ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۱۱ دقیقه·۱ ماه پیش

بررسی تطبیقی مفهوم «مکان مقدس» و «فضای نامقدس» در جغرافیای شاهنامه فردوسی بر اساس آرای میرچا الیاده

نوشته: [حسین نجفعلی بیگی]

چکیده

جغرافیای حماسی در شاهنامه فردوسی صرفاً بازتابی از مرزهای سیاسی یا اقلیمی نیست، بلکه دارای ساختاری اسطوره‌ای و نمادین است که در عمیق‌ترین لایه‌های خود، از یک جهان‌بینی کیهانی و قدسی حکایت می‌کند. این پژوهش با رویکردی توصیفی-تفسیری و با تکیه بر آرای اسطوره‌شناسانه میرچا الیاده، به ویژه مفاهیم مکان مقدس، فضای نامقدس، آستانه و مرکز جهان، به خوانشی نو از جغرافیای شاهنامه می‌پردازد. بر اساس یافته‌های این پژوهش، ایران در شاهنامه تجلی «مکان مقدس» و نقطه مرکزی جهان است، در حالی که سرزمین‌هایی چون توران و مازندران نمایانگر «فضای نامقدس» و قلمروِ آشوب و تاریکی هستند. نبردهای شاهنامه در این خوانش، تلاش انسان ایرانی برای حفظ نظم قدسی در برابر هجوم بی‌نظمی تفسیر می‌شوند. همچنین پیچیدگی‌های روایی شاهنامه، از جمله حضور شخصیت‌های مثبت در قلمروِ نامقدس، نشان می‌دهد که این اثر را نمی‌توان در یک دوگانه ساده محصور کرد.

۱. مقدمه

شاهنامه فردوسی به عنوان یکی از بزرگ‌ترین آثار حماسی جهان، همواره عرصه‌ای برای تقابل نیروهای خیر و شر بوده است. این تقابل تنها در بُعد اخلاقی یا نظامی خلاصه نمی‌شود، بلکه در بستری کیهانی و اسطوره‌ای جریان دارد که «جغرافیا» و «مکان» ستون فقرات آن را می‌سازند. از دیدگاه انسانِ اسطوره‌ای، مکان ماهیتی همگن و یکدست ندارد. هر گوشه‌ای از جهان با گوشه دیگر از نظر کیفی و معنایی یکسان نیست. برخی مکان‌ها مقدس‌اند، سرشار از نیرو و معنا، و برخی دیگر خالی از قداست، بی‌شکل و آکنده از خطر.

میرچا الیاده، دین‌پژوه و اسطوره‌شناس برجسته رومانیایی، در آثار خود به ویژه در «مقدس و نامقدس» و «رساله در تاریخ ادیان»، این تمایز بنیادی را با دقتی فلسفی تشریح کرده است. او معتقد است که جهان در اندیشه انسان باستانی به دو بخش اصلی «مقدس» و «غیرمقدس» تقسیم می‌شود و این تقسیم‌بندی نه تنها در حوزه دین، بلکه در شکل‌گیری مفاهیم جغرافیایی، اجتماعی و هویتی نیز نمود دارد.هدف این مقاله آن است که با بهره‌گیری از این چارچوب نظری، جغرافیای شاهنامه را بازخوانی کند و نشان دهد که دفاع از مرزهای ایران در این اثر، فراتر از یک عمل نظامی یا سیاسی، یک کنشِ کیهانی و آیینی برای پاسداشت نظم جهان است. در عین حال، این مقاله می‌کوشد پیچیدگی‌های روایی شاهنامه را نادیده نگیرد و نشان دهد که فردوسی در مواردی از این دوگانه ساده فراتر می‌رود.

۲. چارچوب نظری: مکان در اندیشه الیاده

پیش از ورود به متن شاهنامه، لازم است مفاهیم کلیدی الیاده را با وضوح بیشتری تشریح کنیم تا پایه‌های تحلیل محکم‌تر باشند.الیاده در کتاب «مقدس و نامقدس» که در سال ۱۹۵۷ منتشر شد، بنیادی‌ترین تجربه دینی انسان را «تجلی امر قدسی» یا Hierophany می‌نامد. هنگامی که امر قدسی در یک مکان ظاهر می‌شود، آن مکان از پیرامون خود جدا و متمایز می‌گردد. این فضای متمایز، «مکان مقدس» نام می‌گیرد. مکان مقدس دارای نظم، جهت، مرکز و معناست. انسانِ دینی در این مکان احساس می‌کند که به جوهر هستی نزدیک شده است.

در برابر این فضا، «فضای غیرمقدس» یا Profane قرار دارد. این فضا همگن، بی‌شکل و فاقد معنای ویژه است. اما الیاده یک گام فراتر می‌رود و از «کائوس» سخن می‌گوید که نه فقط فضایی غیرمقدس، بلکه فضایی است آکنده از نیروهای مخرب، آشوب‌گر و هیولایی که در تضاد مستقیم با نظم مقدس (کاسموس) قرار دارند. سرزمین‌های ناشناخته و خصومت‌پیشه در کیهان‌شناسی اسطوره‌ای، معمولاً در این دسته قرار می‌گیرند.

مفهوم دیگری که الیاده بر آن تأکید دارد، «مرکز جهان» یا Axis Mundi است. هر کاسموسی نیاز به یک محور عمودی دارد که زمین را به آسمان متصل کند، نقطه‌ای که در آن انرژی الهی از بالا به پایین جاری می‌شود. این محور می‌تواند به صورت کوه مقدس، درخت کیهانی، ستون یا معبد نمود یابد. همچنین الیاده از مفهوم «آستانه» یا Threshold سخن می‌گوید که مرز جداکننده فضای مقدس از نامقدس است. عبور از این آستانه همواره با تحول، خطر و تغییر ماهیت همراه است.

۳. ایران به مثابه مکان مقدس و مرکز جهان

۳-۱. ایران، ناف جهان

در اسطوره‌شناسی شاهنامه، ایران صرفاً یک قطعه خاک نیست. این سرزمین در تصویرپردازی فردوسی، «ناف جهان» و مرکز کیهانی است که از آن نظم، روشنایی و معنا به سایر نقاط جهان تابیده می‌شود. بهترین تجلی این مرکزیت کیهانی را می‌توان در داستان تقسیم جهان توسط فریدون میان سه پسرش یافت. فریدون روم و خاور را به سلم، توران و چین را به تور، و «ایران» را که سرزمین معتدل، با نظم و محور اصلی جهان است، به ایرج واگذار می‌کند. این تقسیم‌بندی اتفاقی نیست. ایرج که مظهر مهر، خرد و نیکوکاری است، وارث مرکز جهان می‌شود، نه حواشی آن. این انتخاب در ذهن فردوسی کاملاً هوشمندانه است: جوهر یک فرزند با جوهر سرزمینی که به او سپرده می‌شود، همخوانی دارد.

۳-۲. فرّه ایزدی؛ تجلی امر قدسی در ایران

مفهومی که شاید مستقیم‌ترین تناظر را با مفهوم Hierophany در اندیشه الیاده داشته باشد، «فرّه ایزدی» است. فرّه در اوستا و در شاهنامه، نوری است الهی که بر پادشاهان آرمانی می‌تابد و آن‌ها را شایسته حکمرانی می‌کند. این نور از آسمان می‌آید و به زمین می‌رسد. هنگامی که یک پادشاه از مسیر راستی منحرف می‌شود، فرّه از او می‌گریزد. فرّه فقط به یک فرد تعلق ندارد، بلکه با سرزمین ایران پیوند خورده است. وقتی پادشاهانِ نیکوکار بر تخت می‌نشینند، این نور قدسی بر کل سرزمین می‌درخشد و آن را واجد قداست می‌کند. از منظر الیاده، این دقیقاً همان لحظه‌ای است که یک مکان از طریق تجلی امر قدسی، به مکان مقدس تبدیل می‌شود.

۳-۳. کوه البرز؛ محور عمودی جهان

الیاده معتقد است که هر مرکز جهانی نیاز به یک محور عمودی دارد که آسمان و زمین را به هم وصل کند. در کیهان‌شناسی شاهنامه، کوه البرز این نقش را ایفا می‌کند. البرز در شاهنامه نه صرفاً یک کوه جغرافیایی، بلکه مرز میان جهان انسانی و آسمانی است. فریدون جوان در دامنه این کوه پرورش می‌یابد. زال، پدر رستم، در قله‌ای که نزدیک به آسمان است، توسط سیمرغ بزرگ می‌شود. این کوه نقطه‌ای است که زمین به آسمان دست می‌رسد و قهرمانان شاهنامه از این نقطه نیرو و خرد دریافت می‌کنند. البرز در این خوانش، همان Axis Mundi الیاده است؛ ستون کیهانی که دو جهان را به هم متصل می‌سازد.

۴. توران و مازندران؛ قلمروِ کائوس

۴-۱. مازندران؛ تاریکی پیش از آفرینش

مازندرانِ شاهنامه، که نباید آن را با منطقه جغرافیایی کنونی یکی دانست، چیزی بیش از یک سرزمین دشمن است. این مکان در تصویرپردازی فردوسی، قلمرویی است که قوانین نظمِ کیهانی در آن معلق هستند. دیوان، جادوان و نیروهای تاریک در آن ساکن‌اند. زمانی که کیکاووس با سپاهش به این سرزمین وارد می‌شود، دیو سپید که سرکرده آشوب است، خورشید را پنهان می‌کند و سپاه ایران را کور می‌سازد. این کوری استعاره‌ای عمیق است. کوری در زبان نمادین اسطوره‌ها به معنای از دست دادن روشنایی قدسی و گرفتار شدن در تاریکی کائوس است. کیکاووس با قدم گذاشتن در فضای نامقدس، آن نور الهی را که در مکان مقدس بر او می‌تابید، از دست می‌دهد.در اینجا تفاوت مهمی میان Profane و Chaos در اندیشه الیاده آشکار می‌شود. مازندران صرفاً یک فضای غیرمقدس و خنثی نیست، بلکه یک فضای فعالانه مخرب است که با حضور انسانِ مقدس مقاومت می‌کند و قصد نابودی او را دارد. این همان چیزی است که الیاده آن را کائوس می‌نامد، نه صرفاً غیاب نظم، بلکه حضور فعال ضدنظم.

۴-۲. توران؛ آشوب سازمان‌یافته

توران در شاهنامه ماهیتی پیچیده‌تر دارد. این سرزمین به رهبری افراسیاب، نماد آشوبی است که سازمان‌یافته و هدفمند عمل می‌کند. افراسیاب به خوبی می‌داند که ایران مرکز نظم جهانی است و تمام تلاشش معطوف به ویران کردن این مرکز است. از منظر الیاده، هجوم‌های مکرر تورانیان به ایران، بازتابِ اسطوره‌ای آن نبرد ازلی میان نظم و آشوب است که در کیهان‌شناسی اکثر فرهنگ‌های باستانی جهان حضور دارد. همان طور که در اسطوره‌های بابلی، تیامات هیولای آشوب توسط مردوک خدای نظم مغلوب می‌شود، در شاهنامه نیز پهلوانان ایرانی مکرراً این نبرد بنیادین را تکرار می‌کنند.

۵. آستانه‌ها و مرزهای مقدس

۵-۱. رود جیحون؛ خط تقدیر

الیاده مفهوم آستانه را مرزِ جداکننده امر مقدس از نامقدس می‌داند. در جغرافیای شاهنامه، رودخانه جیحون (آمودریا) بارزترین خطِ آستانه است. این رود نه تنها یک مرز سیاسی، بلکه یک خطِ کیهانی است که دو جهانِ متفاوت را از هم جدا می‌کند. هرگاه در شاهنامه سپاهی از این رود می‌گذرد، این عبور با اضطراب، تردید و آیین همراه است. عبور از آستانه در اندیشه الیاده همواره با خطر تغییر ماهیت همراه است، زیرا انسان از یک نظام معنایی خارج می‌شود و وارد نظام دیگری می‌گردد که قوانین آن با قوانین جهانِ پیشین متفاوت است.

۵-۲. هفت‌خوان رستم؛ عبور از هفت آستانه

یکی از غنی‌ترین متون شاهنامه برای این تحلیل، داستان هفت‌خوان رستم است. رستم برای نجات کیکاووس از مازندران، باید از هفت مرحله یا خوان عبور کند. هر خوان یک آستانه است، یعنی مرزی میان یک مرحله از فضای نامقدس و مرحله عمیق‌تر آن. با هر گام که رستم به سوی مرکز مازندران پیش می‌رود، با نیروهای تاریک‌تر و خطرناک‌تری روبرو می‌شود تا اینکه به دیو سپید می‌رسد که نماد مطلق کائوس است. کشتن دیو سپید توسط رستم و استفاده از خون کبدش برای درمان چشمانِ کور سپاه، از منظر الیاده یک عمل آفرینشی است. رستم با غلبه بر هیولای آشوب، نظم را به جهان باز می‌گرداند و روشنایی را از تاریکی پس می‌گیرد. این دقیقاً همان کارکردی است که الیاده به قهرمانان اسطوره‌ای نسبت می‌دهد.

۶. دفاع از وطن به مثابه تکرار عملِ آفرینش

الیاده معتقد است که در ذهن انسانِ اسطوره‌ای، هر عمل مهمی با تکرارِ یک عمل اولیه و الگویی که در زمان آغازین (زمان اسطوره‌ای) انجام شده، مشروعیت می‌یابد. دفاع از شهر یا سرزمین در برابر بیگانگان، تکرار عملِ خدایان یا قهرمانان اولیه در زمان آفرینش است؛ یعنی همان غلبه بر هیولای کائوس و استقرار نظم در جهان.

پهلوانان شاهنامه، به ویژه رستم، در این چارچوب کارکردی کیهانی دارند که بسیار فراتر از یک سردار نظامی است. رستم «جهان‌پهلوان» نامیده می‌شود، نه فقط پهلوانِ ایران. این لقب نشان می‌دهد که کارکرد او از مرزهای ملی فراتر می‌رود. او حافظ نظمِ کیهانی است. هر بار که رستم دیوی را می‌کشد، اژدهایی را می‌کُشد یا دشمنی را از خاک ایران می‌راند، این عمل در لایه‌ای عمیق‌تر، تکرار آن نبرد بنیادین میان نور و تاریکی است که در آغاز جهان رخ داده است. از این رو، نبردهای شاهنامه رنگی آیینی دارند، هر جنگ یک آیین است و هر پیروزی یک بازآفرینی کیهانی.

۷. فراتر از دوگانه؛ پیچیدگی‌های اسطوره‌ای شاهنامه

۷-۱. سیاوش در توران؛ نور در تاریکی

یکی از پیچیده‌ترین و زیباترین روایت‌های شاهنامه، داستان سیاوش است که این خوانش دوگانه را به چالش می‌کشد. سیاوش، شاهزاده‌ای که مظهر پاکی و بی‌گناهی است، از ایران به توران می‌گریزد. او در قلمروِ کائوس (توران) نه تنها از میان نمی‌رود، بلکه سیاوشگرد را می‌سازد؛ شهری که در دل سرزمین نامقدس، مظهر نظم و آبادانی است. این روایت نشان می‌دهد که فردوسی با هوشمندی اسطوره‌ای خود، به امکانِ حضور نور در تاریکی و نظم در آشوب باور دارد. الیاده نیز در آثار خود به این نکته اشاره دارد که مرز میان مقدس و نامقدس ذاتی نیست و می‌تواند جابجا شود. سیاوش با حضورش، بخشی از توران را موقتاً به فضای مقدس تبدیل می‌کند.

۷-۲. پیران‌ویسه؛ انسانیت در قلمرو کائوس

حضور شخصیت‌هایی چون پیران‌ویسه، سردار تورانی که مظهر وفاداری، شرافت و انسانیت است، این پرسش را پیش می‌آورد که آیا قلمرو نامقدس الزاماً خالی از ارزش‌های انسانی است؟ پیران‌ویسه از سیاوش حمایت می‌کند، از کشتن بیژن امتناع می‌ورزد و تا پایان زندگی‌اش با شرافت رفتار می‌کند. این شخصیت نشان می‌دهد که فردوسی، برخلاف بسیاری از حماسه‌نویسان دیگر، دشمن را کاملاً از انسانیت تهی نمی‌کند. این پیچیدگی اخلاقی با چارچوب دوقطبی محض الیاده همخوانی کامل ندارد و نشان‌دهنده عمق فکری فردوسی است. شاید بتوان گفت در شاهنامه، کائوس یک مکان است، نه لزوماً یک ویژگی ذاتی همه انسان‌های ساکن آن.

۸. مقایسه با دیگر روایت‌های حماسی

این ساختار اسطوره‌ای که الیاده تشریح کرده است، در دیگر حماسه‌های بزرگ جهان نیز به وضوح دیده می‌شود و این مقایسه می‌تواند درک ما را از جغرافیای اسطوره‌ای شاهنامه عمیق‌تر کند. در حماسه گیلگمش، شهر اوروک مرکز نظم و تمدن است و جنگل سدر در بیرون از آن، قلمروِ هومبابا یعنی هیولای آشوب. گیلگمش برای قطع درختان این جنگل باید با هیولا نبرد کند، نبردی که به وضوح ساختار کاسموس در برابر کائوس را دارد. در ایلیاد هومر، تروا جایگاه اسرارآمیزی دارد که از منظر یونانیان، فضایی بیگانه و ناشناخته است. عبور از دریای اژه به سوی آن، عبور از آستانه‌ای است که قهرمانان یونانی را با نیروهایی فراتر از معمول روبرو می‌سازد. این همانندی‌های ساختاری نشان می‌دهند که آنچه فردوسی در شاهنامه خلق کرده، بیانِ ایرانیِ یک کهن‌الگوی جهانی است، کهن‌الگویی که الیاده کوشیده آن را در قالب نظریه‌ای منسجم صورت‌بندی کند.

۹. نتیجه‌گیری

با کاربست آرای میرچا الیاده بر شاهنامه فردوسی، می‌توان به درکی عمیق‌تر و چندلایه‌تر از جغرافیای این اثر حماسی دست یافت. «ایران» در این منظومه تنها یک واحد سیاسی نیست، بلکه معادلِ اسطوره‌ایِ مکان مقدس است که با فرّه ایزدی تابناک شده، کوه البرز محور عمودی آن را به آسمان متصل می‌کند و رود جیحون آستانه جداکننده آن از فضای نامقدس است. «انیران» در این خوانش، قلمروِ کائوس است که نه به معنای تهی بودن از انسانیت، بلکه به معنای غیاب آن نظم و روشنایی قدسی است که سرزمین مرکزی را معنادار می‌کند.پهلوانان شاهنامه، به ویژه رستم، کارکردی اسطوره‌ای دارند که از محدوده نظامی‌گری فراتر می‌رود. آنان در هر نبرد، آن کنشِ ازلی غلبه نور بر تاریکی را تکرار می‌کنند و با این تکرار، جهان را از نو می‌آفرینند. عشق به وطن در شاهنامه در عمیق‌ترین لایه‌های اسطوره‌ای خود، تلاشی وجودی برای ممانعت از فروپاشی معنا در جهان است.با این همه، فردوسی از یک ایدئولوگِ ساده‌انگار فاصله می‌گیرد. پیچیدگی‌هایی چون داستان سیاوش در توران، شخصیت پیران‌ویسه و تراژدی بیژن و منیژه نشان می‌دهند که فردوسی مرزهای مقدس و نامقدس را شکننده‌تر و سیال‌تر از آن می‌بیند که بتوان آن‌ها را در یک طرح دوقطبیِ محض محصور کرد. این همان نقطه‌ای است که شاهنامه را از یک اثر تبلیغاتی صرف متمایز می‌کند و آن را به یک شاهکار ادبی و اسطوره‌شناختی ماندگار تبدیل می‌سازد.

شاهنامه فردوسی
۱۳
۰
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید