ویرگول
ورودثبت نام
میوز
میوزتا وقتی که تلگرام برگرده‌.
میوز
میوز
خواندن ۳ دقیقه·۱۸ روز پیش

چرخه‌ نشخوارهای ذهنی من

امشب جلوی آینه برای بار nام ساعت ها با خودم صحبت کردم تا وقتی که استادم برای n ام پرسید "چرا کاری نکردی؟ چرا کارات کامل نیستن؟" بتونم فقط با "نمیخوام بهونه بیارم." جوابش رو بدم.

.

گاهی فکر میکنم شاید من از خودم توقع بیخود دارم، چطور وقتی اون فروشنده بوتیک مورد علاقت با لبخند که کنار چشماش چروک نشده داره میگه اجناسم رو آف زدم تا مغازه رو پس بدم، تو میخوای ادامه بدی؟ چطوری وقتی میخواستی یه داروی معمولی بگیری کل شهر رو گشتی و پیداش نکردی، تو میخوای ادامه بدی؟ چطوری وقتی دکتر با شرمندگی دلیل n تومن شدن جراحی ای رو که فقط هزینه نخ بخیه توی چند روز کلی تغییر کرده رو توضیح میده، تو میخوای ادامه بدی؟ چطوری وقتی خانم/آقا x بخاطر روحیه بدش ۴ ماه سر کار نرفت و وقتی خواست خودشو جمع کنه خانواده اش بیمار شدن جنگ شد و روحیشو باخت، تو چرا میخوای ادامه بدی؟ چطوری وقتی اسنپ سوار میشی با خودت میگی "نکنه این بنده خدا هم بیکار شده و از ناچاری رو اورده به اسنپ" ، تو چرا میخوای ادامه بدی؟

چرا از خودم توقع قوی بودن و ادامه دادن توی کارم به بهترین نحو رو دارم وقتی که باید پا پس بکشم وقتی که منم باید حالم بد باشه وقتی که نمیتونم صدم رو بزارم شاید حتی نتونم بیستم رو بزارم چرا بازم توقع صد دارم؟

شاید چون من که قسط خونه و ماشین ندارم، من که سه تا بچه قد و نیم قد ندارم، من همسر مریض و بچه کوچیک ندارم و خودمم و خودم، من که نگران ضرر n میلیاردی/میلیونی مغازم نیستم، من که سالمم زنده ام مامانمم حالش خوبه گربمم سالمه، من که از شدت شیفتای کاری فرسوده نشدم، شاید بخاطر این حق ندارم ناراحت باشم؟ عصبانی باشم؟ مجبورم ادامه بدم؟ نمیتونم بگم حالم خوب نیست؟ نمیتونم گریه کنم؟ نمیتونم ضعیف شم؟

.

انقدر این چرخه رو تکرار کردم توی این ۴ ماه گذشته و به خودم اجازه گشت و گذار این ویروس و باگ های ذهنی رو دادم که مغزم خواموش شده و وقتی خواموش شد با تعجب عصبانیت ازش شاکی بودم که من کلی کار دارم الان چه وقت خواموش شدنه بعد از نوشتن افکارم متوجه شدم که شاید لازمه مغزم رو هم مثل دستم برای دو هفته با آتل ببندم و اگر لازم شد حتی گچش بگیرم! شاید باید این هفته به استادم بگم مغزم هم حالش خوب نیست؟

.

برای خودم و اطرافیانم و مردممون ناراحتم برای آینده ای که کِدر شده ناراحتم برای پدر ها مادر ها جوون ها برای امید ها و تلاش های از دست رفته ناراحتم و واقعا که "تا قیامت دل من گریه میخواد"

برای اینکه چندین روزه فقط به مداد و کاغذ نگاه میکنم رنگی که دوست دارم رو انتخاب میکنم مدادمو تراش میکنم و میخوام چیزی بکشم ولی نمیتونم ناراحتم، برای اینکه از ناراحتی نمیتونم هیچکاری بکنم هم ناراحتم.

.

راستش هیچوقت قصد نوشتن چیزی رو اینجا نداشتم، من حتی نوشتن رو سرگرمی نمیدونم چیزی برای خالی شدن نشخوار هام میدونم. حتی املام هم خوب نیست، موقع صحبت کردن گاهی کلمه هم کم میارم تهش از خودم یه کلمه میسازم، ولی این ناراحتی انقدر سنگین بود که برگه های دفترم کمک نمیکرد، خودم به خودم اجازه نمیده که وقتی همه انقدر مشکل دارن با کسی صحبت کنه پس اینجا اومد توی ذهنم .


هنرنشخوار
۲۱
۱۰
میوز
میوز
تا وقتی که تلگرام برگرده‌.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید