" بهار عاشقی "
1397/1/1 ساعت 02:08
در میکده جز باده ی مستانه ز معشوقه ننوشم
صد جنت و فردوس به یک بوسة دلدار فروشم
چون فصلب هارا ست زنم سجدهب ه گلبرگ جمالش
گر ناز کند، ناز خرم، تا که رسد بانگ سروشم
نوروز شود روز من از دیدن آن روی چو ماهش
دیدار اگر قسمت من نیست دو صد بار بکوشم
هر کس برود بر سر گلزار که آلاله ببیند
من بهر تماشای گلش حوله ی احرام بپوشم
فردا که بهار است زنم بر دف و بر تار ز شادی
کافر بشوم گر که دراین عشق جگر سوز نجوشم
گر عابد و زاهد بدهند پند که از عشق حذر کن
گویم که من ازعشق شدم واله و درعشق بهوشم
چون قبلهب شد چشم سیاهش سر سجادهن شستم
تا خلق بدانند که در عشق پر از شور و سروشم
(پرواز)
شعری از منظومه ی اشعار چاپ ده در کتاب آوای دل. انتشارات کیمیای اندیشه 1402