ویرگول
ورودثبت نام
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسندهسلام من زهرا سالاری هستم نویسنده رمان خانه ای که زنده ست و.... پیج انیستا salari1387zahra2025
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
خواندن ۱ دقیقه·۱۶ روز پیش

رمان خانه ای که راه میرود🏡👽پارت پنجاه و هشتم به قلم فاطمه عباسی و زهرا سالاری ✍️

پارت پنجاه و هشتم

خانه ای که زنده است 🏘👽

از زبان یلدا

فرشاد با سرعت میروند مهراب هم به بیسیم زدو گفت که چه اتفاقایی افتاده

نگین اروم نشسته بود و نفس های عمیق میکشید منم داشتم به اتفاقات چند لحظه پیش فکر میکردم واقعا ما چقدر دل و جرعت داریم

کم کم از شهر دور میشدیم هممون اروم تر شده بودیم بخاطر اینکه صبح زود بیدا ر شده بودیم ،خوابم میومد سرمو به شیشه ماشین تیه دادم و نفهمیدم کی خوابم برد

با متوقف شدن ماشین از خواب پریدم وایستاده بودن تا بنزین بزنن کمرم و گردنم بدجور درد گرفته بود از ماشین پیاده شدم در طرف نگین رو هم باز کردم و گفتم : بفرمایین مادمازل

نگین : حالا چون با ادبانه و مثل ادم ازم درخواست کردی بهت افتخار میدم دستمو بگیری

ابرو بالا انداختم : بیا پایین بابا

نگین با خنده پایین اومد مهراب هم برای سرویس رفت فرشاد هم رفت تا بنزین بزنه یه سوپر مارکتی جلوتر بود

با نگین به سمتش رفتیم. داشتمدچیپس و پفکارو نگاه میکردم که صدای یه پسره اومد.

#رمان #داستان#نویسنده #زهرا_سالاری

داشتم چیپس و پفکارو نگاه میکردم که صدای یه پسره اومد

رمان داستان
۱
۰
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
سلام من زهرا سالاری هستم نویسنده رمان خانه ای که زنده ست و.... پیج انیستا salari1387zahra2025
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید