ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۸ دقیقه·۱۷ ساعت پیش

نقد نظریه‌ تهدیدهای فراگیر در چارچوب مکاتب بازدارندگی

پیش گفتار

در دهه‌های اخیر، گفتمان امنیتی در بسیاری از کشورهای منطقه خاورمیانه دچار تحولاتی شده که ارزیابی علمی آن ضرورت یافته است. یکی از پرسش‌های مهم در مطالعات راهبردی این است که چه عواملی یک تهدید را به ابزاری بازدارنده تبدیل می‌کنند و چرا برخی تهدیدها نه‌تنها موجب بازدارندگی نمی‌شوند، بلکه می‌توانند اثرات معکوس داشته باشند. این مقاله با نگاهی به نظریه‌های کلاسیک بازدارندگی، چارچوب‌های حقوق بین‌الملل و مکاتب روابط بین‌الملل، به بررسی این پرسش می‌پردازد که چرا تهدیدهای کلامی و احساسی نمی‌توانند جایگزین مناسبی برای بازدارندگی واقعی باشند.

مبانی نظری بازدارندگی: از شلینگ تا والتز

بازدارندگی در ادبیات امنیتی به معنای توانایی بازداشتن طرف مقابل از اقدام خصمانه از طریق ایجاد باور به هزینه‌های غیرقابل‌تحمل است. توماس شلینگ در آثار خود بر سه رکن اساسی بازدارندگی تأکید کرد که بدون آنها هیچ تهدیدی نمی‌تواند مؤثر واقع شود. نخست، توان واقعی برای اجرای تهدید است؛ یعنی طرف تهدیدکننده باید از ظرفیت عملیاتی لازم برای اجرای تهدید خود برخوردار باشد. دوم، اعتبار و باورپذیری تهدید است؛ طرف مقابل باید باور کند که تهدیدکننده واقعاً حاضر است به اجرای آن بپردازد. سوم، عقلانیت و قابل پیش‌بینی بودن تهدید است؛ یعنی اجرای تهدید باید از منظر محاسبات راهبردی منطقی به نظر برسد.

کنت والتز نیز در نظریه نئورئالیسم خود بر این نکته تأکید کرد که بازدارندگی در نظام بین‌الملل تنها زمانی پایدار است که مبتنی بر توازن قدرت واقعی باشد، نه صرفاً بر گفتارهای تهدیدآمیز. در این چارچوب، تهدیداتی که فاقد پشتوانه قدرت واقعی و محاسبه‌پذیر هستند، به‌سرعت اعتبار خود را از دست می‌دهند.

در بسیاری از مواردی که کشورها به تهدیدهای گسترده منطقه‌ای متوسل می‌شوند، این تهدیدها هرچند ممکن است از نظر قدرت نظامی تا حدی واقعی باشند، اما به دلیل هزینه‌های سنگین برای خود تهدیدکننده و آشکار بودن غیرقابل‌کنترل بودن آنها، فاقد اعتبار کافی هستند. وقتی کشوری تهدید می‌کند که جنگ کل منطقه را به آشوب می‌کشد، طرف مقابل می‌داند که این اقدام برای خود تهدیدکننده نیز فاجعه‌بار خواهد بود و بنابراین باورپذیری آن کاهش می‌یابد.همچنین تهدیدهای شعاری و احساسی که فاقد ساختار راهبردی مشخص هستند، در نظریه بازدارندگی به‌عنوان گفتار کم‌هزینه شناخته می‌شوند. این نوع گفتارها از آنجا که هزینه‌ای برای بیان ندارند و قابلیت اجرای واقعی آنها مبهم است، نه‌تنها بازدارندگی ایجاد نمی‌کنند، بلکه ممکن است اعتبار راهبردی تهدیدکننده را کاهش دهند.

حقوق بین‌الملل: خط باریک میان دفاع و تهاجم

از منظر حقوق بین‌الملل، منشور ملل متحد در ماده دوم خود، تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی کشورها را ممنوع اعلام کرده است. تنها استثنای قانونی این اصل، دفاع مشروع طبق ماده پنجاه و یک است که در صورت وقوع حمله مسلحانه علیه یک کشور، آن کشور حق دفاع از خود را دارد.اما در دهه‌های اخیر، برخی دکترین‌های امنیتی در غرب، مفهوم دفاع مشروع را گسترش داده‌اند. دکترین بوش در آمریکا، مفهوم حمله پیش‌دستانه در برابر تهدیدات قریب‌الوقوع را مطرح کرد. در این چارچوب، گفتار رسمی دولت‌ها می‌تواند به‌عنوان قرینه‌ای بر قصد خصمانه تلقی شود و مبنایی برای توجیه اقدام پیش‌دستانه قرار گیرد.این نکته اهمیت زیادی دارد، چرا که تهدیدهای شدید کلامی که از سوی یک کشور بیان می‌شوند، می‌توانند در عرصه حقوق بین‌الملل علیه همان کشور به‌کار گرفته شوند. وقتی کشوری به‌طور مکرر تهدید می‌کند که اقدامات گسترده نظامی انجام خواهد داد، این تهدیدات می‌توانند به‌عنوان مستندی برای اثبات قصد خصمانه آن کشور در مجامع بین‌المللی استفاده شوند و به توجیه اقدامات فشار، تحریم یا حتی نظامی علیه آن کمک کنند.بنابراین از منظر حقوقی، تهدیدهای کلامی افراطی نه‌تنها بازدارندگی ایجاد نمی‌کنند، بلکه می‌توانند موقعیت حقوقی کشور را در عرصه بین‌المللی تضعیف کنند و به مشروعیت‌بخشی به اقدامات طرف مقابل منجر شوند.

دینامیک‌های روابط بین‌الملل: چرا تهدیدهای فراگیر به انزوا می‌انجامد

از دیدگاه مکاتب مختلف روابط بین‌الملل، تهدیدهای احساسی و فراگیر اثرات پیچیده‌ای بر موقعیت راهبردی یک کشور دارند. رئالیسم کلاسیک بر این نکته تأکید دارد که قدرت واقعی یعنی تناسب میان ابزار و هدف. تهدیدهای احساسی و افراطی که با توان واقعی و اهداف قابل دستیابی همخوانی ندارند، نشان‌دهنده ضعف راهبردی هستند، نه اقتدار.

نئورئالیسم والتزی نیز به این موضوع می‌پردازد که در نظام بین‌المللی آنارشیک، کشورها در برابر تهدیدات فراگیر به دنبال ایجاد ائتلاف‌ها و توازن قدرت هستند. وقتی کشوری تهدیداتی می‌کند که نه‌تنها یک رقیب، بلکه کل منطقه را هدف قرار می‌دهد، همسایگان و کشورهای منطقه را به سمت همکاری با طرف مقابل سوق می‌دهد. به بیان دیگر، تهدیدهای فراگیر به‌جای ایجاد بازدارندگی، زمینه‌ساز شکل‌گیری ائتلاف‌های منطقه‌ای علیه تهدیدکننده می‌شود.

از منظر سازه‌انگاری نیز، گفتمان و هویت‌سازی در روابط بین‌الملل اهمیت بسزایی دارد. تهدیدهای مکرر و احساسی، تدریجاً هویتی از کشور تهدیدکننده به‌عنوان عامل بی‌ثباتی در منطقه شکل می‌دهد. این هویت‌سازی منفی، مشروعیت فشارهای بین‌المللی، تحریم‌ها و حتی اقدامات نظامی علیه آن کشور را افزایش می‌دهد. به تدریج، جامعه بین‌المللی این کشور را نه به‌عنوان یک بازیگر دفاعی، بلکه به‌عنوان تهدیدی برای صلح و ثبات منطقه‌ای می‌نگرد.علاوه بر این، از منظر لیبرالیسم نهادی، کشورهایی که به‌طور مداوم به تهدیدهای افراطی متوسل می‌شوند، اعتبار خود را در نهادهای بین‌المللی از دست می‌دهند. این امر موجب می‌شود که در مجامع بین‌المللی، موضع آنها با تردید بیشتری مواجه شود و توانایی دیپلماتیک آنها برای جلب حمایت کاهش یابد.

مکانیسم‌های روان‌شناختی: چرا تهدیدهای احساسی معکوس عمل می‌کنند

از منظر روان‌شناسی شناختی و نظریه چشم‌انداز که توسط کانمن و تورسکی توسعه یافت، تصمیم‌گیرندگان در موقعیت‌های مختلف به‌طور متفاوتی رفتار می‌کنند. وقتی یک کشور احساس کند که در موقعیت زیان قرار دارد، تمایل بیشتری به ریسک‌پذیری دارد. اما این ریسک‌پذیری باید محاسبه‌شده و قابل کنترل باشد.

تهدیدهای احساسی و افراطی، این تصور را در ذهن طرف مقابل ایجاد می‌کنند که تهدیدکننده دچار اضطراب راهبردی است و کنترل کافی بر تصمیمات خود ندارد. این امر به‌جای ایجاد ترس و بازدارندگی، موجب می‌شود که طرف مقابل احتمال عقب‌نشینی تهدیدکننده را بیشتر ارزیابی کند و بر فشارهای خود بیفزاید.همچنین از منظر روان‌شناسی اجتماعی، تهدیدهای مکرر و غیرقابل اجرا، پدیده‌ای به نام کاهش حساسیت ایجاد می‌کنند. وقتی یک کشور به‌طور مکرر تهدیداتی می‌کند که هرگز اجرا نمی‌شوند، طرف مقابل به تدریج نسبت به این تهدیدها بی‌حس می‌شود و آنها را جدی نمی‌گیرد. در نتیجه، حتی تهدیدهایی که ممکن است واقعی باشند، اعتبار خود را از دست می‌دهند.

مطالعات موردی: درس‌هایی از تاریخ

بررسی تاریخی نشان می‌دهد که بازدارندگی موفق معمولاً مبتنی بر ابهام راهبردی کنترل‌شده بوده است، نه تهدیدهای آشکار و احساسی. در دوران جنگ سرد، شوروی و آمریکا هرگز به‌طور مستقیم تهدید نکردند که یکدیگر را نابود می‌کنند، بلکه از طریق نمایش توان واقعی، ایجاد خطوط قرمز مشخص و حفظ کانال‌های ارتباطی، بازدارندگی را حفظ کردند.

بحران موشکی کوبا نمونه‌ای است که نشان می‌دهد چگونه بازدارندگی موفق نیازمند ترکیبی از قدرت واقعی، دیپلماسی پشت‌پرده و خویشتن‌داری در گفتار عمومی است. کندی و خروشچف هر دو از تهدیدهای افراطی پرهیز کردند و به‌جای آن، از طریق کانال‌های محرمانه به راه‌حل رسیدند.

در مقابل، کشورهایی که به تهدیدهای افراطی و غیرقابل اجرا متوسل شده‌اند، معمولاً دچار انزوای فزاینده و تضعیف موقعیت راهبردی خود شده‌اند. عراق صدام حسین در دهه نود میلادی نمونه‌ای است که نشان می‌دهد چگونه تهدیدهای مکرر و غیرواقعی می‌تواند به توجیه فشار بین‌المللی و در نهایت حمله نظامی منجر شود.

چالش‌های ساختاری: محدودیت‌های واقعی کشورهای کوچک‌تر

البته باید به این نکته توجه کرد که کشورهای کوچک‌تر یا متوسط در مواجهه با ابرقدرت‌ها با محدودیت‌های ساختاری مواجه هستند. وقتی تفاوت قدرت چنان زیاد است، ابزارهای بازدارندگی سنتی کارایی کمتری دارند و کشورها ممکن است به ابزارهای نامتقارن متوسل شوند.

اما حتی در این شرایط، تهدیدهای احساسی و غیرقابل‌کنترل بهترین گزینه نیستند. راهبردهای موفق‌تر شامل ترکیبی از دیپلماسی چندجانبه، ایجاد ائتلاف‌های منطقه‌ای، نمایش توان بازدارنده محدود اما واقعی، و حفظ کانال‌های ارتباطی است.کشورهایی مانند ویتنام در دوران جنگ با آمریکا، یا کره شمالی در دهه‌های اخیر، نشان داده‌اند که بازدارندگی نامتقارن زمانی مؤثر است که مبتنی بر محاسبات دقیق راهبردی باشد، نه صرفاً بر گفتار احساسی. این کشورها توانسته‌اند با ترکیبی از نمایش توان واقعی، ایجاد عدم قطعیت محاسبه‌شده و دیپلماسی هوشمندانه، بازدارندگی نسبی ایجاد کنند.

راهکارهای جایگزین: چگونه بازدارندگی واقعی ایجاد می‌شود

بازدارندگی واقعی نیازمند رویکردی چندبعدی است. نخست، ایجاد و نمایش توان واقعی و قابل اتکا. این توان می‌تواند نظامی، اقتصادی، فناورانه یا دیپلماتیک باشد، اما باید ملموس و قابل مشاهده باشد. دوم، حفظ ابهام راهبردی کنترل‌شده؛ یعنی طرف مقابل باید بداند که شما توان پاسخگویی دارید، اما نباید دقیقاً بداند که چه زمانی و چگونه پاسخ خواهید داد.

سوم، ایجاد هزینه‌های تدریجی و قابل پیش‌بینی برای طرف مقابل به‌جای تهدید به فاجعه همه‌جانبه. وقتی طرف مقابل بداند که هر اقدام خصمانه با هزینه‌ای متناسب و قابل اجرا مواجه خواهد شد، بازدارندگی مؤثرتر است تا وقتی با تهدید به نابودی کامل مواجه شود که باورپذیری ندارد.

چهارم، حفظ کانال‌های ارتباطی و دیپلماسی حتی در بحرانی‌ترین شرایط. تاریخ نشان می‌دهد که موفق‌ترین بازدارندگی‌ها زمانی رخ داده که طرفین توانسته‌اند از طریق دیپلماسی پشت‌پرده، سوءتفاهم‌ها را کاهش دهند و راه‌حل‌های مشترک بیابند.

پنجم، سرمایه‌گذاری در مشروعیت بین‌المللی. کشوری که بتواند موضع خود را در مجامع بین‌المللی توجیه کند و حمایت دیگر کشورها را جلب نماید، از قدرت بازدارندگی بیشتری برخوردار است. این امر مستلزم پرهیز از گفتارهای افراطی و حفظ تصویری از یک بازیگر مسئول بین‌المللی است.

نتیجه‌گیری: از گفتار احساسی تا راهبرد عقلانی

تحلیل نظری، حقوقی و راهبردی نشان می‌دهد که تهدیدهای احساسی و فراگیر نه‌تنها بازدارندگی پایدار ایجاد نمی‌کنند، بلکه می‌توانند اثرات معکوس داشته باشند. این تهدیدها می‌توانند در حقوق بین‌الملل علیه خود کشور تهدیدکننده استفاده شوند، موجب شکل‌گیری ائتلاف‌های منطقه‌ای علیه آن شوند و اعتبار راهبردی کشور را کاهش دهند.بازدارندگی واقعی محصول عقلانیت راهبردی، ابهام حساب‌شده و توان واقعی است، نه فریادهای بلند. در عصر اطلاعات و شفافیت نسبی، تصمیم‌گیران بین‌المللی به‌راحتی می‌توانند میان تهدیدهای واقعی و گفتارهای کم‌هزینه تفاوت قائل شوند. هرچه تهدید فراگیرتر و احساسی‌تر باشد، مشروعیت فشار و اقدام علیه تهدیدکننده افزایش می‌یابد.کشورهایی که می‌خواهند بازدارندگی مؤثری ایجاد کنند، باید به‌جای تکیه بر گفتارهای احساسی، بر ساخت توان واقعی، دیپلماسی هوشمندانه، ایجاد ائتلاف‌های منطقه‌ای و حفظ مشروعیت بین‌المللی تمرکز کنند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که بازدارندگی پایدار محصول صبر راهبردی، محاسبات دقیق و خویشتن‌داری در گفتار است.

در نهایت، این پرسش مطرح می‌شود که آیا تصمیم‌گیران راهبردی حاضرند از الگوهای ناکارآمد گذشته فاصله بگیرند و راهبردهای بازدارندگی را بر پایه واقعیت‌های علمی و تجربیات تاریخی بازسازی کنند؟ پاسخ به این پرسش، سرنوشت امنیت ملی و موقعیت بین‌المللی بسیاری از کشورها را در دهه‌های آینده رقم خواهد زد.

امنیت ملیجنگ سردقدرت نظامی
۵
۲
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید