«ما چرا اینقدر عزاداریم؟» شما هم شاید این سوال را شنیده باشید،
پاسخ من اما این است: چرا نباشیم؟
مگر همین دیماه و جنگی که هنوز آثارش پیش چشم ماست را فراموش کردهایم؟ کافی است فقط به دو سه سال اخیر نگاه کنیم و ببینیم چه حوادث تلخ و چه مصائبی را از سر گذراندهایم یا فراتر از آن به صد سال اخیر نگاه کنیم.
در کتاب «سبکشناسی» ملکالشعرای بهار خوانده بودم که در متنی باستانی، متعلق به پیش از اسلام، شخصی به دیگری میگوید: «بیا به میکده برویم، نوایی بشنویم و اندکی گریه کنیم.» همین روایت نشان میدهد که اندوه و سوگواری از دیرباز بخشی از تجربه زیسته مردم این سرزمین بوده است.
زندگی در فلات ایران، دستکم تا پیش از دوران صنعتی شدن و کشف نفت در ایران، زندگی آسانی نبوده و انواع خشکسالی، قحطی، هجومهای پیاپی، بیماری و ناامنی، جنگ و اشغال، غارت و راهزنی همواره مردم را میآزرد. از سوی دیگر، حکومتهای ایرانی نیز در بسیاری از دورهها استبدادی بودهاند و گاه ستمهای سنگینی بر مردم روا داشتهاند. طبیعی است که چنین تاریخی، رد خود را بر فرهنگ و حافظه جمعی یک ملت بگذارد.
البته این به آن معنا نیست که ایرانیان مردمی غمزده و بیگانه با شادی بودهاند. برعکس، کمتر ملتی را میتوان یافت که این همه جشن و آیین شاد در سنت خود داشته باشد؛ از نوروز و سیزدهبدر گرفته تا مهرگان، سده، یلدا، جشنهای برداشت محصول، عروسیهای چندروزه محلی، موسیقی، رقصها و بازیهای آیینی. شادی همیشه در تار و پود زندگی ایرانی حضور داشته است.
اما در کنار این شادیها، آیینهای سوگواری نیز جایگاهی مهم داشتهاند. از سوگ سیاوش در ایران باستان گرفته تا مراسم عزاداری محرم، تعزیه، نوحهخوانی، سوگواری برای درگذشتگان و آیینهای یادبود که در بسیاری از شهرها و روستاها برگزار میشده است. گویی ایرانیان آموختهاند که هم شادی را با شکوه برگزار کنند و هم اندوه را با همدلی و مشارکت جمعی تاب بیاورند.
به گمان من، عزاداری در فرهنگ ایرانی صرفاً نشانه غم نیست؛ بلکه راهی برای حفظ حافظه تاریخی و تحمل رنجهای مشترک است. ملتی که بارها جنگ، قحطی، خشکسالی، استبداد و فقدان را تجربه کرده، طبیعی است که برای سوگواری نیز به همان اندازه که برای جشن گرفتن آیین میآفریند، سنت و رسم داشته باشد.
جدای از مدرن شدن و صنعتی شدن مشکلی که در سالهای اخیر دامنگیر بیشتر سنتهای ما شده حکومتی و مذهبی کردن بیش از اندازه این آیین هاست که باعث روی گردانی برخی از ما از این آیین ها شده است به خصوص که در کنار خیلی چیزهای دیگر اجرای این آیین ها نیز بعضا مبتذل و سخیف و از محتوای خود خالی شده اند.
بهروز نصیبی تیر ۱۴۰۵