ویرگول
ورودثبت نام
Hadis
Hadis
Hadis
Hadis
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

جیغ دریا(بخش چهارم)

فصل چهارم: کتابخانه ممنوعه

آن شب مانیا تقریبا هیچ وقت نتوانست ماجرای دریا را از ذهنش بیرون کند.

صدای جیع هنوز در گوشش می پیچید.

ماگماهای زیر دریا...

حرف های آقای کتاب فروش...

ونگاه مرموز دیوید...

همه چیز به هم ریخته بود.

صبح روز بعد مانیا زود تر از همیشه به مدرسه رفت.

آیریس کنار در کتابخانه منتظرش بود.

-سلام مانیا اوضاع امنه.زود برگرد.فقط یه ربع.

-ممنونم آیریس.

مانیا لبخند کوتاهی زد و وارد شد.

قلبش تند تند می زد.

بخش ممنوعه کتابخانه همیشه ترسناک به نظر می رسید و این بار ترسناک تر از همیشه.

قفسه های بلند نور کم و سکوت سنگین آنجا باعث می شد آدم احساس کند وارد دنیای دیگری شده است.

مانیا آرام میان قفسه ها قدم زد.

اسم کتاب ها را یکی یکی می خواند.

<افسانه های شمال>

<کشتی های گمشده>

هیچ کدام به دردش نمی خورد.

همین طور جلو رفت تا ناگهان سه عنوان توجهش را جلب کرد:

<موزه دریا>

<مرگ در دریا>

<جیغی که دریا زد>

مانیا خشکش زد.

همان کلمه ...

جیغ.

دستش را دراز کرد و کتاب آخر را برداشت .

درست در همان لحظه صدایی در راهرو پیچید.

-کسی اینجاست؟

نگهبان!

نفس مانیا بند آمد.

دست هایش یخ کرد.

اگر اورا پیدا می کرد دردسر بزرگی درست می شد.

صدای قدم ها نزدیک تر می شد.

-مطمئنم یکی اینجاست...

مانیا با عجله اطرافش را نگاه کرد.

راه فراری نبود.

در کنار یکی از قفسه ها یک کمد قدیمی قرار داشت.

بدون فکر کردن در آن را باز کرد و داخل پرید.

در را آرم بست .

تاریکی مطلق.

صدای نفس های خودش و صدای نزدیک شدن قدم های نگهبان را می شنید.

مانیا حتی جرئت نفس کشیدن نداشت.

چند ثانیه...

که برایش مثل چند سال گذشت.

بعد صدای قدم ها دور شد.نگهبان چیزی پیدا نکرد.

مانیا چند دقیقه دیگر همانجا ماند تا مطمئن شود خطری نیست.

سپس آرام از کمد بیرون آمد.کتاب هنوز در دستش بود.

لبخند کوچکی زد.

-بالاخره پیدات کردم

کتب را در کیفش گذاشت و بی صدا از بخش ممنوعه خارج شد.

او نمی دانست این کتاب قرار است چه راز هایی را فاش کند.

اما مطمئن بود که پاسخ بخشی از معماهای دریا در همین صفحات پنهان شده بود.

دریاکتابخانهمرموز
۸
۲
Hadis
Hadis
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید