همی گویم که زن صد آیة زیبای عشق است
خداوندم بگفتا او مه و مینای عشق است
ندارم خلقتی رعنا تر از آن سرو رعنا
که در جنّت چو یک افسانه و رویای عشق است
هرآنکس عاشقش گردد دل و جان را ببازد
که چشمش همچو یک میخانه ودریای عشقا ست
من از روی زنان ، حوری به جنت آفریدم
به آدم دادمش زیرا سر و سودای عشق است
شبی زن را بدادم خلعت یک همسری را
به فرمانم بشد مادر، که او گرمای عشق است
چو فرزندی به آغوشش نهادم غرق گل شد
که آغوشش همان گلخانه و طوبای عشق است
بپرسم ای خدا زن را چرا زیبا کشیدی؟
مگر رازی در آن پیمانه و سیمای عشق است؟
ندا آمد که زن هم مظهر عشق خدایی است
ولی در خلقتش آرامش و غوغای عشق است
(شعری از مجموعه اشعار منتشر شده در کتاب آوای دل)