زن گوهر و یک موهبت از ذات الهی است
او مظهر زیبایی و هم عشق خدایی است
عالم همه مدهوش دم و روح مسیحا است
زیرا که زنی مادر آن نور ضیائی است
یک زن شده چون لیلی و شیرین و زلیخا
آن یک شده معشوقه وچون شوق رهایی است
چون زن بزند دف، بشود بلبل گلدشت
گر واژه شود ، مظهر اشعار عطایی است
در ذات زنان عشوه و صد غمزه نهان است
بی زن نتوان زیست که او نغمه سرایی است
آن زن که شود ساغر میخانه ی جانان
با باده کند مست که او حجت غایی است
در کیش زنان، مهر و وفا، رسم ومرام است
زیرا که خدا گفته که زن فرّ همایی است
شعری از از منظومه ی اشعار کتاب چاپ شده ی " آدوای دل