ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۵ دقیقه·۴ ساعت پیش

تحلیلی بر مسئله شر در مصیبت‌نامه‌ی عطار از منظر الهیات اعتراض و الهیات پویشی

مقدمه

مسئله‌ی رنج، گرسنگی و شرور در جهان، همواره یکی از چالش‌برانگیزترین مباحث در الهیات و فلسفه‌ی دین بوده است. در سنت عرفانی ایران، فریدالدین عطار نیشابوری یکی از برجسته‌ترین اندیشمندانی است که با زبانی نمادین و جسورانه به این مسئله پرداخته است. عطار در کتاب مصیبت‌نامه، با بهره‌گیری از نقاب «عقلای مجانین» (دیوانگان عاقل)، چارچوب‌های کلامی رایج را در هم می‌شکند تا عمیق‌ترین پرسش‌های وجودی را درباره‌ی عدالت خداوند و معنای رنج مطرح کند. بررسی دو حکایت از این اثر، نشان می‌دهد که اندیشه‌ی عطار نه تنها با مؤلفه‌های «الهیات اعتراض» در غرب قابل تطبیق است، بلکه رگه‌هایی پویا از «الهیات پویشی» را نیز در خود جای داده است.

گرسنگی و وحشت از انقطاع (تحلیل حکایت اول)

سوی آن دیوانه شد مردی عزیز

گفت هستت آرزوی هیچ چیز

گفت ده روزست تا من گرسنه

مانده ام لوتیم باید ده تنه

گفت دل خوش کن که رفتم این زمانت

از پی حلوا و بریانی و نانت

گفت غلبه میمکن ای ژاژ خای

نرم گو تا نشنود یعنی خدای

گر نیم آهسته کن آواز را

زانکه گر حق بشنود این راز را

هیچ نگذارد که نانم آوری

لیک گوید تا بجانم آوری

دوست را زان گرسنه دارد مدام

تا ز جان خویش سیر آید تمام

چون زجان سیرآید او در درد کار

گرسنه گردد بجانان بی قرار

در نخستین حکایت، با دیوانه‌ای روبه‌رو می‌شویم که ده روز است طعم غذا را نچشیده است. هنگامی که مردی نیکوکار به او وعده‌ی طعام (حلوا و بریانی) می‌دهد، دیوانه با لحنی آمیخته به ترس و طنز می‌خواهد که او آرام سخن بگوید تا خدا نشنود؛ چرا که باور دارد خداوند اگر صدای او را بشنود، به‌جای نان، «جان» او را خواهد گرفت.

در این داستان، گرسنگی نمادی از محرومیت‌های مادی و رنج بشری است. اما نگاه دیوانه به این رنج، یک نگاه تک‌بعدی نیست. او می‌داند که خداوند، «دوست» را در گرسنگی و سختی نگه می‌دارد تا او را از دلبستگی به جان خویش سیر کند و به مقام «بی‌قراری برای جانان» برساند. این رویکرد، رنج را نه یک عقوبت، بلکه ابزاری تربیتی برای «انقطاع» کامل از دنیا معرفی می‌کند. با این حال، ترس دیوانه نشان‌دهنده‌ی سنگینیِ تحمل این مقام و لرزش انسان در برابر هیبت چنین آزمون الهی است.

تغییر پارادایم رنج (تحلیل حکایت دوم)

بود مجنونی بغایت گرسنه

سوی صحرا رفت سر پا برهنه

نانش میبایست چون نانش نبود

دردش افزون گشت درمانش نبود

گفت یا رب آشکارا و نهان

گرسنه تر هست از من در جهان

هاتفی گفتش که میآیم ترا

گرسنه تر از تو بنمایم ترا

همچنان در دشت میشد یک تنه

پیشش آمد پیر گرگی گرسنه

گرگ کو را دید غریدن گرفت

جامهٔ دیوانه دریدن گرفت

لرزه بر اندام مجنون اوفتاد

در میان خاک در خون اوفتاد

گفت یارب لطف کن زارم مکش

جان عزیزست این چنین خوارم مکش

گرسنه تر دیدم از خود این بسم

وین زمان من سیر تر از هر کسم

سیر شد امشب شکم بی نان مرا

نیست نان در خورد ترازجان مرا

بعد ازین جز جان نخواهم از تو من

تا توانم نان نخواهم از تو من

گرگ را تو بر سرم بگماشتی

گر بفرمائی کند گرگ آشتی

در چنین صحرا گرفتار بلا

این چنین گرگیم باید آشنا

این دمم با گرگ کردی در جوال

هین رهائی ده مرا زین بد فعال

این سخنها چون بگفت آن سرنگون

گرگ از پیشش بصحرا شد برون

گر تو خواهی تا بسر گرداندت

چون فلک زیر و زبر گرداندت

سرنگون نه پای در دریای او

در شکن با شیوه و سودای او

در حکایت دوم، مجنونی گرسنه و پابرهنه در دشت، با لحنی معترضانه از خدا می‌خواهد که اگر کسی از او گرسنه‌تر و رنجورتر است، نشانش دهد. پاسخ الهی به این اعتراض، رفع گرسنگی نیست، بلکه یک «شوک اگزیستانسیال» است: روبه‌رو کردن او با پیرِ گرگی گرسنه و درنده. حمله‌ی گرگ و دریده شدن جامه‌ی مجنون، مقیاسِ درد و نیاز را در ذهن او دگرگون می‌کند.

مجنون که تا پیش از این، «نان» را بزرگترین خواسته‌ی خود می‌پنداشت، با تهدید شدن جانش، درمی‌یابد که گرسنگی در برابر از دست دادن حیات، مسئله‌ای ناچیز است. او در خاک می‌افتد، از اعتراض دست می‌کشد و به تسلیم و حیرت می‌رسد. این رویارویی خشن، پارادایم فکری مجنون را تغییر می‌دهد و او را از سطح نیازهای غریزی به درکی عمیق‌تر از ارزش هستی و جان ارتقا می‌بخشد.

الهیات اعتراض و صدای عقلای مجانین

از منظر مطالعات تطبیقی، همان‌گونه که پژوهشگرانی چون دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی اشاره کرده‌اند، این حکایات را می‌توان از دریچه‌ی «الهیات اعتراض» (Theology of Protest) بازخوانی کرد. در الهیات غرب (نظیر کتاب ایوب در عهد عتیق)، انسانِ رنج‌دیده به جای توجیه شر، زبان به پرسش و شکایت می‌گشاید. دیوانگانِ عطار نیز دقیقاً همین کارکرد را دارند؛ آن‌ها صدای اعتراض انسان در برابر بی‌عدالتی‌های ظاهریِ تکوین هستند. با این تفاوت که در الهیات غربی، این تنش غالباً به شکل یک بن‌بست یا سکوتِ رازآلودِ خداوند باقی می‌ماند، اما در عطار، اعتراضْ نقطه‌ی پایان نیست، بلکه آغاز یک بیداری است.

رگه‌های الهیات پویشی در عرفان عطار

آنچه عرفان عطار را از الهیات اعتراضِ محض متمایز می‌کند و به «الهیات پویشی» (Process Theology) نزدیک می‌سازد، پویایی و دیالکتیکِ این رنج است. در الهیات پویشی، جهان و رابطه انسان با خدا، یک فرآیندِ در حال «شدن» (Becoming) است و خدا موجودی دور از دسترس و بی‌تفاوت نیست.

در داستان مجنون و گرگ، خدای عطار یک خدای پویا، کنشگر و رابطه‌مند است که به اعتراض مجنون پاسخی فعال (فرستادن گرگ) می‌دهد. این رنج، یک وضعیتِ ایستای ظالمانه نیست، بلکه موتور محرکه‌ای است که سالک را در مسیر تکامل وجودی به پیش می‌راند. دوگانگیِ عمیق میان خالق و مخلوق کمرنگ می‌شود و رنجِ انسان، به بخشی از فرآیندِ تجلیِ امر الهی و رسیدن به یگانگی با هستی تبدیل می‌گردد.

نتیجه‌گیری

عطار نیشابوری در مصیبت‌نامه، با زبانی نمادین و از طریق شخصیت دیوانگان، طرحی پیچیده از مسئله‌ی رنج ارائه می‌دهد. او از یک سو، با استفاده از ظرفیت‌های اعتراضی، شکوه و شکایت انسان در برابر شرور جهان را به رسمیت می‌شناسد، و از سوی دیگر، با نگاهی پویا و فرآیندگرا، نشان می‌دهد که این رنج‌ها و تقلاها، گام‌هایی ضروری برای عبور انسان از دلبستگی‌های مادی (نان) و رسیدن به آگاهی ناب و انقطاع الی‌الله (جانان) هستند. ترکیب این دو نگاه، عرفان عطار را به یکی از غنی‌ترین و مدرن‌ترین مکاتب فکری در تحلیل مسئله شر و تکامل روحی انسان بدل کرده است.

۰
۰
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید