ویرگول
ورودثبت نام
نقطه چین
نقطه چینقصه ای که هنوز تموم نشده ... :)
نقطه چین
نقطه چین
خواندن ۱ دقیقه·۲۱ روز پیش

این روزها

این روزا، صبح که بیدار میشم، حالم متغیره... ساعت بیدار شدنمم متغیره، بعضی وقتا، خیلی خیلی کم پیش میاد، قبل ساعت 6 بیدار میشم، میرم پیاده روی، به صدای پرنده ها گوش میدم، میذارم نسیم صبحگاهی بهار صورتم، و بیشتر از صورتم روحم رو نوازش کنه، آدما رو می بینم و از کنار شون رد میشم... از کنار پیرمردا با بحثای سیاسی شون، پیرزنا با غیبتاشون، بعضی آدمای جوون با سیسِ ورزشی... از کنار همشون رد میشم... رد میشم و لبخند میزنم... زندگی هنوز هم پر شوره، هنوز هم "جرقه" یا "لحظه های همیشه درهرگز" هست... هنوزم با بوی قرمه سبزی مست میشم... به خاطر لازانیا ذوق میکنم... ولی...:)

سخت میگذره. حوصله سربر میگذره. هیجان انگیز نیست. مزخرفه! من اهل دارک نوشتن نبودم، هنوزم نیستم... یا حداقل نمیخوام باشم ولی، از این تکرارِ تکراری خسته شدم... تو هیچکی نور امید نمی بینم... تو هیچ چیز و هیچکس.

روزمره نویسی
۱۸
۶
نقطه چین
نقطه چین
قصه ای که هنوز تموم نشده ... :)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید