سلام مهرداد
ما خوبیم
هفته قبل نرگس تعطیل بود و در خانه بود
هاجر با قطعی اینترنت مشاورههای اینترنتیاش تعطیل بود. تلفنی ها هم تعطیل بود. حتی آنها که از قبل وقت داشتند. تماس گرفتند و گفتند یا حوصله نداریم یا بچه ها در خانه هستند و نمیخواهیم جلو آنها صحبت کنیم
من هم کلاس های آنلاینم را برگزار نکردم. تلفن تماس از اکثر بچه ها نداشتم. فقط در تلگرام با اینستاگرام باهم در تماس بوده ایم. چند نفری که شماره شأن را داشتم زنگ زدم و گفتم فعلا برگزار نمیشود و گفتند میدانستیم و لازم نبود زنگ بزنید.
این هفته بعداز ظهر ها دفتر نمیروم و در خانه هستم. اما بی کار نیستم. دوره جدید « نوشتن بر اساس زندگی» را طراحی میکنم
کتاب سمت روشن زندگی مصطفی مستور را گرفته ام و میخوانم و داستان هایش را تحلیل میکنم برای استفاده در دورهای که بالا گفتم. قبلاً از نوشته هایش خوشم نمیآمد. اما کم کم سبکش دوست داشتم. در این کتاب هفده داستان دارد که با هفده روش مختلف روایت کرده
دفتر هفته قبل سفارش های قبلی را آماده کردیم و فرستادیم اما سفارش جدیدی نداریم
احتمالا این هفته دفتر بی کار شویم اما هفته قبل کار داشتیم
شاید هم نه
آقای ب تماس گرفت . پرسید امکان چاپ کتاب الان هست. گفتم بله . گفت فعلا که نت قطع است چند کتابی که قبلاً فرصت نشده بود کار کنیم نهایی میکنیم و میفرستیم قرار است یکشنبه بفرستد. گفت روی فلش با پیک میفرستم. من گفتم در سایت یواپلود بارگذاری کن و لینکیش را تلفنی بخوان. حالا که پیامک ها وصل شد میتواند لینکس را پیامک کند.
منطقه ما خرابی نبود. تجمع هم نبود. فقط پنجشنبه قبل صدای شعار میآمد. ظهرش رفتم خرید کارت را که میخواستم بکشم رمز را گفتم. هشت....
فروشنده گفت هشت
فکر کردم نشنیده دوباره رمز را گفتم هشت...
گفت رمز را زدم پرسیدم هشت می آیی
گفتم اگر جرات پیدا کردم
فعلا همینقدر بس است
تا ببینیم گپ های خودمانی را در فضای عمومی نوشتن چطور است
شاید ادامه دادیم
مامان بابا هم کلی خوب هستند اما نگران از نگرانی شأن میفهمم که پیگیر اخبار هستند
بابا میگوید اصلا مشتری پایین نمیآید که خرید کند
مامان گفت در محل شأن سه تفت زده آمد یکی شأن پسر ساعی است. یکی شأن پسر خانه ای که منصوره مستاجر شأن بود. میگفت دور از جان همسن مهرداد بوده و با تو به دانشگاه میآمده