ویرگول
ورودثبت نام
نقطه چین
نقطه چینقصه ای که هنوز تموم نشده ... :)
نقطه چین
نقطه چین
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

نقطه، نقطه، نقطه

نقطه ها را دوست دارم. بالا و پایین شدنشان، بود و نبودشان، حتی بود و نبود یکی شان، یک حرف را عوض می کند و یک حرف، یک جمله را و یک جمله یک متن را و یک متن، شاید، شاید یک زندگی را.

از تراکم و دور و نزدیک شدنشان توی نقاشی هایم با راپید، که به نقاشی روح می دهد، خوشم می آید.

نقطه، فقط یک نقطه است، آنقدر کوچک که شاید حتی دیده نشود، و همین یک نقطه در انتهای جمله، اگر یک عدد باشد یک معنا می دهد، اگر سه عدد باشد یک معنای دیگر و اگر نباشد باز هم یک معنای دیگر! چه چیز دیگری می شناسید که بود و نبودش، اینقدر معنا بدهد!؟

از نقطه بگذریم؛ خودم را می بینم. روی صندلی که به زور دو سرامیک 50 در 50 سانتی متر را اشغال کرده نشستم. در خانه ای 200 متری، در شهری پر از این خانه ها، و شهر در کشوری پر از این شهرها و حتی بزرگتر، و کشور در قاره ای که نقش کشور در آن، گربه ای بیش نیست، و قاره میان خشکی هایی که به زور یک چهارم کل این کره خاکی که می گویند در هر خورشید چندین و چندتا از آن جا می شود، قرار دارد. و من به این می اندیشم، چقدر هیچم! شاید از نقطه ای که در ابتدا گفتم هم هیچ تر، کوچکتر. هرچقدر هم بزرگ شوم، مشهور شوم، پولدار شوم باز هم، نهایتم یک نقطه ای، کمی ، فقط کمی تو پر تر می شوم.

شاید قبلا نقطه بودنم در این کیهان بی انتها، کمی اندوهگینم میکرد اما اکنون، شاید نقطه بودن بهترین چیزی است که می توانم باشم، مگر چه چیز دیگری می شناسید که بود و نبودش، اینقدر معنا بدهد!؟

نقطه
۴
۶
نقطه چین
نقطه چین
قصه ای که هنوز تموم نشده ... :)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید