ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۷ دقیقه·۸ ماه پیش

چرا روشن‌نوشتن دشوارتر از پیچیده‌نوشتن است؟

یادم می‌آید روزهایی که تازه وارد دانشگاه شده بودم و اولین مقاله‌ام را نوشتم. با چه اشتیاقی واژه‌های پیچیده را از فرهنگ لغت بیرون می‌کشیدم و در جملات طویل و پرپیچ‌وخم جا می‌دادم. فکر می‌کردم این است معنای نویسندگی آکادمیک. فکر می‌کردم هرچه متن دشوارتر، نویسنده عالم‌تر. اما سال‌ها بعد فهمیدم چقدر اشتباه می‌کردم.

وقتی پیچیدگی را عمق می‌پنداریم

در فضای دانشگاهی و فکری ما، نوعی باور عمومی شکل گرفته که گویی هرچه نوشته‌ای پیچیده‌تر و دشوارتر باشد، حتماً عمیق‌تر و علمی‌تر است. این باور تا آنجا ریشه دوانده که حتی نویسندگان جوان احساس می‌کنند باید متن‌هایشان را عمداً سنگین‌تر کنند تا جدی گرفته شوند. انگار که سادگی بیان، نوعی سبک‌سری فکری تلقی می‌شود. اما این توهم، ریشه در کجا دارد؟ شاید بخشی از مشکل از همان روزهای اول آشنایی ما با فلسفه و علوم انسانی شروع شده. بسیاری از متون کلاسیک فلسفی که با ترجمه‌های ناموفق و سخت‌فهم وارد فضای فکری ما شدند، الگوی ناخواسته‌ای برای نویسندگی شدند. وقتی نسل‌های متوالی دانشجو با متن‌هایی روبرو می‌شوند که فهمشان چندین بار خواندن می‌طلبد، ناخودآگاه می‌پندارند که علم همین است: دشوار، مبهم، و قابل‌دسترس فقط برای گروهی خاص.

فلسفه‌ای که خودش را مخفی می‌کند

لودویگ ویتگنشتاین، فیلسوف اتریشی-انگلیسی، در رساله منطقی-فلسفی‌اش چیز جالبی می‌گوید: «آنچه را که می‌توان گفت، باید به‌روشنی گفت، و درباره آنچه نمی‌توان گفت، باید خاموش ماند.» این جمله ساده، تمام فلسفه‌اش درباره زبان را در خود دارد. ویتگنشتاین معتقد بود که بسیاری از مشکلات فلسفی در واقع مشکلات زبانی هستند، و اگر زبانمان روشن باشد، بسیاری از سردرگمی‌ها از بین می‌روند.اما متأسفانه در بسیاری از حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی، زبان پیچیده به ابزاری برای ایجاد مرز تبدیل شده است. مرزی که «ما»ی آکادمیک را از «آنها»ی عامه جدا می‌کند. این پدیده را پیر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، «خشونت نمادین» می‌نامید. نوعی خشونتی که نه با زور بلکه با زبان، افراد را از دایره دانش طرد می‌کند.

حال سؤال این است: آیا واقعاً مفاهیم پیچیده نیازمند زبان پیچیده هستند؟ ریچارد فاینمن، فیزیکدان برنده جایزه نوبل، می‌گفت اگر نتوانی مفهومی را برای یک بچه دوازده‌ساله توضیح دهی، احتمالاً خودت هم آن را نفهمیده‌ای. فاینمن توانست پیچیده‌ترین مباحث فیزیک کوانتوم را با مثال‌های ساده و زبانی روان توضیح دهد. آیا او کم‌عمق‌تر از دیگران بود؟ مسلماً نه. او عمیق‌تر فهمیده بود.

علم برای چه کسی است؟

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات نوشتار آکادمیک ما، فراموش کردن مخاطب است. وقتی کسی می‌نشیند مقاله‌ای بنویسد، انگار که فقط برای سه-چهار نفر از همکارانش می‌نویسد، نه برای جامعه‌ای که قرار است از این دانش بهره ببرد. این رویکرد نه‌تنها غیرمسئولانه است، بلکه با خود فلسفه علم نیز در تناقض است.

کارل پوپر، فیلسوف علم، معتقد بود که یکی از معیارهای علمی بودن یک نظریه، قابل‌فهم بودن و قابل آزمون بودن آن است. اگر نظریه‌ای را طوری بیان کنیم که فقط خودمان بفهمیم، چگونه می‌توان آن را آزمون کرد؟ چگونه می‌توان آن را نقد کرد؟ در واقع، زبان پیچیده و مبهم، نظریه را از نقد مصون نگه می‌دارد، چون کسی نمی‌فهمد دقیقاً چه گفته شده تا بتواند اشکالی به آن وارد کند.

جامعه‌شناسی علم به ما می‌آموزد که دانش زمانی اجتماعی می‌شود که در دسترس جامعه قرار گیرد. اگر دانش تولیدشده فقط در برج عاج دانشگاه‌ها بماند و با زبانی نوشته شود که فقط متخصصان آن حوزه بفهمند، دیگر نمی‌توان از آن به‌عنوان «دانش عمومی» یاد کرد. در واقع، این دانش از کارکرد اجتماعی خود محروم می‌شود.

پشت پیچیدگی چه چیزی پنهان است؟

گاهی پیچیدگی زبان، نقشی دفاعی دارد. وقتی محتوای ما ضعیف است، وقتی ایده‌مان ناتمام است، وقتی دقیقاً نمی‌دانیم چه می‌خواهیم بگوییم، متوسل به واژگان پیچیده و جملات پرپیچ‌وخم می‌شویم.

این پدیده در روان‌شناسی شناختی به «اثر گیج‌کننده» معروف است. افراد تمایل دارند متن‌های پیچیده‌تر را عمیق‌تر بپندارند، حتی اگر محتوای کمتری داشته باشند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که همان مفهوم، وقتی با زبان ساده بیان شود، کمتر «علمی» به‌نظر می‌رسد، و همان مفهوم با واژگان پیچیده، جدی‌تر تلقی می‌شود. این سوگیری شناختی، زمینه‌ساز رواج قلمبه‌سلمبه‌نویسی شده است.

سنت تقلیدی و بحران هویت نویسنده

در فضای دانشگاهی ما، نوعی «سنت تقلید» وجود دارد. دانشجوی جوان، متن‌های استادانش را می‌خواند و سبک آن‌ها را تقلید می‌کند. استادان هم بی‌آنکه ضرورتش را زیر سؤال ببرند، همان شیوه‌ای را ادامه می‌دهند که از استادان خودشان یاد گرفته‌اند. این چرخه، بی‌آنکه کسی از خود بپرسد «چرا باید اینطور بنویسم؟»، تکرار می‌شود.

در حالی که در بسیاری از دانشگاه‌های معتبر دنیا، ساده‌نویسی و وضوح بیان به‌عنوان یک مهارت ضروری تدریس می‌شود، در فضای ما هنوز این تصور وجود دارد که نویسنده باید لایه‌های پیچیدگی بر متن خود بیفزاید تا «متبحر» به‌نظر برسد. این در حالی است که بسیاری از برندگان جایزه نوبل، مقالاتی دارند که یک دانشجوی سال اول هم می‌تواند بفهمد، چون هدفشان انتقال مفهوم است نه فخرفروشی واژگانی.

ساده‌نویسی یعنی چه؟

اما باید دقت کنیم که ساده‌نویسی به‌معنای سطحی‌نویسی نیست. ساده‌نویسی یعنی انتخاب دقیق‌ترین واژه برای بیان دقیق‌ترین معنا، بدون آنکه مخاطب را سردرگم کنیم. یعنی ساختن جملاتی که هر بار خواندن، معنایشان روشن‌تر شود نه مبهم‌تر. یعنی احترام به زمان و ذهن خواننده.

آلبر کامو، نویسنده و فیلسوف فرانسوی، یکی از عمیق‌ترین مباحث فلسفی درباره پوچی و معنا را در رمان‌هایش مطرح کرد. او می‌توانست مانند سارتر، رساله‌های فلسفی سنگین بنویسد، اما انتخاب کرد که از طریق داستان، مفاهیم را منتقل کند. آیا آثار کامو کم‌عمق‌تر از رساله‌های فلسفی هستند؟ یا شاید عمیق‌تر، چون به قلب انسان‌ها راه یافتند؟

ساده‌نویسی نیازمند تسلط بیشتری است. باید مفهوم را آنقدر خوب فهمیده باشیم که بتوانیم آن را بدون ابزارهای پیچیده زبانی بیان کنیم. باید خواننده را بشناسیم و بدانیم چه چیزی برایش آشناست و از کجا باید شروع کنیم. باید شهامت داشته باشیم که از پشت حصار واژگان دشوار بیرون بیاییم و مستقیم با خواننده صحبت کنیم.

آیا همیشه می‌شود ساده نوشت؟

البته باید صادق باشیم. برخی مفاهیم، به‌خصوص در ریاضیات، فیزیک نظری، یا فلسفه تحلیلی، ذاتاً پیچیده‌اند و نیازمند زبان تخصصی. اما حتی در این موارد هم، می‌توان و باید زمینه‌سازی کرد. می‌توان ابتدا تصویر کلی را ارائه داد، سپس به جزئیات پرداخت. می‌توان مثال‌های ملموس آورد قبل از اینکه به انتزاع بپردازیم.

مشکل وقتی است که حتی مفاهیم ساده را هم پیچیده بیان می‌کنیم. وقتی می‌توانیم بگوییم «افراد تحت تأثیر محیط اجتماعی‌شان رفتار می‌کنند» اما ترجیح می‌دهیم بگوییم «کنشگران اجتماعی در چارچوب ساختارهای نهادی و فرهنگی، الگوهای رفتاری خود را بازتولید می‌نمایند.» هر دوی این جملات یک معنا را می‌رسانند، اما اولی احترام به خواننده دارد، دومی فاصله ایجاد می‌کند.

درس‌هایی از بزرگان

آلبرت انیشتین با وجود اینکه یکی از پیچیده‌ترین نظریه‌های علمی تاریخ را ارائه کرد، همیشه تلاش می‌کرد مفاهیمش را به زبان ساده توضیح دهد. او معتقد بود که اگر نتوانی چیزی را به یک بچه توضیح دهی، خودت هم آن را نفهمیده‌ای. این نه از سر تواضع بلکه از روی درک عمیق بود.

برتراند راسل، ریاضیدان و فیلسوف، کتاب‌های فلسفی‌اش را طوری می‌نوشت که هم متخصص بفهمد هم آدم عادی. او می‌گفت فلسفه باید به زندگی مردم مربوط باشد، نه صرفاً بازی زبانی برای دانشگاهیان. راسل جایزه نوبل ادبیات گرفت، نه برای پیچیدگی نوشته‌هایش، بلکه برای وضوح و زیبایی بیانش.

چه باید کرد؟

تغییر باید از خود ما شروع شود. اگر نویسنده‌ای، باید از خودمان بپرسیم: آیا واقعاً این واژه پیچیده ضروری است؟ آیا خواننده‌ام این جمله طولانی را در یک‌بار خواندن می‌فهمد؟ آیا هدفم انتقال مفهوم است یا نشان دادن دانش‌ام؟

اگر داور یا ویراستار علمی هستیم، باید وضوح بیان را به‌عنوان یک معیار کیفیت در نظر بگیریم، نه نقطه ضعف. اگر استاد هستیم، باید به دانشجویانمان بیاموزیم که قدرت نوشتار در وضوح است نه ابهام.

و اگر خواننده‌ایم، حق داریم از نویسنده بخواهیم که به زبان ما صحبت کند. حق داریم بگوییم که نفهمیدیم، و این شرمندگی برای ما نیست، بلکه برای کسی است که نتوانسته مفهومش را منتقل کند.

نتیجه: فرهیختگی در شفافیت است

در نهایت، فرهیختگی واقعی در توانایی برقراری ارتباط است. در توانایی انتقال مفاهیم پیچیده به شیوه‌ای که دیگران هم بتوانند درک کنند و از آن بهره ببرند. دانش زمانی ارزشمند است که به جریان بیفتد، گردش کند، دستبه‌دست شود. دانشی که در قفس واژگان پیچیده محبوس بماند، دانش مرده است.

پیچیدگی غیرضروری، نه نشان عمق بلکه نشان فاصله است. فاصله بین نویسنده و خواننده، فاصله بین دانشگاه و جامعه، فاصله بین دانش و زندگی. و شاید وقت آن رسیده که این فاصله‌ها را کمتر کنیم.

وقتی می‌نویسیم، یک انتخاب اخلاقی هم می‌کنیم: یا پل می‌سازیم یا دیوار. ساده‌نویسی، پل‌سازی است. و جامعه‌ای که به پل نیاز دارد، نه به دیوار.

علوم انسانیساده نویسینویسندگی
۲۲
۱۱
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید