مصطفی مستور و ریموند کارور را میتوان به دلیل سبک مینیمالیستی و تمرکز بر روابط انسانی با یکدیگر مقایسه کرد. کارور، نویسندهای آمریکایی و از پیشگامان مینیمالیسم در ادبیات قرن بیستم، به دلیل داستانهای کوتاه تأثیرگذارش شهرتی جهانی یافت. مستور، نویسندهای ایرانی و یکی از چهرههای برجستهی ادبیات معاصر ایران، نیز با داستانهایی کوتاهش و رمان «روی ماه خداوند را ببوس» جایگاه ویژهای در میان خوانندگان فارسیزبان دارد. اما آیا میتوان مستور را «ریموند کارور ایران» نامید؟
ریموند کارور به خاطر سبک مینیمالیستیاش شناخته میشود؛ سبکی که در آن با حداقل کلمات، داستانهایی عمیق و احساسی خلق میکند. او از توصیفات طولانی پرهیز میکند و با تمرکز بر لحظههای کلیدی زندگی شخصیتها، احساساتی چون تنهایی، ناامیدی و شکنندگی روابط را به تصویر میکشد. داستانهایی مانند «وقتی از عشق حرف میزنیم، از چه حرف میزنیم» یا «کلیسای جامع» نمونههایی از این رویکرد هستند که با دیالوگهای ساده، پایانبندیهای باز و جزئیات بصری محدود، مخاطب را درگیر میکنند. مصطفی مستور نیز در داستانهایش، ، از مینیمالیسم بهره میبرد.
هر دو نویسنده بهجای توضیح مستقیم احساسات، از رفتارها و گفتار شخصیتها برای انتقال عمق عاطفی استفاده میکنند. علاوه بر این، هر دو نویسنده به زندگی روزمره و روابط انسانی توجه ویژهای دارند. کارور داستانهایش را در بستر زندگی طبقه متوسط آمریکایی روایت میکند، با موضوعاتی چون مشکلات خانوادگی، طلاق و پوچی. مستور نیز در داستانهایش به روابط عاشقانه، جدایی و درگیریهای درونی در بستر فرهنگ ایرانی میپردازد. این تمرکز بر لحظههای بحرانی زندگی، از مشاجرههای عاشقانه تا تردیدهای وجودی، نقطهی اشتراک مهمی بین این دو نویسنده است.
با وجود شباهتهای سبکی، تفاوتهایی بین کارور و مستور وجود دارد که ریشه در زمینهی فرهنگی و زبانی دارد. داستانهای مستور، به موضوعات انسانی میپردازند و در بستر فرهنگ ایرانی روایت میشوند. برای مثال، در «روی ماه خداوند را ببوس»، پرسشهای فلسفی و عرفانی با رنگوبوی ایرانی و اسلامی مطرح میشوند که ممکن است برای مخاطب غیرایرانی نیاز به زمینهسازی فرهنگی داشته باشد. .
لحن و رویکرد احساسی لحن داستانهای کارور اغلب سرد، خشک و گاهی پوچگرایانه است. او به واقعیتهای تلخ زندگی، مانند الکلیسم، مشکلات اقتصادی و جدایی، با نگاهی بیرحمانه اما انسانی مینگرد. اما، مستور در داستانهایش گاهی رگههایی از امید، شاعرانگی و جستوجوی معنا را وارد میکند که از فرهنگ ایرانی و ادبیات پارسی تأثیر گرفته است.
مقایسهی مستور با کارور نشان میدهد که او از نظر سبک مینیمالیستی، دیالوگمحوری و تمرکز بر روابط انسانی، شباهتهای زیادی به کارور دارد. در داستانهای مستور ایجاز، دیالوگهای پرتنش و پایانبندی باز، یادآور آثار کارور هستند. اما مستور هویت ادبی خاص خود را دارد که از فرهنگ ایرانی، زبان شاعرانهی پارسی و پرسشهای فلسفی و عرفانی سرچشمه میگیرد. او نهتنها تقلیدی از کارور نیست، بلکه مینیمالیسم را در بستری بومی بازآفرینی کرده است. بنابراین، نامیدن مستور بهعنوان «ریموند کارور ایران» تا حدی درست است، اما کامل نیست. این عنوان ممکن است ارزش کار مستور را بهعنوان نویسندهای مستقل با صدای منحصربهفرد کمرنگ کند. مستور، مانند کارور، با سادگی و صداقت به قلب احساسات انسانی نفوذ میکند، اما این کار را با رنگوبوی ایرانی و در بستری متفاوت انجام میدهد. اگر زیرساختهای لازم برای ترجمه و معرفی آثار او به جهان فراهم شود، شاید روزی مستور نیز مانند کارور، جایگاهی جهانی بیابد. مقایسهی این دو نویسنده نشان میدهد چگونه سبکهای مشابه میتوانند در فرهنگهای مختلف، صداهایی متفاوت خلق کنند.