ویدیویی از جان گاتمن در یوتیوب دیدم که نکات جالبی درباره روابط بین همسران داشت. خلاصه اش را اینجا گذاشتم
خیلی از ما فکر میکنیم داشتن اختلاف در رابطه، اتفاق بدی است. اما واقعیت این است که این اختلافها اگر درست دیده شوند کمک می کنند به «درک متقابل» برسیم. خیلی کم پیش میآید که دو نفر همیشه و در همه چیز با هم هماهنگ باشند. چون من و شما دو مغز متفاوت داریم، طبیعی است که در طول زمان با هم به بنبست بخوریم و اینجاست که اختلاف خودش را نشان میدهد. جالب اینجاست که اکثر این اختلافها اصلاً سرِ موضوعات بزرگ و خاصی نیستند. مثلاً ممکن است درباره یک اتفاق ساده، برداشت شما با همسرتان کاملاً متفاوت باشد؛ یکی خیلی راضی باشد و دیگری معمولی. همین تفاوتِ نگاه باعث رنجش میشود و بحث پیش میآید. اما هدفِ این بحث، نباید پیداکردن مقصر باشد بلکه هدف با این باشد که بفهمید چرا طرف مقابلتان مثل شما فکر نمیکند. چون ما انسانها با هم متفاوت هستیم، این اختلافها راهی هستند برای شناختِ بهترِ دنیای همدیگر. اختلاف در رابطه غیرقابلاجتناب است؛ یعنی نمیشود از آن فرار کرد. هر کسی در یک خانواده و با یک فرهنگ و سبک زندگی متفاوت بزرگ شده است. شما یک مغز دارید و طرف مقابلتان مغزی دیگر، پس طبیعی است که بینتان اختلاف پیش بیاید. در واقع، کلیدِ یک رابطه موفق این نیست که اصلاً اختلاف نداشته باشید، بلکه این است که چگونه با این اختلافها برخورد میکنید. آیا ما باید هر اختلافی را حل کنیم؟ پاسخ خیر است! لازم نیست برای هر چیزی به نتیجه و پیروزی برسید، گاهی فقط درکِ تفاوتها کافی است.
در دانشگاه واشنگتن من یک آزمایشگاه آپارتمانی ساختم که شبیه یک اقامتگاه ساده بود و زوجها ۲۴ ساعت را در آن وقت میگذراندند. آنجا یک پنجره بزرگ زیبا داشت، مردم موسیقی دلخواهشان را گوش میدادند، تلویزیون تماشا میکردند و روزنامه میخواندند. تنها تفاوت آن محیط با یک اقامتگاه معمولی این بود که چهار دوربین به دیوار پیچ شده بود و دستگاههایی به بدنشان داشتند که دو کانال نوار قلب را اندازهگیری میکرد. وقتی ادرار میکردند ما نمونه ادرار میگرفتیم تا هورمونهای استرس را بسنجیم و حتی از آنها خون گرفتیم تا عملکرد سیستم ایمنیشان را بررسی کنیم.
افرادی هم در اتاق دیگر حالات چهره احساسی آنها را ثبت میکردند. ما نمونههای نمایندهای از زوجها را مطالعه کردیم؛ از تازهازدواجکردهها شروع کردیم و اکنون در سال سیزدهم مطالعه آنها هستیم. آنها را در دوران بارداری و رشد نوزادانشان زیر نظر گرفتیم و همچنین خانوادههای میانسال با فرزندان کوچک و زوجهای دهه چهل و شصت زندگی را تا دوران بازنشستگی بررسی کردیم. این مطالعه حدود ۲۰ سال طول کشید.
در ابتدا نمیدانستیم کدام روابط خوب هستند، اما با گذشت زمان فهمیدیم برخی روابط از هم پاشیدند، برخی باقی ماندند اما بسیار ناراضی بودند و برخی دیگر بهتر و بهتر شدند و بسیار خوشحال بودند. ما گروه اخیر را «استادان روابط» نامیدیم و گروه دیگر را «فاجعهها» و بسیار شگفتزده شدیم وقتی فهمیدیم میتوانیم با دقتی بیش از ۹۰ درصد پیشبینی کنیم کدام زوجها با هم میمانند و کدام طلاق میگیرند. این نوع پیشبینی در روانشناسی بسیار نادر است. ما حتی در ۱۵ دقیقه گفتوگو درباره یک اختلاف مداوم، میتوانستیم با ۸۵ درصد دقت پیشبینی کنیم که طلاق میگیرند یا نه و حتی میتوانستیم پیشبینی کنیم چه زمانی طلاق میگیرند.
اولین چیزی که بررسی کردیم نسبت رفتارهای مثبت به منفی در طول اختلاف بود؛ مثل علاقه نشان دادن، سؤال پرسیدن، مهربانی و همدلی در مقابل انتقاد، خصومت و خشم. در روابطی که باقی میمانند، این نسبت ۵ به ۱ است؛ یعنی پنج برابر رفتار مثبت نسبت به منفی. این نشان میدهد اگر کار منفی انجام دهید، باید با پنج رفتار مثبت جبران کنید، زیرا منفیها قدرت آسیب بیشتری دارند. اما نکته جالب این است که نباید منفیها را حذف کرد؛ منفی بودن مفید است زیرا مشکلات را نشان میدهد. اگر ناراحتی و ناامیدی نباشد، رابطه واقعی نخواهد بود؛ بنابراین نباید خشم را حذف کرد.
ما چهار رفتار مخرب را که بهخوبی طلاق را پیشبینی میکنند «چهار سوار آخرالزمان» نامیدیم. زوجهای موفق با اختلاف اینگونه برخورد میکنند که انگار یک توپ فوتبال نامرئی (که همان مشکل است) بین آنهاست و آن را به هم پاس میدهند. اما زوجهای شکستخورده سعی میکنند این توپ را داخل بدن شریکشان بگذارند و میگویند «تو خودِ مشکل هستی». سوار اول «انتقاد» است؛ یعنی شکایت کردن بهگونهای که نشان دهد شخصیت طرف مقابل نقص دارد. آنها معمولاً میگویند: «من بینقص هستم اما تو نقص داری و تا تغییر نکنی خوشبخت نمیشویم». اما زوجهای موفق «شروع ملایم» دارند؛ آنها درباره خودشان، احساسات و نیازهایشان حرف میزنند. مثلاً: «اینکه درباره روز من نپرسیدیو من دلخور شدم من نیاز دارم از من سؤال کنی»
سوار دوم «دفاعی بودن» است؛ مثل «حق به جانب بودن» (پاسخ شکایت با شکایت) یا «قربانی بیگناه بودن» (ناله کردن). جایگزین آن، پذیرش مسئولیت است؛ حتی برای بخش کوچکی از مشکل. شعار استادان رابطه این است: «وقتی ناراحتی، دنیا متوقف میشود و من گوش میدهم». پذیرش مسئولیت بسیار قدرتمند است. آنها واقعاً گوش میدهند. در یکی از سمینارها یکی از آقایان از من پرسید چه زمانی دارویی مثل ویاگرا برای میل جنسی زنان ساخته میشود، گفتماین دارو ساخته شده و اسم آن دارو «گوش دادن» است.
سوار سوم و قویترین پیشبینیکننده طلاق «تحقیر» است؛ یعنی از جایگاه برتر با طرف مقابل صحبت کردن، مسخره کردن یا توهین کردن. این رفتار حتی باعث افزایش هورمون استرس و بیماری جسمی میشود. در مقابل، زوجهای موفق «فرهنگ قدردانی» ایجاد میکنند و برای چیزهای کوچک تشکر میکنند. سوار چهارم «دیوار سنگی» یا کنارهگیری احساسی است؛ جایی که فرد هیچ واکنشی نشان نمیدهد و باعث میشود طرف مقابل احساس کند شنیده نمیشود. گروه دیگری از زوجها هم هستند که اصلاً با هم حرف نمیزنند؛ این «کنارهگیری احساسی» هم نشانه رابطه شکستخورده است.
ما در آزمایشگاه روابط فهمیدیم که دوستی پایه تنظیم اختلافات است و سه جزء دارد: ۱.شناخت دنیای درونی شریک زندگی با پرسیدن سؤالهای باز. ۲. بیان قدردانی و احترام. ۳. «پاسخ به درخواستهای ارتباطی».
زوجهایی که طلاق گرفتند فقط در ۳۳٪ موارد به این تلاشهای کوچک ارتباطی پاسخ دادند، اما زوجهای موفق در ۸۶٪ موارد پاسخ دادند. این لحظات کوچک حساب بانکی احساسی را میسازند. وقتی این عوامل وجود داشته باشند، رابطه در حالت «احساس مثبت غالب» قرار میگیرد و حتی لحن بد هم شخصی تلقی نمیشود؛ اما بدون آنها، حتی حرف خوب هم بد برداشت میشود.
تحقیقات ما نشان داد ۶۹٪ از تمام مشکلاتی که زوجها درباره آنها اختلاف دارند «دائمی» هستند و هرگز از بین نمیروند، چون به تفاوتهای شخصیتی برمیگردند. شما قرار نیست شبیه هم شوید.
همچنین باید توجه داشت که یک رابطه موفق باعث رشد میشود. همانطور که یکی از زوجها در پایان گفتوگویشان اشاره کرد: «او به من اعتمادبهنفس داده و باعث شده از فردی خجالتی به کسی تبدیل شوم که میتواند در جمع صحبت کند. او باعث شده من انسان مهربانتری شوم، کمک کرده ترسهایم را کنار بگذارم و باعث شده دیگر احساس تنهایی نکنم. از زمانی که او را شناختهام دیگر هرگز احساس تنهایی نکردهام و این یکی از بزرگترین تأثیرات او در زندگی من بوده است.»