ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۲۱ دقیقه·۲ ماه پیش

شکر به مثابه بینش: خوانشی تطبیقی از باب یکصدوبیستم فتوحات مکیه ابن عربی و مقایسه با آیین ذن

درآمد: از سپاسگزاری تا شهود

در فرهنگ‌های گوناگون، مفهوم شکر و سپاسگزاری جایگاهی محوری دارد. اما آنچه در متون عرفانی از این مفهوم یافت می‌شود، بسیار فراتر از تعریف‌های رایج است. محیی‌الدین ابن عربی در باب یکصدوبیستم از کتاب ضخیم خود «الفتوحات المکیه»، بحثی عمیق و چندلایه درباره شکر و اسرار آن ارائه می‌دهد که نه تنها به بُعد اخلاقی این مفهوم می‌پردازد، بلکه آن را به مرتبه‌ای معرفتی و وجودی ارتقا می‌دهد.این متن که احتمالاً در اوایل قرن هفتم هجری در مکه یا دمشق نگاشته شده، نشان می‌دهد که شکر در نگاه عارفان، نه صرفاً یک واکنش اخلاقی به نعمت، بلکه نوعی بینش عمیق درباره رابطه انسان با هستی است. این مقاله می‌کوشد تا با خوانشی تحلیلی از این متن، ابعاد فلسفی و عرفانی آن را بکاود و در گفتگو با تعالیم ذن، به کاربرد عملی این مفهوم در دنیای معاصر بپردازد.

منبع:الفتوحات المکیه، محیی‌الدین ابن عربی، الباب العشرون و مائة في معرفة مقام الشکر و أسراره، جلد دوم، ص 202 و ما بعد، دارالفکر بیروت

معماری شکر در اندیشه ابن عربی

ابن عربی بحث خود را با سه بیت شعر آغاز می‌کند که در آن‌ها شکر را به دو نوع تقسیم می‌کند: شکر فوز و شکر رفد. این تقسیم‌بندی در نگاه اول ساده به نظر می‌رسد، اما در عمق خود بار معنایی سنگینی دارد.شکر فوز، شکری است که از روح سرچشمه می‌گیرد و مربوط به پیروزی و رستگاری است. این نوع شکر محدود و محصور است چون مقصدی دارد و وقتی به آن مقصد رسیدی، پایان می‌یابد. اما شکر رفد، شکری است که از جسد و عمل برمی‌خیزد و به عطای الهی مربوط می‌شود. این نوع شکر بی‌پایان است چون عطای الهی نیز بی‌پایان است و هر شکری زیادتی می‌آورد که خود نیازمند شکر جدید است.این تمایز نشان می‌دهد که ابن عربی نگاهی پویا و فرایندی به شکر دارد. شکر نه یک عمل منفرد و ایستا، بلکه چرخه‌ای مداوم از دریافت، شناخت، و پاسخ است. او سپس به درجات شکر می‌پردازد و اعداد دقیقی ذکر می‌کند که در ظاهر ممکن است نمادین باشند اما اشاره به دقت و عمق نگاه عارفان به این مقام دارند.نکته مهم این است که او میان نگاه «عارفین» و «ملامتیه» تفاوت قائل می‌شود. ملامتیه صوفیانی هستند که ظاهر خود را پنهان می‌کنند و حتی خود را مستحق ملامت می‌دانند تا از ریا و خودبینی بگریزند. تفاوت درجات شکر در این دو گروه نشان می‌دهد که حتی در میان اهل معرفت، سطوح و رویکردهای متفاوتی وجود دارد.سپس ابن عربی به تعریف شکر می‌پردازد: «الشکر هو الثناء على الله بما یکون منه» شکر یعنی ثنا گفتن بر خدا به خاطر آنچه از او صادر می‌شود. این تعریف در ظاهر ساده است اما بار عمیقی دارد. «بما یکون منه» یعنی فقط آنچه از خداست، نه از خود یا دیگران. این یعنی شکر مبتنی بر شناخت و بینش است، نه صرفاً احساس یا عادت.او به آیه «لَئِن شَکَرتُم لَأَزیدَنَّکُم» (ابراهیم:7) اشاره می‌کند که وعده زیادتی به شاکران می‌دهد. اما نکته ظریف‌تر این است که خداوند خود را «شاکر» و «شکور» نامیده است. این یعنی رابطه شکر دوطرفه است: بنده خدا را شکر می‌کند و خدا بنده را. این متقابل بودن نشان می‌دهد که شکر نه تنها وظیفه است، بلکه رابطه‌ای زنده و پویاست.ابن عربی تفاوت میان «شاکر» و «شکور» را توضیح می‌دهد. شکور بنیه مبالغه است و برای کسی است که در همه احوال و با همه قوا و اعضایش، در هر لحظه و هر زمان، آنچه شایسته آن حال و زمان است انجام می‌دهد. این افراد خاصه الله هستند و خدا آن‌ها را با اسم «شکور» شکر می‌کند. اما عموم مردم که کامل نیستند، با اسم «شاکر» شکر می‌شوند.این تمایز بسیار مهم است چون نشان می‌دهد شکر الهی هم درجات دارد و هر کس به قدر ظرفیت و عملش، پاسخ متناسبی دریافت می‌کند. او به آیه «وَ قَلیلٌ مِن عِبادِیَ الشَّکورُ» (سبأ:13) اشاره می‌کند که تأکید دارد این مقام برای همه نیست.سپس ابن عربی به نکته‌ای محوری می‌رسد: شکوران کسانی هستند که «جمیع ما یکون من الله فی حقهم و فی حق عباده نعمة إلهیة سواء سرّهم ذلک أم ساءهم» – همه آنچه از خدا در حق آن‌ها یا دیگران رخ می‌دهد، نعمت الهی می‌بینند، چه خوشایندشان باشد چه ناخوشایند. این جمله کلید فهم شکر در نگاه عرفانی است.شاکران عادی فقط آنچه در عرف نعمت خوانده می‌شود شکر می‌کنند: سلامتی، ثروت، موفقیت. اما شکوران همه چیز را نعمت می‌بینند: بیماری، فقر، شکست. چون آن‌ها به لایه عمیق‌تری از واقعیت رسیده‌اند که در آن، همه چیز تجلی حکمت الهی است.ابن عربی سپس به سه نوع شکر می‌پردازد: لفظی، عملی، و علمی. شکر لفظی همان ثنا گفتن با زبان است. شکر عملی به آیه «اعمَلوا آلَ داوودَ شُکراً» (سبأ:13) اشاره دارد که عمل را خود شکر می‌داند. او همچنین به آیه «وَ أَمّا بِنِعمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث» (الضحی:11) اشاره می‌کند که تحدیث به نعمت را نوعی شکر می‌داند، چون باعث می‌شود دیگران قصد کنند و از آن نعمت برخوردار شوند، و این خود عمل شکرگزارانه‌ای است.اما بالاترین نوع شکر، شکر علمی است که ابن عربی آن را «حق الشکر» می‌نامد. او به حدیثی اشاره می‌کند که ابن ماجه روایت کرده: خدا به موسی وحی کرد که مرا حق شکر ادا کن. موسی پرسید: چه کسی قادر به این کار است؟ خدا فرمود: وقتی نعمت را از من ببینی، حق شکرم را ادا کرده‌ای.این جمله کلیدی است: «إذا رأیتَ النعمةَ منی فقد شکرتَنی حقَّ الشکر» اگر نعمت را از من دیدی، حق شکرم را ادا کردی. شکر حقیقی پس نه در زبان است و نه در عمل، بلکه در بینش و رؤیت است. وقتی تو نعمت را واقعاً از خدا ببینی، نه از خود، نه از دیگران، نه از اسباب و علل ظاهری، آنگاه شاکر واقعی هستی.در پایان بخش نقل‌شده، ابن عربی به این نکته می‌رسد که کسانی که «تصریف» یعنی تصرفات و تدبیرات الهی را از خدا می‌بینند و می‌دانند همه در مرضات اوست، وارد حزب کسانی می‌شوند که حق شکر را ادا کرده‌اند. و این مقام برای عارفان متجردی که از صفات خود تجرد یافته و همه امور را به خدا برمی‌گردانند، آسان است.

شکر در آیین ذن: سپاس بی‌شیء

حالا اگر بخواهیم این تعلیم را با ذن مقایسه کنیم، نقاط مشترک شگفت‌انگیزی خواهیم یافت، اگرچه زبان و چارچوب فرهنگی متفاوت است.در ذن، مفهومی به نام «کان‌شا» وجود دارد که به معنای سپاسگزاری و قدردانی است، اما نه به شکل رایج آن. در ذن، سپاسگزاری نه واکنشی است به چیزی خاص، بلکه حالتی کلی از بودن است. یعنی عارف ذن در حالت دائمی از «بودن سپاسگزار» است، نه «سپاسگزار بودن برای چیزی».این دقیقاً همان چیزی است که ابن عربی می‌گوید: شکوران در همه حال شاکرند. آن‌ها منتظر نعمت خاصی نیستند تا شکر کنند، بلکه خود وجود و حیات را نعمت می‌بینند. تفاوت میان «شکر برای چیزی» و «شکر به عنوان حالت» دقیقاً همان تفاوت میان شاکران عادی و شکوران در اصطلاح ابن عربی است.در تعالیم ذن، مفهوم «تاتاگاتا» یا «همچنان‌بودگی» وجود دارد که به معنای پذیرش واقعیت همان‌طور که هست است. این یعنی نه مقاومت در برابر آنچه هست، نه آرزوی آنچه نیست، بلکه بودن با آنچه هست. این بسیار شبیه به آن چیزی است که ابن عربی می‌گوید: دیدن همه چیز، چه خوشایند چه ناخوشایند، به عنوان تجلی حکمت الهی.یکی از مشهورترین داستان‌های ذن، داستان «خوب است، بد است، چه کسی می‌داند؟» است. پیرمردی اسبش فرار می‌کند، همسایگان می‌گویند: چه بدبختی! او می‌گوید: خوب است، بد است، چه کسی می‌داند؟ اسب با چند اسب وحشی برمی‌گردد، همسایگان می‌گویند: چه خوش‌شانسی! او می‌گوید: خوب است، بد است، چه کسی می‌داند؟ پسرش در حین رام کردن اسب‌ها پایش می‌شکند، همسایگان می‌گویند: چه بدبختی! او می‌گوید: خوب است، بد است، چه کسی می‌داند؟ جنگ می‌شود و همه جوانان به جنگ می‌روند جز پسرش که پایش شکسته، همسایگان می‌گویند: چه خوش‌شانسی!این داستان دقیقاً همان چیزی است که ابن عربی می‌گوید: حکم ظاهری ما درباره خوب و بد، محدود و کوتاه‌بین است. عارف کسی است که قضاوت نمی‌کند و همه چیز را در بافت بزرگ‌تر حکمت الهی می‌بیند.در ذن، مفهوم «موساتسو» یا «عدم دو بودن» محوری است. این یعنی فراتر رفتن از دوگانگی‌ها: خوب/بد، من/تو، نعمت/بلا. عارف ذن به جایی می‌رسد که این تقسیم‌بندی‌ها را از دست می‌دهد و همه چیز را به عنوان تجلی یک حقیقت واحد می‌بیند.ابن عربی هم دقیقاً همین را می‌گوید اما با زبان الهیاتی اسلامی: همه چیز تجلی اسماء و صفات الهی است. وقتی به این بینش رسیدی، دیگر نمی‌گویی این خوب و آن بد، بلکه می‌بینی همه «من الله» است.استاد ذن، شونریو سوزوکی، در کتاب معروفش «ذهن ذن، ذهن مبتدی» می‌گوید: «در ذهن مبتدی احتمالات زیاد است، در ذهن متخصص کم.» این یعنی وقتی ذهنت پر از قضاوت‌ها و مفروضات است، دیگر نمی‌توانی واقعیت را ببینی. اما وقتی با ذهن تازه و باز نگاه کنی، همه چیز را به عنوان نعمت و آموزش می‌بینی.این دقیقاً همان «رؤیت النعمة من الله» در اصطلاح ابن عربی است. وقتی از پیش‌داوری‌هایت رها شدی و با ذهن باز نگاه کردی، همه چیز را از خدا می‌بینی و این خود شکر حقیقی است.در ذن، مفهوم «زازن» یا نشستن در مدیتیشن، نه وسیله‌ای است برای رسیدن به جایی، بلکه خود بیان روشنگری است. یعنی تو الان همان چیزی هستی که باید باشی، فقط باید بدانی. همین‌طور است شکر در نگاه ابن عربی: تو الان در دریای نعمت‌های الهی غرقی، فقط باید ببینی.

تیچ نات هان، استاد معاصر ذن، می‌گوید: «گاهی شادی‌ات بهشت می‌سازد، گاهی بهشت‌ات شادی می‌سازد.» یعنی گاهی به خاطر اتفاق خوبی شاد می‌شوی، اما گاهی وقتی در حالت درستی هستی، همه چیز را خوب می‌بینی. دومی همان شکر حقیقی است: نه واکنش به نعمت خاص، بلکه حالتی که در آن همه چیز نعمت است.او همچنین می‌گوید: «هیچ راهی به شادی نیست، شادی خود راه است.» همین‌طور است شکر: هیچ راهی به شکر نیست، شکر خود راه است. وقتی شکر را حالت خود قرار دهی، نه واکنشت به چیزها، آنگاه شاکر حقیقی شده‌ای.در ذن، مفهوم «وابی-سابی» وجود دارد که زیبایی در ناقص‌بودن و گذرا بودن را جشن می‌گیرد. یک ظرف سفالی شکسته که با طلا ترمیم شده، زیباتر از ظرف کامل است چون داستانش را حمل می‌کند. این نگاه دقیقاً همان دیدن نعمت در آنچه ظاهراً نقص یا بلاست.

ابن عربی می‌گوید شکوران حتی در آنچه «ساءَهُم» یعنی ناراحتشان می‌کند، نعمت می‌بینند. این یعنی درد، رنج، شکست، از دست دادن، همه می‌توانند نعمت باشند اگر از زاویه درست نگاه شوند. این همان فلسفه وابی-سابی است: زیبایی و کمال در شکستگی و ناتمامی.

تجرد از صفات: هسته مشترک دو سنت

یکی از مهم‌ترین نکاتی که ابن عربی در پایان بخش نقل‌شده می‌گوید این است که شکر حقیقی برای «عارفان متجرّدین عن أوصافهم» آسان است. یعنی کسانی که از صفات خود تجرد یافته‌اند.تجرد از صفات یعنی چه؟ یعنی دیگر خود را مرکز نمی‌بینی. دیگر نمی‌گویی «من کردم»، «من فهمیدم»، «من رسیدم». بلکه می‌بینی که همه چیز «من الله» است. این یعنی مرگ ego یا نفس امّاره در اصطلاح صوفیانه.در ذن، این مفهوم به «موگا» یا «نه-خود» معروف است. یکی از سه نشان وجود در بودیسم این است که هیچ خود پایداری وجود ندارد. آنچه ما «من» می‌نامیم، مجموعه‌ای موقت از عوامل است که دائماً در حال تغییر است. وقتی به این حقیقت رسیدی، دیگر نمی‌توانی بگویی «من این کار را کردم» چون می‌بینی بی‌شمار عامل در هر عملی نقش دارند.این دقیقاً همان «رد الأمور إلى الله» است که ابن عربی می‌گوید. وقتی فهمیدی که هیچ خود مستقلی نداری، طبیعتاً همه امور را به منشأ اصلی برمی‌گردانی.در ذن، داستانی معروف است: شاگردی به استاد می‌گوید: من روشن شده‌ام! استاد می‌پرسد: این «من» کیست که روشن شده؟ شاگرد می‌ماند. استاد می‌گوید: وقتی این «من» را پیدا کنی، بیا و به من نشانش بده.این داستان اشاره دارد به همان تجرد از صفات. تا وقتی «من» هست که ادعای روشنگری می‌کند، روشنگری واقعی رخ نداده. روشنگری واقعی وقتی است که این «من» از بین برود و فقط بینش باقی بماند.

ابن عربی هم می‌گوید: وقتی از صفات خود تجرد یافتی، یعنی دیگر نمی‌گویی «من شاکرم» بلکه می‌بینی «شکر جاری است». نه تو شکر می‌کنی، بلکه شکر در تو جاری می‌شود. این تفاوت ظریف اما بنیادین است.

دو سویه بودن رابطه: شکر متقابل

یکی از ظریف‌ترین نکات تعلیم ابن عربی، تأکید او بر این است که خداوند نیز شاکر و شکور است. این یعنی رابطه شکر یک‌طرفه نیست، بلکه دوسویه است.این نکته در ذن هم وجود دارد اما به شکل متفاوت. در ذن می‌گویند: وقتی تو به بودا تعظیم می‌کنی، بودا هم به تو تعظیم می‌کند. وقتی تو به همه موجودات احترام می‌گذاری، همه موجودات به تو احترام می‌گذارند. این نه به معنای تبادل فیزیکی، بلکه به معنای وحدت است.در سطح عمیق‌تر، وقتی فهمیدی که جدایی توهم است، آنگاه شکر تو و شکر حق دو چیز جدا نیستند. شکر تو، شکر حق از طریق تو است. و شکر حق، بازگشت همان شکر به خودش است. این حلقه‌ای است که آغاز و پایانی ندارد.ابن عربی می‌گوید خداوند ما را شکر می‌کند تا ما را بیفزاید از عملی که به ما داده تا انجام دهیم. این نگاه بسیار عمیق است: حتی توانایی شکر کردن هم نعمتی است که خدا داده. پس وقتی شکر می‌کنی، در واقع خدا خودش را از طریق تو شکر می‌کند.در ذن، مفهوم «اینترَبی» که تیچ نات هان ابداع کرد، به معنای «در-هم-بودن» است. یعنی هیچ چیز مستقل وجود ندارد و همه چیز به هم وابسته است. ابر به باران وابسته، باران به درخت، درخت به کاغذ، کاغذ به کتاب، کتاب به تو. پس وقتی کتاب را نگاه می‌کنی، ابر را می‌بینی.همین‌طور است شکر: وقتی شکر می‌کنی، نه فقط تو شکر می‌کنی، بلکه همه زنجیره علل که منجر به آن نعمت شدند، از طریق تو شکر می‌کنند. و حلقه به مبدأ برمی‌گردد.

شکر در دنیای معاصر: چالش و فرصت

حالا که به ساختار فلسفی و عرفانی شکر در دو سنت پرداختیم، سؤال مهم این است که این تعالیم چه ربطی به زندگی روزمره انسان معاصر دارد؟در دنیای امروز، فرهنگ مسلط، فرهنگ «هیچ‌گاه کافی نبودن» است. تبلیغات، رسانه‌ها، و شبکه‌های اجتماعی مدام به ما می‌گویند: کافی نیستی، زیبا نیستی، موفق نیستی، شاد نیستی. همیشه چیزی کم است که باید داشته باشی تا کامل شوی.این فرهنگ، ضد سپاسگزاری است. چون همیشه چشم به آنچه نیست می‌دوزد، نه به آنچه هست. همیشه در حسرت آینده است، نه در شکر امروز. همیشه در مقایسه با دیگران است، نه در قدردانی از خودش.

تعلیم ابن عربی و ذن، ضدحمله‌ای است به این فرهنگ. آن‌ها می‌گویند: تو الان، همین‌طور که هستی، در دریای نعمت غوطه‌وری. فقط باید ببینی. این دیدن، خودش شکر است و خودش سعادت.البته این به معنای انفعال و عدم تلاش نیست. بلکه به معنای تغییر انگیزه است. وقتی از نگاه «کمبود» حرکت می‌کنی، همیشه مضطرب و ناراضی هستی. اما وقتی از نگاه «سپاس» حرکت می‌کنی، در آرامش و شادی پیش می‌روی. نتیجه ممکن است یکسان باشد، اما کیفیت سفر کاملاً متفاوت است.در زندگی روزمره، تمرین شکر به معنای این است که هر روز، چند لحظه متوقف شویم و به آنچه داریم نگاه کنیم. نه به عنوان چک‌لیستی از اموال و موفقیت‌ها، بلکه به عنوان معجزاتی که معمولاً نادیده می‌گیریم.نفس کشیدن: هر روز حدود بیست هزار بار نفس می‌کشیم و آگاه نیستیم. اما هر نفس، معجزه‌ای پیچیده از همکاری میلیاردها سلول، هماهنگی قلب و ریه، تبادل اکسیژن و کربن‌دی‌اکسید است. عارف ذن می‌گوید: «وقتی نفس می‌کشی، بدان که نفس می‌کشی.» ابن عربی می‌گوید: «وقتی دیدی این نفس از اوست، شکر کردی.»راه رفتن: هر قدمی که برمی‌داریم، کار مشترک استخوان‌ها، ماهیچه‌ها، اعصاب، و مغز است. اما ما بدون فکر راه می‌رویم و همزمان با تلفن مشغولیم. تمرین سپاسگزاری یعنی گاهی فقط راه برو و آگاه باش که راه می‌روی. این خود عبادت است، این خود شکر است.خوردن: غذا روی میز ما، حاصل کار هزاران انسان است. کشاورزی که کشت، راننده که حمل کرد، فروشنده که فروخت، کسی که پخت. و قبل از آن‌ها، خاک، آب، خورشید، باران، میکرب‌های خاک، و هزاران عامل دیگر. در برخی سنت‌های ذن، قبل از غذا، دقایقی به همه این عوامل فکر می‌کنند و سپاسگزاری می‌کنند. این همان «رؤیت النعمة من الله» است: دیدن زنجیره بی‌پایان نعمت‌ها که در یک لقمه غذا جمع شده.روابط: هر انسانی که در زندگی‌مان هست، معلم ماست. کسانی که دوستمان دارند، به ما نعمت عشق و پذیرش را می‌آموزند. کسانی که چالش‌مان می‌کنند، به ما نعمت رشد و صبر را می‌آموزند. در نگاه عادی، این‌ها را دو دسته می‌کنیم: خوب و بد. اما در نگاه شکور، همه معلم‌اند، همه نعمت‌اند.شکست‌ها: در فرهنگ معاصر، شکست چیزی است که باید پنهان کنی، شرمنده‌اش باشی، و فراموشش کنی. اما در نگاه عرفانی، شکست بزرگ‌ترین معلم است. وقتی موفق باشی، ممکن است مغرور شوی و فکر کنی «من کردم». اما وقتی شکست بخوری، ego شکسته می‌شود و فضا برای بینش باز می‌شود.ابن عربی می‌گوید شکوران حتی آنچه ناراحتشان می‌کند را نعمت می‌بینند. این به معنای masochism یا خودآزاری نیست. به معنای فهمیدن این است که رنج هم معلم است. بیماری به تو یاد می‌دهد قدر سلامتی را بدانی. از دست دادن به تو یاد می‌دهد قدر داشتن را بدانی. تنهایی به تو یاد می‌دهد قدر همراهی را بدانی.البته این بدان معنا نیست که باید دنبال رنج بگردیم. بلکه یعنی وقتی رنج اجتناب‌ناپذیر بود، می‌توانیم زاویه نگاهمان را تغییر دهیم و از آن یاد بگیریم، نه فقط رنج ببریم.

شکر و سلامت روان: یافته‌های علمی

جالب این است که علم معاصر، به‌ویژه روانشناسی مثبت‌نگر، به همان نتایجی رسیده که عارفان قرن‌ها پیش فهمیده بودند. تحقیقات نشان داده که تمرین منظم سپاسگزاری، تأثیرات عمیقی بر سلامت جسمی و روانی دارد.مطالعات نشان داده که افرادی که منظماً چیزهایی را که برایشان سپاسگزارند یادداشت می‌کنند، سطوح پایین‌تری از افسردگی و اضطراب دارند، خواب بهتری دارند، سیستم ایمنی قوی‌تری دارند، و حتی فشار خونشان پایین‌تر است.اما علم هنوز به عمق آنچه ابن عربی و ذن می‌گویند نرسیده. چون آن‌ها از سپاسگزاری به عنوان «تکنیک» سخن می‌گویند، نه «حالت وجودی». آن‌ها می‌گویند هر روز سه چیز بنویس که برایشان سپاسگزاری، و این خوب است. اما ابن عربی و ذن می‌گویند: در هر لحظه، در هر نفس، در هر حال، شاکر باش. این نه تکنیک است، بلکه تحول است.تفاوت این است که تکنیک‌ها چیزی هستند که انجام می‌دهی، اما تحول چیزی است که می‌شوی. تو می‌توانی هر شب سه چیز بنویسی اما در طول روز غرق در شکایت و ناراضایی باشی. اما وقتی تحول رخ داد، دیگر نیازی به یادآوری نیست. سپاسگزاری خود حالت طبیعی تو می‌شود.البته این بدان معنا نیست که تکنیک‌ها بی‌فایده‌اند. بلکه یعنی آن‌ها می‌توانند دروازه‌ای باشند به تحول عمیق‌تر. شاید با یک تکنیک ساده شروع کنی، و کم‌کم آن تکنیک به حالتی درونی تبدیل شود.

چالش‌های عملی: وقتی سپاسگزاری سخت است

اما باید صادق بود: گاهی سپاسگزار بودن بسیار سخت است. وقتی عزیزی را از دست داده‌ای، وقتی بیماری سختی داری، وقتی بی‌عدالتی دیده‌ای، وقتی در فقر و سختی هستی، گفتن «سپاسگزارم» می‌تواند توهینی باشد به رنجت.و اینجاست که باید دقت کنیم که تعلیم ابن عربی و ذن را سطحی نفهمیم. آن‌ها نمی‌گویند: لبخند بزن و وانمود کن که همه چیز خوب است. آن‌ها نمی‌گویند: احساساتت را سرکوب کن و تظاهر به شادی کن.بلکه آن‌ها می‌گویند: حتی در عمق رنج، اگر بتوانی لایه عمیق‌تری از واقعیت را ببینی، درمی‌یابی که این رنج هم بخشی از داستان بزرگ‌تر است. این رنج هم معلم است. این رنج هم راهی است به عمق بیشتر.در سنت ذن، مفهوم «مو کوآن» یا «معمای مو» وجود دارد که به سخت‌ترین مسائل زندگی اشاره دارد. آن‌ها می‌گویند: با این معماها فرار نکن، با آن‌ها بنشین، آن‌ها را بغل کن. در همان تاریکی، نور پیدا می‌شود.ابن عربی می‌گوید کسانی که همه چیز را، چه خوشایند چه ناخوشایند، نعمت می‌بینند، قلیل‌اند. یعنی کار آسانی نیست. اما ممکن است. و مسیرش این است که کم‌کم یاد بگیری که با رنج بمانی، نه از آن فرار کنی. با آن بنشینی، آن را بپذیری، و ببینی چه می‌خواهد به تو بیاموزد.این به معنای عدم تلاش برای تغییر شرایط نیست. اگر می‌توانی چیزی را بهتر کنی، بکن. اما در همان حال، با آنچه هست صلح کن. این ترکیب عمل و پذیرش، قلب تعلیم عرفانی است.

شکر جمعی: فراتر از فرد

تا اینجا بیشتر درباره شکر فردی صحبت کردیم. اما بُعد دیگری هم وجود دارد: شکر جمعی و اجتماعی.جوامع سپاسگزار، جوامع سالم‌تری هستند. وقتی مردم قدر یکدیگر را می‌دانند، وقتی قدر طبیعت را می‌دانند، وقتی قدر میراث فرهنگی و تاریخی خود را می‌دانند، جامعه‌ای پایدارتر و شادتر ساخته می‌شود.اما متأسفانه فرهنگ معاصر، فرهنگ شکایت است. در رسانه‌ها، اخبار همیشه درباره بدی‌هاست. در شبکه‌های اجتماعی، مردم بیشتر شکایت می‌کنند تا قدردانی. در سیاست، رقبا همیشه همه چیز را سیاه می‌کشند. این فضای منفی، روح جمعی را می‌خورد.شاید نیاز است که آیین‌ها و مراسم جمعی سپاسگزاری داشته باشیم. نه به معنای مذهبی لزوماً، بلکه به معنای فرهنگی. روزهایی که در آن‌ها، به جای تمرکز بر مشکلات، بر نعمت‌ها تمرکز کنیم. فضاهایی که در آن‌ها، مردم تجربیات خوب و یادگیری‌هایشان را با هم به اشتراک بگذارند.برخی جوامع، مثل جوامع بومی آمریکا، مراسم سپاسگزاری از زمین، از آب، از خورشید، از حیوانات دارند. این مراسم نه تنها بُعد معنوی دارد، بلکه بُعد اکولوژیکی هم دارد. وقتی قدر طبیعت را می‌دانی، از آن مراقبت می‌کنی.در جوامع اسلامی، نماز خود یک آیین منظم سپاسگزاری است. پنج بار در روز، متوقف می‌شوی، خاک را سجده می‌کنی، و یاد می‌کنی که از کجا آمده‌ای و به کجا می‌روی. اما آیا این آیین را با حضور و آگاهی انجام می‌دهیم، یا صرفاً عادتی مکانیکی شده؟در ذن، آیین‌های چای، تمرین گروهی زازن، و مراسم غذا، همه فرصت‌هایی برای سپاسگزاری جمعی‌اند. وقتی جمعی با هم می‌نشینند، در سکوت غذا می‌خورند، و قبل از آن به زنجیره نعمت‌هایی که این غذا را ممکن کرده فکر می‌کنند، این یک تجربه عمیق مشترک است.شاید در دنیای معاصر، نیاز به خلق آیین‌های جدید داریم که مناسب زمانه باشند اما همان بُعد عمیق سپاسگزاری را حفظ کنند. شاید جلسات خانوادگی که در آن‌ها هر کس می‌گوید امروز برای چه چیز سپاسگزار است. شاید مراسم محلی که در آن‌ها، از معلمان، از پزشکان، از کارگران، از کسانی که جامعه را نگه می‌دارند، قدردانی می‌شود.

نتیجه‌گیری: از تکنیک تا تحول

در پایان این گفتگوی طولانی میان ابن عربی و ذن، میان قرن هفتم و قرن بیست و یکم، میان مکه و ژاپن، یک حقیقت محوری آشکار می‌شود: شکر نه واکنشی است به نعمت‌های خاص، بلکه نوعی بینش درباره ماهیت واقعیت است.ابن عربی به ما یاد می‌دهد که شکر حقیقی، در رؤیت است. وقتی دیدی که همه چیز از حق است، شکر کردی. این رؤیت، نه با چشم سر، بلکه با چشم دل است. نه با منطق، بلکه با شهود. نه با فکر، بلکه با حضور.ذن به ما یاد می‌دهد که سپاسگزاری، حالتی است که در آن، با واقعیت همان‌طور که هست، صلح کرده‌ایم. نه در آرزوی گذشته‌ایم، نه در انتظار آینده، بلکه در این لحظه، همین‌جا، همین حالا، کامل هستیم.هر دو سنت می‌گویند که این بینش، زمانی عمیق می‌شود که از خودبینی و ego رها شویم. تا وقتی «من» مرکز است، همیشه چیزی کم است. اما وقتی «من» از بین رفت، همه چیز کامل است.در دنیای معاصر، این تعلیم نه تنها مرتبط است، بلکه ضروری است. در دنیایی که مدام به ما می‌گوید کافی نیستی، این تعلیم می‌گوید: تو الان، همین‌طور که هستی، معجزه‌ای. در دنیایی که مدام به آینده می‌اندیشد، این تعلیم می‌گوید: حیات در همین لحظه است. در دنیایی که مدام مقایسه می‌کند، این تعلیم می‌گوید: هر کس مسیر خودش را دارد.البته این کار آسانی نیست. ابن عربی خودش می‌گوید شکوران قلیل‌اند. اما ممکن است. و مسیرش این است:

اول، تمرین کوچک: هر روز، چند لحظه، به آنچه داری نگاه کن و سپاسگزار باش. این نقطه شروع است.

دوم، عمیق‌تر شدن: کم‌کم یاد بگیر که در چیزهای سخت هم، درس و نعمت ببینی. این مرحله میانی است.

سوم، تحول: وقتی که دیگر نیازی به یادآوری نیست و سپاسگزاری خود حالت طبیعی تو می‌شود. این مقصد است.

چهارم، تجرد: وقتی که دیگر «تو» نیستی که سپاسگزاری، بلکه سپاسگزاری خودش جاری است. این فراتر از مقصد است.و شاید بالاترین نکته این باشد که شکر و نعمت، در حلقه‌ای جاودان به هم متصل‌اند. هر شکری، نعمت جدید می‌آورد. و هر نعمتی، شکر جدید می‌طلبد. این حلقه، خود رقص هستی است. و ما نه تماشاگران این رقص‌ایم، بلکه رقصنده‌ها. بلکه خود رقص.ابن عربی در ابتدای بخش گفت: «الشکر شکران، شکر الفوز و الرفد» – شکر دو نوع است. اما شاید در عمق، شکر یکی است: دیدن، پذیرفتن، و در جریان هستی شنا کردن. نه در برابر آن ایستادن، نه از آن فرار کردن، بلکه با آن بودن.و این «بودن»، خود بالاترین شکر است. چون در این بودن، دیگر جدایی نیست. نه شاکر و مشکور، نه نعمت و منعم، نه بنده و معبود. فقط یک حقیقت، که در هزاران شکل تجلی می‌کند، و همه آن شکل‌ها، نعمت‌اند.در پایان، شاید بتوان گفت که شکر، نه چیزی است که انجام دهیم، بلکه چیزی است که بشویم. نه فعلی است، بلکه حالتی. نه واکنش است، بلکه بینش. نه تکنیک است، بلکه تحول.و این تحول، در دسترس همه است. نه فقط عارفان و اولیا، نه فقط راهبان ذن، بلکه هر کس که آماده است نگاهش را تغییر دهد. هر کس که آماده است از «من می‌خواهم» به «چه هست» برود. هر کس که آماده است از «چرا من؟» به «برای چه من؟» برود.و وقتی این تحول رخ داد، دیگر نیازی به کتاب و مقاله نیست. چون خود زندگی، کتاب می‌شود. و هر لحظه، آیه‌ای از سپاس.

این مقاله تلاشی است برای ایجاد پلی میان سنت‌های عرفانی و زندگی معاصر، با امید که بینش کهن، راهنمای زندگی نو شود.

ابن عربیمعجزه شکرگزاری
۶
۰
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید