ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۱۴ دقیقه·۶ ماه پیش

تغییر از درون: تأملی در تفسیر ابن عربی از آیه «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حتی یغیروا ما بأنفسهم »

پیش‌گفتار

در عصری که انسان میان سیل اطلاعات و سرعت تحولات، بیش از هر زمان دیگری به دنبال لنگرگاهی برای فهم خود و جهان پیرامونش است، بازگشت به متون کهن عارفان می‌تواند چراغی باشد در این تاریکی. نه به این معنا که گذشته همه پاسخ‌ها را دارد، بلکه به این دلیل که پرسش‌های بنیادین انسان، فراتر از زمان و مکان، همچنان پابرجاست.این مقاله، تلاشی است برای گفتگو میان دو زبان؛ زبان عرفان قرن هفتم با زبان علوم انسانی قرن بیست و یکم. هنگامی که ابن عربی درباره آیه «إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم» می‌نویسد، او نه فقط تفسیری قرآنی ارائه می‌دهد، بلکه نظریه‌ای درباره تغییر، رشد، و معنای زندگی انسانی پیش می‌نهد که می‌تواند با یافته‌های روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی معاصر به گفتگو بنشیند.ما در این نوشتار نه به دنبال اثبات یا ابطال، بلکه به دنبال فهم و پیوند هستیم. می‌خواهیم ببینیم که چگونه بینش عارفی درباره تغییر درونی، می‌تواند به ما در دنیای امروز کمک کند تا با چالش‌های روزمره، بحران‌های هویتی، و سردرگمی‌های عصر حاضر بهتر دست و پنجه نرم کنیم.این متن برای کسانی نوشته شده که باور دارند حکمت در انحصار یک سنت یا یک دوره تاریخی نیست، و راه‌های متعددی برای رسیدن به فهم عمیق‌تر از خود و جهان وجود دارد. امیدواریم این گفتگو میان گذشته و حال، میان عرفان و علم، بتواند دریچه‌ای تازه بگشاید.در ادامه ابتدا متن عربی از کتاب فتوحات مکیه جلد سوم صفحه ۴۷۸ عینا نقل و سپس تحلیل و تفسیر میشود

متن عربی فتوحات مکیه

."و من نفس الرحمن الذي نفس اللّٰه به عن عباده المؤمنين بالرسل قوله وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مٰا كُنْتُمْ فنفس اللّٰه بذلك عن قلوب كان قد قام بها إن اللّٰه تعالى لا يعلم الجزئيات و إن كان القائل بذلك قد قصد التنزيه لكنه ممن اجتهد فأخطأ أن قال ذلك عن اجتهاد فله الأجر فإن الأمر لا يتغير عما هو عليه في نفسه و لا يؤثر فيه حكم المجتهد لا بالإصابة و لا بالخطإ و إذا لم يتغير الأمر في نفسه بتغير الاجتهاد فالحكم له فلا يكون منه في العقبي إلا الخير فإنه الخير المحض الذي لا شر فيه فما عند المجتهدين من التغيير من جهته إلا ما تغيروا به من نفوسهم ف‌ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰى يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ و ما غيروا به أنفسهم فذلك تغيير اللّٰه بهم لأنهم ما خرجوا عما أعطاهم اللّٰه فإن اللّٰه ما كلف نَفْساً إِلاّٰ مٰا آتٰاهٰا فما آتاها في هذا الوقت إلا ما سماه تغييرا فهو معهم في حال تغيرهم إلى أن ينقضي مدته فيبدو لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مٰا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ و هو مشاهدة ما هو الأمر عليه في نفسه فنفس اللّٰه عنهم بما بدا لهم منه و ما يبدو من الخير إلا الخير كما قال المعتزلي الذي كان يقول بإنفاذ الوعيد فيمن مات عن غير توبة فلما مات و هو على هذا الاعتقاد و حصل له بعد الموت شهود الأمر على ما هو به رؤي في النوم فقيل له ما فعل اللّٰه بك فقال وجدنا الأمر أهون مما كنا نعتقده و أخبر أنه رحم و لم ينفذ فيه الوعيد الذي كان يعتقد نفوذه في أمثاله و ليس إنباء الحق عباده يوم القيامة بما عملوه من الجرائم و اجترحوه من الآثام على جهة التوبيخ و التقرير و إنما ذلك على طريق الإعلام باتساع رحمة اللّٰه حيث نالها لاتساعها من لا يستحقها و ذلك بشفاعة أعيان تلك الأفعال المسماة جرائم فإن فاعلها لما كان سببا في إيجاد أعيانها من كونها أفعالا و أقام نشأتها و هي معصية في حقه لكنها نشأة مطيعة مسبحة ربها عز و جل تستغفر للسبب الموجب لوجودها فيجيب اللّٰه دعاءها و استغفارها لصاحبها فإنه لا علم لها بأنها معصية أو طاعة فإنها غير مكلفة بذلك و لا خلقت له فيقبل اللّٰه شفاعتها فيه فيكون ما له إلى الرحمة التي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ و ما في العالم إلا من هو منشئ صور أعمال منعوتة في الشرع بطاعة و معصية و لا طاعة و لا معصية فإذا انتشأت فلا غذاء لها إلا التسبيح بحمد اللّٰه و هنا أعني في هذه الحضرة تتساوى أعمال الطاعة و المعصية فإن كونها طاعة و معصية ما هو عينها و إنما ذلك حكم اللّٰه فيها و هي مقبولة السؤال عند اللّٰه فإنها من أصناف المعتنى بهم المفطورين على تعظيم اللّٰه تعالى و الثناء عليه بما هو أهله و لو لا أنه ما كان معنا أينما كنا ما ظهرت أعيان هذه الأعمال إذ هو منشئها فينا بنا أو عندنا على حسب ما يعطيه نظر كل ناظر فقل كيف شئت و هذا القدر كاف في باب النفس الرحماني و ما رأيت أحدا ممن غير من أهل هذا الشأن تكلم عليه مثلنا و لا فصله تفصيلنا وَ اللّٰهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ"

تغییر به مثابه هدیه الهی

ابن عربی در این متن، تغییر را نه به عنوان نقیصه یا انحراف، بلکه به مثابه «آنچه خداوند به انسان عطا کرده» می‌نگرد. او می‌نویسد که خداوند «نفسی را جز به اندازه آنچه به او داده تکلیف نکرده»، و آنچه در این لحظه به انسان داده، همان چیزی است که تغییر نامیده می‌شود. این دیدگاه، چرخشی بنیادین در فهم ما از مسئولیت و قدرت فردی ایجاد می‌کند.در روان‌شناسی معاصر، این نگاه با مفهوم «پذیرش رادیکال» در درمان‌های مبتنی بر ذهن‌آگاهی و درمان پذیرش و تعهد همخوانی دارد. وقتی فردی می‌پذیرد که حالت کنونی‌اش بخشی از فرآیند طبیعی رشد و تکامل است، نه نشانه‌ای از شکست، توان تغییر واقعی در او شکل می‌گیرد. مارشا لینهان، بنیان‌گذار درمان دیالکتیکی رفتاری، تأکید می‌کند که پذیرش واقعیت فعلی، پیش‌نیاز تغییر پایدار است.

معیت الهی و حضور در لحظه

ابن عربی تأکید می‌کند که خداوند «با ما در حال تغییر ماست تا مدت آن به پایان رسد». این حضور دائمی الهی در فرآیند تغییر، نه تنها تسلی‌بخش است، بلکه بازتعریفی از تنهایی انسان در مسیر دگرگونی به شمار می‌آید. در تجربه روزمره، بسیاری از ما هنگام مواجهه با دوره‌های انتقالی زندگی احساس جدایی و تنهایی می‌کنیم؛ از دست دادن شغل، پایان یک رابطه، بیماری، یا حتی رشدهای طبیعی سنی. نظریه دلبستگی در روان‌شناسی رشد نشان می‌دهد که انسان‌ها برای عبور موفق از دوره‌های تغییر، نیاز به احساس پایگاه امن دارند. ابن عربی این پایگاه امن را در حضور دائمی الهی می‌یابد و می‌گوید که این حضور، خود عامل ظهور اعمال و تجربیات ماست. به بیان دیگر، تغییر نه در خلأ، بلکه در بستری از حمایت و همراهی رخ می‌دهد.

تغییر به مثابه بازشناخت

یکی از عمیق‌ترین بخش‌های این متن، اشاره ابن عربی به اینست که پس از مرگ یا پس از پایان دوره تغییر، «از سوی خدا چیزی بر آنان آشکار می‌شود که حساب نمی‌کردند». این آشکارشدن، مشاهده آن است که «امر چگونه در خود واقعیت دارد». به عبارت دیگر، تغییر نه خلق واقعیت جدیدی است، بلکه کشف واقعیتی است که همیشه بوده اما پنهان مانده. این مفهوم با نظریه بازشناخت در روان‌شناسی شناختی ارتباط نزدیکی دارد. آرون بک و دیگر روان‌شناسان شناختی نشان داده‌اند که بسیاری از رنج‌های روانی ما نه از واقعیت خارجی، بلکه از تفسیرهای خودکار و غالباً نادرست ما از آن واقعیت ناشی می‌شود. فرآیند درمان، در واقع فرآیند کشف و بازشناخت واقعیت است، نه تغییر خود واقعیت. در مثال معتزلی که ابن عربی نقل می‌کند، شخصی که تمام عمر معتقد بود گناهکاران بدون توبه باید مجازات شوند، پس از مرگ متوجه می‌شود که «کار آسان‌تر از آن چیزی بود که ما اعتقاد داشتیم». این تغییر نگرش، تغییر در واقعیت نبود، بلکه کشف واقعیتی بود که همواره وجود داشت.

اعمال به مثابه موجوداتی مستقل

شاید رادیکال‌ترین بخش تفسیر ابن عربی، نگاه او به اعمال انسانی است. او می‌گوید که اعمال ما، چه طاعت باشند چه معصیت، پس از صدور از ما به موجوداتی مستقل تبدیل می‌شوند که تسبیح می‌گویند و برای فاعل خود شفاعت می‌کنند. این دیدگاه، تصویری کاملاً متفاوت از اخلاق سنتی ارائه می‌دهد.

در علوم اجتماعی معاصر، نظریه کنش‌گر-شبکه برونو لاتور و دیگران، به اشیا و پدیده‌ها عاملیت مستقلی می‌بخشد. به نظر لاتور، واقعیت اجتماعی نه تنها از کنش انسان‌ها، بلکه از کنش‌های متقابل میان انسان‌ها، اشیا، ایده‌ها و ساختارها شکل می‌گیرد. ابن عربی هشت قرن پیش، به نحوی شگفت‌انگیز به اعمال انسانی عاملیت مستقل می‌بخشد.این نگاه پیامدهای عملی مهمی برای زندگی روزمره دارد. وقتی ما عملی انجام می‌دهیم، چه خوب چه بد، آن عمل به سیر خود ادامه می‌دهد و آثاری در جهان می‌گذارد که فراتر از قصد اولیه ماست. کلمه‌ای که در خشم بر زبان می‌آوریم، محبتی که ابراز می‌کنیم، یا کاری که انجام می‌دهیم، همگی به موجوداتی تبدیل می‌شوند که زندگی مستقلی می‌یابند.

فرآیند اجتهاد و حق اشتباه

ابن عربی در آغاز این بخش به کسانی اشاره می‌کند که با نیت تنزیه خدا گفته‌اند او جزئیات را نمی‌داند. او می‌گوید این افراد مجتهدانی هستند که اشتباه کرده‌اند، اما چون از روی اجتهاد بوده، اجر دارند. نکته کلیدی این است که «امر از آنچه در خود واقعیت دارد، تغییر نمیکند نه به اصابت مجتهد و نه به خطای او». این بینش، برای فهم چگونگی زندگی با عدم قطعیت بسیار مهم است. در جامعه امروز، ما غالباً در معرض فشار برای داشتن پاسخ‌های قطعی و یقینی هستیم. اما ابن عربی می‌گوید که اشتباه در راه جستجوی حقیقت، نه تنها قابل بخشش است، بلکه ارزشمند است. چیزی که اهمیت دارد، صداقت در جستجو و تلاش برای فهم است، نه رسیدن به یقین مطلق. در انسان‌شناسی شناختی، این مفهوم با درک ما از چگونگی شکل‌گیری سیستم‌های باور در فرهنگ‌های مختلف همخوانی دارد. کلیفورد گیرتز تأکید می‌کند که سیستم‌های معنایی بشری، ساخته‌هایی هستند که افراد از طریق آنها به واقعیت معنا می‌بخشند، اما این ساخته‌ها لزوماً واقعیت خود را تغییر نمی‌دهند.

تساوی اعمال در حضرت الهی

ابن عربی می‌گوید در حضرت الهی، «اعمال طاعت و معصیت برابرند، زیرا طاعت یا معصیت بودن آنها ، عین خود آنها نیست، بلکه حکم خداست در آنها». این جمله می‌تواند به آسانی سوءتفسیر شود، اما در بافت کل متن، معنای عمیق‌تری دارد.او می‌گوید که طاعت و معصیت، برچسب‌هایی هستند که بر اعمال گذاشته می‌شوند، اما خود اعمال به مثابه موجودات، فقط تسبیح می‌گویند و هیچ آگاهی از اینکه طاعتند یا معصیت ندارند. این نگاه، تمایز مهمی میان عمل به مثابه پدیده هستی‌شناختی و عمل به مثابه پدیده اخلاقی ایجاد می‌کند. در فلسفه اخلاق معاصر، این بحث با تمایز میان واقعیت‌های توصیفی و هنجاری همخوانی دارد. دیوید هیوم قرن‌ها پیش گفت که نمی‌توان از جمله‌های «هست» به جمله‌های «باید» رسید. ابن عربی به نحوی به این تمایز اشاره می‌کند؛ عمل به مثابه «هست»، فقط موجود است و تسبیح می‌گوید، اما «باید» و «نباید» بودن آن، حکمی است که بر آن گذاشته می‌شود.این فهم می‌تواند به ما در زندگی روزمره کمک کند تا با گذشته خود رابطه سالم‌تری داشته باشیم. اشتباهات و گناهان گذشته ما، بخشی از واقعیت هستی ما هستند، اما تعریف کامل ما نیستند. آنها به مثابه تجربیات، درس‌هایی دارند و حتی می‌توانند منبع رحمت و رشد باشند.

تغییر جمعی و فردی

اگرچه ابن عربی به صورت مستقیم به تغییرات اجتماعی نمی‌پردازد، اما چارچوب او می‌تواند برای فهم تحولات جمعی نیز به کار رود. آیه «إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم» هم به فرد و هم به قوم اشاره دارد. این دوگانگی نشان می‌دهد که تغییر جمعی بدون تغییر فردی ممکن نیست.در جامعه‌شناسی، این مفهوم با نظریه ساختاربندی آنتونی گیدنز ارتباط دارد. گیدنز استدلال می‌کند که ساختارهای اجتماعی و کنش‌های فردی در رابطه‌ای دوسویه با هم قرار دارند؛ افراد در چارچوب ساختارها عمل می‌کنند، اما همین کنش‌های فردی است که ساختارها را بازتولید یا تغییر می‌دهد.وقتی جامعه‌ای با بحران مواجه می‌شود، چه بحران اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی، تغییر واقعی زمانی رخ می‌دهد که افراد تشکیل‌دهنده آن جامعه، «آنچه در خودشان است» را تغییر دهند. این تغییر درونی می‌تواند شامل تغییر در باورها، ارزش‌ها، عادات یا حتی هویت جمعی باشد.

رنج به مثابه دوره انتقال

در نگاه ابن عربی، آنچه ما تغییر می‌نامیم، دوره‌ای گذرا است «تا مدت آن به پایان رسد». این دوره ممکن است با رنج، سردرگمی و احساس از دست دادن همراه باشد، اما این حالت موقتی است و بخشی از فرآیند رسیدن به بینش عمیق‌تر.ویکتور فرانکل، روان‌پزشک اتریشی که تجربه اردوگاه‌های مرگ نازی را پشت سر گذاشت، در کتاب «انسان در جستجوی معنا» می‌نویسد که رنج زمانی قابل تحمل می‌شود که معنا داشته باشد. او معتقد است که انسان می‌تواند هر رنجی را تحمل کند اگر در آن معنایی بیابد.ابن عربی نیز به نوعی به رنج معنا می‌بخشد. او می‌گوید که دوره تغییر، دوره حضور الهی است و پس از آن، «چیزی از سوی خدا آشکار می‌شود». این آشکارشدن، همان معنایی است که رنج را قابل تحمل می‌سازد. در تجربه روزمره، ما غالباً پس از عبور از دوره‌های سخت زندگی، به بینش‌هایی می‌رسیم که در زمان آسایش به دست نمی‌آوردیم.

خودشناسی به مثابه کشف نه ساختن

در چارچوب ابن عربی، خودشناسی نه فرآیند ساختن خود، بلکه فرآیند کشف آن است که «امر چگونه در خود واقعیت دارد». این دیدگاه با برخی از رویکردهای خودشناسی در روان‌شناسی انسان‌گرا همخوانی دارد.کارل راجرز، بنیان‌گذار رویکرد متمرکز بر مشتری، معتقد بود که هر انسانی تمایل ذاتی به خودشکوفایی دارد و نقش درمانگر فراهم کردن شرایطی است که این تمایل طبیعی آزاد شود. به بیان دیگر، رشد روانی نه ساختن چیزی جدید، بلکه رهاسازی آن چیزی است که همیشه بوده.ابن عربی نیز می‌گوید که تغییر در واقع بازگشت به شناخت واقعیت است. ما در طول زندگی، لایه‌هایی از باورهای نادرست، ترس‌ها و تصورات غلط بر روی خود می‌اندازیم. فرآیند تغییر، برداشتن این لایه‌ها و رسیدن به هسته اصیل خود است.

مسئولیت بدون سرزنش

یکی از جنبه‌های شفابخش تفسیر ابن عربی، تلفیق مسئولیت و رحمت است. او می‌گوید که ما باید «آنچه در خود ماست» را تغییر دهیم، پس مسئولیت تغییر بر عهده ماست. اما او همزمان می‌گوید که این تغییر خود «هدیه» خداست به ما، و او در تمام مدت با ماست، و در نهایت آنچه آشکار می‌شود «خیر محض» است.این ترکیب مسئولیت و رحمت، با یافته‌های روان‌شناسی مثبت همخوانی دارد. کریستین نف در تحقیقات خود درباره خودشفقتی نشان داده که افرادی که با خود با مهربانی رفتار می‌کنند، در واقع مسئولیت بیشتری برای اعمال خود می‌پذیرند، نه کمتر. خودانتقادی و سرزنش، غالباً به دفاع و انکار منجر می‌شود، اما خودشفقتی، فضایی امن برای پذیرش اشتباهات و تلاش برای تغییر ایجاد می‌کند.ابن عربی به ما می‌گوید که حتی اشتباهات و گناهان ما، در نهایت به خیر منجر می‌شوند، نه به این معنا که گناه خوب است، بلکه به این معنا که هیچ چیز از رحمت الهی بیرون نیست و هر تجربه‌ای می‌تواند بخشی از مسیر رشد باشد.

زندگی در بینابین

شاید مهم‌ترین درس این متن، یادگیری زیستن در حالت «بینابین» است؛ بین آنچه بودیم و آنچه خواهیم شد، بین آنچه می‌دانیم و آنچه نمی‌دانیم، بین اطمینان و شک. ابن عربی می‌گوید که خدا «با ما است در حال تغییر ما»، یعنی در همین حالت معلق بودن، در همین دوره انتقال.

در انسان‌شناسی، ویکتور ترنر مفهوم «لیمینالیتی» را برای توصیف این حالت بینابین در آیین‌های گذار به کار برد. او نشان داد که در بسیاری از فرهنگ‌ها، دوره‌های انتقال (مثل بلوغ، ازدواج، یا مرگ) با آیین‌هایی همراه است که شخص را در حالتی معلق قرار می‌دهد، نه در وضعیت قبلی و نه در وضعیت بعدی. این دوره، اگرچه چالش‌برانگیز است، اما دوره‌ای خلاق و تحول‌آفرین است.زندگی مدرن اغلب ما را در حالت دائمی لیمینالیتی قرار می‌دهد؛ تغییرات شغلی، جابجایی‌های جغرافیایی، تحولات فناوری، و بحران‌های اجتماعی همگی ما را در حالتی معلق نگه می‌دارند. تفسیر ابن عربی می‌تواند به ما کمک کند تا این حالت را نه به عنوان بیماری، بلکه به عنوان فرصتی برای رشد و کشف ببینیم.

نتیجه‌گیری

تفسیر ابن عربی از آیه «إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم» ما را به سفری می‌برد که از مسئولیت فردی آغاز می‌شود، اما به رحمت جهانی ختم می‌گردد. او به ما می‌گوید که تغییر نه تنها ممکن است، بلکه هدیه‌ای است که خداوند به ما داده. این تغییر از درون آغاز می‌شود، با اینکه ما «آنچه در خود ماست» را دگرگون سازیم، اما این دگرگونی در خلأ رخ نمی‌دهد، بلکه در حضور دائمی الهی و با همراهی او صورت می‌گیرد.این نگاه با بسیاری از یافته‌های علوم روان‌شناسی، اجتماعی و انسان‌شناختی معاصر همخوانی دارد و می‌تواند چارچوبی عملی برای زندگی روزمره ارائه دهد. ما یاد می‌گیریم که تغییر فرآیندی است که هم مسئولیت می‌طلبد و هم شفقت، هم تلاش می‌خواهد و هم پذیرش، هم کشف است و هم خلق. اشتباهات ما، گناهان ما، و حتی رنج‌های ما، همگی بخشی از این فرآیند هستند و همگی در نهایت به سوی همان حقیقتی می‌روند که همواره بوده است.در دنیایی که پر از عدم قطعیت، تغییرات سریع، و چالش‌های پیچیده است، این پیام که ما در تنهایی نیستیم، که تغییر ما بخشی از فرآیند بزرگ‌تری است، واین که حتی اشتباهات ما می‌توانند به رحمت تبدیل شوند، پیامی است که می‌تواند هم تسلی‌بخش باشد و هم توانمندساز. ابن عربی به ما یادآوری می‌کند که مسیر تغییر، مسیری است که از درون می‌گذرد، اما به بیرون ختم نمی‌شود، بلکه به درکی عمیق‌تر از آنچه همیشه بوده است می‌رسد.

ابن عربیتغییردرونتکاملپیشرفت
۱۴
۲
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید