
آثار سروش صحت، داستان پرفراز و نشیب یا گرهافکنیهای عجیب و غریبی ندارند. اگر بخواهید قصه آنها را برای کسی تعریف کنید، احتمالاً در یک خط تمام میشود: «چند نفر دور هم هستند و زندگی میکنند. اما چرا این «برشهای ساده از زندگی» اینقدر محبوب میشوند؟ چه رازی در پسِ این روایتهای به ظاهر بیاتفاق نهفته است که ما را پای تصویر میخکوب میکند؟ اینجا چند دلیلی که به نظرم میرسد را میگویم.
۱. ستایش امر روزمره: وقتی معمولی بودن قهرمان میشود
ما در عصری زندگی میکنیم که رسانهها مدام ما را با استانداردهای غیرواقعی از «موفقیت» و «اتفاقات خاص» بمباران میکنند. سروش صحت دقیقاً دست روی نقطهی مقابل میگذارد. او به ما نشان میدهد که زندگی لزوماً در پیروزیهای بزرگ یا شکستهای دراماتیک خلاصه نمیشود.
جذابیت آثار او در جزئیات است؛ در نحوهی چای خوردن، در لجبازیهای کودکانه سرِ مسائل پوچ، یا در گفتگوهای بیسر و تهی که همهی ما در زندگی واقعی با دوستانمان داریم. او به «امر روزمره» اعتبار میدهد و به مخاطب میگوید: «زندگی معمولی تو، با تمام جزئیات ریزش، زیبا و تماشایی است.»
۲. طنز پوچگرایانه؛ خندیدن به تراژدیهای کوچک
شخصیتهای صحت، «عجیب ولی آشنا» هستند. آنها شبیه به قهرمانهای اتوکشیده نیستند؛ نقص دارند، گاهی احمقانه رفتار میکنند و به شدت آسیبپذیرند. طنز صحت از دلِ موقعیتهای جدی بیرون میآید. او بلد است چطور با مفاهیم ترسناکی مثل تنهایی یا قضاوت دیگران شوخی کند. این رها بودن شخصیتها، نوعی احساس امنیت به بیننده میدهد؛ اینکه اشکالی ندارد اگر ما هم گاهی بازنده باشیم یا رفتارهای غیرمنطقی از خودمان نشان دهیم.
۳. فلسفه خیام در قاب مدرن: مرگ به مثابه بهانهای برای رقصیدن
یکی از عمیقترین لایههای آثار او، مواجهه با مفاهیم بنیادین بشری مثل «مرگ» است. در «جهان با من برقص»، و اثر اخیر او« استخر» که در جشنواره دیدم، مرگ نه یک هیولای سیاه، بلکه واقعیتی است که باید آن را پذیرفت و در کنارش زندگی کرد. او نگاهی «خیامگونه» به جهان دارد: «چون میگذرد، پس غنیمت بشمار.» این رویکرد برای انسانی که در دنیای پر از استرس و اضطراب امروز دستوپا میزند، مثل یک داروی آرامبخش عمل میکند. او به جای فرو رفتن در تاریکی، ما را به تماشای منظره، خوردن یک غذای خوشمزه و کنار هم بودن دعوت میکند.
۴. اتمسفر؛ جایی برای نفس کشیدن
در سینمای صحت، فضا خودش یک شخصیت است. دنیای او دنیای کتابها، موسیقی، طبیعت و رنگ است. او فضایی را خلق میکند که بیننده آرزو میکند کاش عضوی از آن گروه باشد. حتی اگر قصه پیش نرود، صرفِ حضور در آن اتمسفر، نشستن در آن ویلا و چای خودردن، لذتبخش است. در واقع، آثار او بیش از آنکه بر پایهی «اتفاق» باشند، بر پایهی «تجربه» هستند.
فیلمهای سروش صحت به ما یادآوری میکنند که به جای پرسیدنِ مدامِ «بعدش چه میشود؟»، لحظهای درنگ کنیم و بپرسیم «الان چه حسی دارم؟». جذابیت کارهای او در «بودن» است، نه در «شدن». او استادِ روایت کردنِ همان لحظاتِ گذرایِ کشداری است که میان دو اتفاق بزرگ زندگی گم شدهاند؛ همان لحظاتی که در واقع، خودِ خودِ زندگی هستند.
زندگی کرد.