
دیروز داشتم از میان قفسههای سوپرمارکت رد میشدم و زنی را دیدم که با دقت داشت قیمتها را با هم مقایسه میکرد. یک بسته ماکارونی را برداشت، قیمتش را نگاه کرد، سرش را تکان داد و دوباره گذاشت سر جایش. این صحنه برایم آشنا بود. همهمان حداقل یکبار در زندگیمان تجربه کردهایم که بودجهمان با خواستههایمان جور در نیاید، و آشپزخانه اولین جایی است که فشار اقتصادی را حس میکنیم.
در این روزها که قیمتها هر روز داستان دیگری تعریف میکنند و هر بار که برای خرید میرویم انگار با واقعیت جدیدی روبرو میشویم، پختوپز با بودجه محدود دیگر فقط یک انتخاب نیست، بلکه برای خیلی از ما یک ضرورت است. اما حقیقت این است که محدودیت بودجه لزوماً به معنای محدودیت در کیفیت یا طعم غذا نیست. گاهی همین محدودیتها باعث میشود خلاقیتمان شکوفا شود و بیاموزیم که چطور با کمتر، بیشتر درست کنیم.
یکی از بزرگترین اشتباهاتی که ما معمولاً مرتکب میشویم این است که فکر میکنیم غذای خوب حتماً باید گران باشد. در حالی که اگر به آشپزخانه مادربزرگهایمان نگاه کنیم، میبینیم که چطور با سادهترین مواد، شگفتانگیزترین غذاها را درست میکردند. آش، آبگوشت، خورش قورمه با حبوبات ارزان، کوکو با سبزیهای بازار محلی، همه اینها غذاهایی بودند که نه تنها مقرون به صرفه بودند، بلکه مغذی و پرطرفدار هم هستند. شاید وقت آن رسیده که دوباره به این ریشهها برگردیم.
مسئله اصلی این نیست که چه بخریم، بلکه این است که چطور بخریم. وقتی با برنامه به بازار یا فروشگاه میرویم، کمتر دچار خریدهای احساسی میشویم. میدانم که بعضی وقتها حوصله برنامهریزی را نداریم، اما حتی یک لیست ساده از چیزهایی که واقعاً نیاز داریم میتواند جلوی اتلاف پول را بگیرد. وقتی میدانیم این هفته قرار است چه غذاهایی بپزیم، دیگر مواد اضافی نمیخریم که آخر هفته در یخچال فراموش شوند و خراب شوند.
نکته دیگر این است که ما باید یاد بگیریم با فصل زندگی کنیم. سبزیها و میوهها در فصل خودشان همیشه ارزانتر و تازهتر هستند. کدو در پاییز، گوجه و بادمجان در تابستان، اسفناج و کرفس در زمستان. وقتی با فصل پیش برویم، نه تنها کمتر هزینه میکنیم، بلکه از طعم و کیفیت بهتری هم لذت میبریم. این همان چیزی است که اجدادمان همیشه میدانستند اما ما در دنیای مدرن فراموشش کردهایم.
حبوبات و غلات دوستان وفادار آشپزخانه با بودجه محدود هستند. عدس، لوبیا، نخود، برنج، ماکارونی، همه اینها مواد غذایی ارزانی هستند که میتوانند پایه غذاهای متنوع و مقوی باشند. یک کیلو عدس میتواند برای چندین وعده غذایی کفایت کند، و با کمی خلاقیت میشود از آن آش، خورش، کوفته و حتی برگر گیاهی درست کرد. مسئله این است که ما باید نگاهمان را تغییر بدهیم و این مواد ساده را به عنوان محدودیت نبینیم، بلکه به عنوان فرصت ببینیم.
یکی از چیزهایی که خیلی به من کمک کرده این است که یاد بگیرم از باقیمانده غذاها استفاده کنم. آن برنج اضافه میتواند فردا تبدیل به برنج سرخ شده یا تهچین شود. آن مرغ مانده میتواند در ساندویچ، سالاد یا سوپ استفاده شود. این نه تنها باعث صرفهجویی میشود، بلکه احساس خوبی هم به ما میدهد که از چیزی که داریم بیشترین استفاده را میبریم و اتلاف را کم میکنیم.
البته نباید فراموش کنیم که در این شرایط سخت اقتصادی، خرید جمعی یا با دوستان و خانواده هم میتواند کمک کننده باشد. وقتی چند خانواده با هم مواد خام را عمده میخرند و بین خودشان تقسیم میکنند، قیمت برای هر کدام کمتر میشود. این همان روحیه همیاری است که همیشه در فرهنگ ما بوده و شاید حالا بیشتر از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم.
یک نکته مهم هم این است که نباید از خرید از میادین میوه و ترهبار یا بازارهای محلی غافل شویم. قیمتها در اینجاها معمولاً پایینتر از سوپرمارکتها است و میشود چانه زد. خیلی وقتها هم آخر روز بازار، دستفروشها حاضرند کالاهایشان را با قیمت کمتری بفروشند تا برگردند خانه. این فرصتهایی است که با کمی برنامهریزی میتوان از آن استفاده کرد.
در نهایت باید بگویم که پختوپز با بودجه محدود یعنی بازگشت به سادگی، یعنی قدردانی از چیزهایی که داریم، و یعنی خلاقیت در آشپزخانه. شاید این روزها هر روز صبح با نگرانی از قیمتها بیدار شویم، اما این محدودیتها میتوانند به ما یاد بدهند که چطور با کمتر، هوشمندانهتر و شاید حتی سلامتتر زندگی کنیم. و در این مسیر، یاد میگیریم که ارزش واقعی غذا نه در قیمتش، بلکه در محبتی است که با آن پخته میشود و در کنار هم خورده میشود.