ویرگول
ورودثبت نام
مهدی اسماعیلی
مهدی اسماعیلی
مهدی اسماعیلی
مهدی اسماعیلی
خواندن ۳ دقیقه·۵ ماه پیش

ماه خونین

بر روی دریاچه سیاه شب ، چشمی بود سفید . آن چشم بی همتا ، هر شب بر ما نگاهش را می دوخت ؛ نگاهی که با همه جمالش ، لیک پر بود ز کین و حسرت وصف ناپذیر . نظاره می نمود ؛ با این وجود دریغ از سخنی ناچیز بر ما .

علت خاموشی چه بود ؟ کس نمی دانست . قصه ای بود ز قدیم بر سر زبان ها . نقل است آن پرتوهای کوچک که شب را زینت داده بودند ، نغمه های آن قمر بی مهر بودند . آواز هایی که سروده شده بودند بر کسی یا کسانی ؟ ولیکن چه کسی ؟ سوال همگان بود . گمان های بسیاری بود و حقیقت مدفون شده در دریای آن ها . گرچه ضمانتی نبود بر وجودش در میان آن ها .

کبیسه ها سپری می شدند و لیلی خیره بر ما ؛ هر شب فروغ سطح او تغیر می نمود . گویی چشم نازنین بر هم فرود می آمد و این فعل او بر ما فانیان زمانی طویل به سر انجام می رسید .

پس از مدت ها سخن در میان ما ، امشب عزم این است رفتن به سوی کویی دور . ستایشگران ماه ، خواهان جوابی بر حکم خاموشی آن لیلی هستند . چه کس به از زلف های نورانی در فلک ؟ پیران خردمند همیشه در کوچ . ز روز اول آفرینش تا روز به خواب رفتن نغمه های ماه در ظلمات شب . پاسخ ما نزد آن هاست . به همین سان تصمیم بر یافتن قله است ؛ به قصد گرفتن پاسخ در لحظه نزول آنان در نزدیکی خاک .

پس از زخم شب های بسیار بر جان ما ، قله نمایان گشت ؛ دریاچه شب شکافته بود و به همین سبب بالا رفتن از آن مصیبتی بود سخت دشوار ؛ ولیکن بر جستجوگران چشمه حقیقت ، بیابان آزمونی است برای فهمیدن لیاقت . به هر سختی بود ما ، مجنون ها ، خود را رساندیدیم . جهان بر زیر پای ما و لیلی و نغمه هایش درخشان در ظلمات .

مدتی بر انتظار سپری نمودیم که مشاهده کردیم نزول گوی ها را . پیر ما به سمت آنان رفت ؛ سوال پرسیده شد . ندای آن ها طنین انداز شد .

( ای کودکان آدم ، شما می دانید قضیه هبوط را . پس از نزول ابوالبشر ، وی صاحب دو پسر شد . ز اولین نگاه ، آن دو ریسمان عشق را فرو بردند در دل قمر . به هر شب نغمه سروده میشد بر دو برادر . از نغمه های او ، پرتو های فلک جان گرفتند . سال ها بر این مسیر سپری میشد و لیلی شما فانیان گرفتار دام عشق . ولکین بر همه عشاق سر انجامی نیک نیست . جور برادر به برادر چنان دل او آزرد که نفرت ز شما پیشه کرد . به زمان جاری شدن خون هابیل بر زمین ، قطره ای ز آن به سمت ماه راهش پیمود و آن شب گل سرخ در فلک نمایان بود . زان پس سکوت اختيار کرد تا امروز . هر موقع یاد برادران کرد دوباره به سرخی در آمد ) .

بر ما ستایشگران توان سخن نبود . نفرت لیلی و قصه اندوهناکش . عزم برگشتن به خانه کردیم . در کاروان پریشان ما ، مادری بود سوار بر مرکب خویش با دو پسرش. نغمه ای سر داد به قصد خوابیدن آن دو . بانگی بر خاست ز ما . نگاه همه بر ماه بود . گل سرخی در فلک سیاه شکوفه داده بود .

برماه
۳
۲
مهدی اسماعیلی
مهدی اسماعیلی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید