التي هي من أثر الجمال و الأنس الذي هو من أثر الجلال نعتان للمخلوق لا للخالق و لا لما يوصف به و لا يهاب و لا يأنس إلا موجود و لا موجود إلا اللّٰه فالأثر عين الصفة و الصفة ليست مغايرة للموصوف في حال اتصافه بها بل هي عين الموصوف
[لا محب و لا محبوب إلا اللّٰه]
و إن عقلت ثانيا فلا محب و لا محبوب إلا اللّٰه عز و جل فما في الوجود إلا الحضرة الإلهية و هي ذاته و صفاته و أفعاله كما تقول كلام اللّٰه علمه و علمه ذاته فإنه يستحيل عليه أن يقوم بذاته أمر زائد أو عين زائدة ما هي ذاته تعطيها حكما لا يصح لها ذلك الحكم دونها مما يكون كمالا لها في ألوهيتها بل لا تصح الألوهة إلا بها و هو كونه عالما بكل شيء ذكر ذلك عن نفسه بطريق المدحة لذاته و دل عليه الدليل العقلي و من المحال أن تكمل ذاته بغير ما هي ذاته فتكون مكتسبة الشرف بغيرها
[المقام الذي فوق الفكر و مراتب العلوم]
و من علمه بذاته علم العلماء بالله من اللّٰه ما لا تعلمه العقول من حيث أفكارها الصحيحة الدلالة و هذا العلم ما تقول فيه الطبعة إنه وراء طور العقل قال تعالى في عبده خضر وَ عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً و قال تعالى عَلَّمَهُ الْبَيٰانَ فأضاف التعليم إليه لا إلى الفكر فعلمنا إن ثم مقاما آخر فوق الفكر يعطي العبد العلم بأمور شتى منها ما يمكن أن يدركها من حيث الفكر و منها ما يجوزها الفكر و إن لم يحصل لذلك العقل من الفكر و منها ما يجوزها الفكر و إن كان يستحيل أن يعينها الفكر و منها ما يستحيل عند الفكر و يقبلها العقل من الفكر مستحيلة الوجود لا يمكن أن يكون له تحت دليل الإمكان فيعلمها هذا العقل من جانب الحق واقعة صحيحة غير مستحيلة و لا يزول عنها اسم الاستحالة و لا حكم الاستحالة عقلا
قال صلى اللّٰه عليه و سلم إن من العلم كهيئة المكنون لا يعلمه إلا العلماء بالله فإذا نطقوا به لم ينكره إلا أهل الغرة بالله هذا و هو من العلم الذي يكون تحت النطق فما ظنك بما عندهم من العلم مما هو خارج عن الدخول تحت حكم النطق فما كل علم يدخل تحت العبارات و هي علوم الأذواق كلها
[لا أعلم من العقل و لا أجهل من العقل]
فلا أعلم من العقل و لا أجهل من العقل فالعقل مستفيد أبدا فهو العالم الذي لا يعلم علمه و هو الجاهل الذي لا ينتهي جهله"
تحلیل و تفسیر متن
ابنعربی، در کتاب مشهور خود فتوحات مکیه،جلد دوم سوال ۱۱۸ که متن عربی آن در سطور بالا عینا نقل شد بحثی ژرف و لطیف درباره جمال و محبت الهی مطرح میکند که فراتر از عقل معمولی است و راهنمایی عملی برای زندگی روزمره انسانها فراهم میآورد. او با نقل حدیث پیامبر که میگوید «خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد»، توجه ما را به حقیقتی بنیادین جلب میکند: جهان و همه موجودات جلوهای از جمال و محبت خداوند هستند.در نگاه ابنعربی، هیچ محب و محبوبی جز خدا وجود ندارد. این بدان معناست که عشق واقعی میان انسانها و علاقهای که به زیبایی یا کمال دیگران داریم، بازتابی از عشق الهی است. وقتی کسی به هنر، طبیعت یا انسانهای اطراف خود علاقهمند میشود، در واقع این علاقه تجلی جمال خداوند در جهان است. این نگرش، ما را به احترام به زیبایی و ارزش هر موجود تشویق میکند و نشان میدهد که محبت و توجه ما به دیگران، میتواند یک تجربهی معنوی باشد، نه صرفاً احساسی یا عاطفی.
ابنعربی همچنین به محدودیت عقل انسان اشاره میکند و تأکید میکند که برخی حقایق بالاتر از توان عقل و کلام هستند. علم لدنی، که خداوند به انسانهای برگزیده میدهد، نمونهای از این دست علم است. این بدان معناست که فهم ما از جهان همواره نسبی است و باید در مواجهه با ناشناختهها، تواضع و پذیرش داشته باشیم. این نکته در زندگی روزمره کاربرد مستقیمی دارد: بسیاری از مشکلات و پیچیدگیهای زندگی، زمانی که با ذهنیت «من همه چیز را میدانم» مواجه میشویم، تشدید میشوند. پذیرش محدودیت عقل و نگاه به جهان با چشمانداز معرفت الهی، به ما امکان میدهد صبر و انعطاف بیشتری در مواجهه با مسائل روزمره داشته باشیم.یکی دیگر از نکات مهم ابنعربی، یگانگی محبت است. او میگوید هیچ محب حقیقی و محبوبی جز خدا وجود ندارد. این دیدگاه، ما را به تفکر درباره روابط انسانی دعوت میکند: به جای تمرکز صرف بر رقابت، حسادت یا نفرت، میتوانیم محبت را به عنوان نیرویی درونی و متصل به منبع والاتر ببینیم. عشق ورزیدن به دیگران و همدلی، نه فقط یک ارزش اخلاقی، بلکه فرصتی است برای تجربه حضور زیبایی و خوبی در زندگی روزمره.از سوی دیگر، توجه به صفات مخلوقات به عنوان جلوهای از صفات الهی ما را به درک بهتر خود و محیطمان هدایت میکند. وقتی زیبایی یا مهربانی را در دیگران میبینیم، در واقع انعکاس جمال و جلال الهی را مشاهده میکنیم. این نگاه میتواند به ایجاد همدلی و احترام متقابل در جامعه کمک کند و باعث شود که روابط انسانی بیشتر بر پایه ارزش و شرافت باشد تا بر اساس سود و منفعت.
نتیجهگیری:
متن ابنعربی، اگرچه به ظاهر یک بحث فلسفی و عرفانی است، کاربرد عملی و مستقیم در زندگی روزمره دارد. فهم اینکه جهان جلوه جمال الهی است، ما را به محبت و احترام به دیگران دعوت میکند؛ پذیرش محدودیت عقل، ما را به تواضع و انعطاف در زندگی روزمره هدایت میکند؛ و نگاه به همه موجودات به عنوان جلوهای از خداوند، مهربانی و همدلی را تقویت میکند.به عبارت دیگر، آموزههای ابنعربی، راهنمایی برای زندگی معنادار، متعادل و اخلاقمحور هستند؛ زندگیای که در آن زیبایی و محبت الهی در کارهای کوچک و روابط روزمره نمایان میشوند و ما را از تنش، خودمحوری و خشونتهای بیپایان دور میکنند. چنین نگاهی میتواند در هر جامعهای، حتی در زندگی شهری و شلوغ امروز، به ایجاد فضایی انسانی و با کیفیت کمک کند.