در طول تاریخ، موسیقی همواره یکی از بنیادیترین جلوههای فرهنگ بشری بوده است. کمتر تمدنی را میتوان یافت که موسیقی در آن تنها وسیلهای برای سرگرمی باشد. در همه فرهنگها، موسیقی علاوه بر جنبه زیباییشناختی، کارکردهای اجتماعی، آیینی، تربیتی، درمانی، هویتی و حتی سیاسی داشته است. سرزمین ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. تنوع اقوام، زبانها، آیینها و شیوههای زندگی در ایران، گنجینهای کمنظیر از گونههای مختلف موسیقی را پدید آورده که هر یک پاسخگوی نیاز خاصی از زندگی فردی و اجتماعی انسان ایرانی بوده است.
اگر موسیقی ایران را از منظر «کارکرد» بررسی کنیم، میتوان آن را به سه حوزه کلی تقسیم کرد؛ البته این تقسیمبندی مطلق نیست و میان این حوزهها همواره همپوشانیهایی نیز وجود دارد.
۱. موسیقی کلاسیک ایرانی؛ زبان تأمل و زیبایی
نخستین حوزه، موسیقی کلاسیک یا دستگاهی ایران است که با عنوانهایی مانند موسیقی سنتی، اصیل یا ردیفی نیز شناخته میشود. این موسیقی حاصل چندین قرن تجربه هنری، انتقال سینهبهسینه ردیفها و تعامل عمیق با شعر فارسی است.
هدف این موسیقی صرفاً ایجاد هیجان یا سرگرمی نیست؛ بلکه دعوت مخاطب به تأمل، کشف لایههای عمیق احساس، تجربه زیبایی و گاه نوعی سلوک درونی است. به همین دلیل، بهترین بستر شنیدن آن، خلوت فردی یا جمعهای کوچک اهل ذوق است؛ جایی که شنونده فرصت همدلی با شعر، ملودی و سکوت میان نغمهها را پیدا کند.
پیوند این موسیقی با شعر حافظ، سعدی، مولانا، عطار، باباطاهر و دیگر بزرگان ادب فارسی، آن را به هنری تبدیل کرده که شعر و موسیقی در آن یکدیگر را کامل میکنند. در بسیاری از اجراهای استادان بزرگ، شعر تنها خوانده نمیشود، بلکه دوباره تفسیر و زندگی میشود.
در دهههای اخیر نیز این موسیقی دچار تحول شده است. آهنگسازان بسیاری کوشیدهاند ضمن حفظ هویت دستگاهی، از امکانات موسیقی کلاسیک غرب، هارمونی، پلیفونی، جاز، بلوز، موسیقی فیلم و حتی موسیقی الکترونیک بهره بگیرند. اگر این تلفیق با شناخت و احترام به سنت انجام شود، نه تنها آسیبی به موسیقی ایرانی نمیزند، بلکه افقهای تازهای پیش روی آن میگشاید.
۲. موسیقی مقامی؛ حافظه تاریخی و معنوی ایران
دومین حوزه، موسیقی مقامی و آیینی ایران است؛ گنجینهای که در دل اقوام ایرانی حفظ شده و بسیاری از لایههای هویت تاریخی ما را در خود جای داده است.
از عاشیقهای آذربایجان و تنبورنوازان کردستان گرفته تا بخشیهای خراسان، مقامخوانان ترکمن، قوالان بلوچستان، نینوازان جنوب، شاهنامهخوانان، نقالان و مرشدان زورخانه، همگی روایتگر بخشی از حافظه فرهنگی ایران هستند.
این موسیقی، علاوه بر ارزش هنری، کارکردهای متعددی نیز داشته است؛ از همراهی با ذکرهای عرفانی، مراسم خانقاهی و آیینهای مذهبی گرفته تا نقل داستانهای حماسی، روایت عشقهای اسطورهای، آموزش تاریخ شفاهی، درمانهای آیینی، لالاییها، سوگواریها، آیینهای بارانخواهی، جشنهای کشاورزی و حتی ایجاد همبستگی اجتماعی میان اعضای یک جامعه.
امروزه رشته «اتنوموزیکولوژی» یا مردمموسیقیشناسی نیز دقیقاً همین کارکردهای فرهنگی موسیقی را مطالعه میکند و نشان میدهد که موسیقی، بخشی از حافظه جمعی هر ملت است.
نمونههایی مشابه را در سراسر جهان نیز میتوان یافت؛ از موسیقی شینتویی ژاپن و آوازهای سرخپوستان آمریکا گرفته تا موسیقی فولکلور ایرلند، رومانی، مکزیک، هند و کشورهای آفریقایی. این شباهتها نشان میدهد که موسیقی آیینی، زبانی جهانی برای بیان تجربههای مشترک انسانی است.
۳. موسیقی مردمی؛ موسیقی زندگی
گستردهترین حوزه، موسیقی مردمی است؛ موسیقیای که در تار و پود زندگی روزمره مردم جریان دارد.
این موسیقی از تولد تا مرگ همراه انسان است؛ از لالایی مادران برای خواباندن کودک گرفته تا نوحههای سوگواری؛ از ترانههای نوروز، چهارشنبهسوری، شب یلدا و سیزدهبدر تا سرودهای مذهبی محرم و رمضان؛ از آوازهای کار کشاورزان، صیادان، لنجسازان، قالیبافان، چوپانان و ساربانان تا نغمههای دستفروشان، دورهگردان و کارگران.
امروزه نیز این موسیقی در قالبهای تازهای ادامه یافته است؛ موسیقی رانندگی، ورزش، سفر، جشنهای خانوادگی، عروسیها، موسیقی کودک، موسیقی فیلم، موسیقی پاپ، راک، رپ، ترانههای عاشقانه، موسیقی اعتراضی و حتی موسیقی فضای مجازی، همگی ادامه همان سنت دیرینه همراهی موسیقی با زندگی انسان هستند.
هر یک از این گونهها، نیاز متفاوتی را پاسخ میدهند. همانگونه که انسان در موقعیتهای مختلف، زبان، لباس یا رفتار متفاوتی دارد، موسیقی نیز متناسب با موقعیت، کارکردهای گوناگون پیدا میکند.
نتیجه
یکی از خطاهای رایج در داوری درباره موسیقی، مقایسه گونههایی است که اساساً برای اهداف متفاوتی پدید آمدهاند. نمیتوان از موسیقی عروسی انتظار تجربه عرفانی داشت؛ همانگونه که نمیتوان از موسیقی خانقاهی انتظار ایجاد شور و نشاط یک جشن مردمی را داشت. هر یک از این گونهها برای پاسخ به نیازی خاص شکل گرفتهاند.
البته این سخن به معنای نفی معیارهای هنری نیست. آثار سطحی و تجاری در همه سبکها وجود دارند؛ همانگونه که آثار ماندگار نیز در همه سبکها یافت میشوند. بنابراین، بهتر است به جای ارزشگذاری کلی درباره یک سبک موسیقی، هر اثر را بر اساس کیفیت هنری، خلاقیت، اصالت و تأثیر فرهنگی آن ارزیابی کنیم.
به گمان من، جامعهای که همه گونههای موسیقی خود را بشناسد و برای آنها احترام قائل باشد، جامعهای خواهد بود که تنوع فرهنگی خویش را نیز بهتر درک میکند. موسیقی ایران، صرفنظر از تفاوت سبکها، بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی ماست و شناخت آن، در حقیقت شناخت بخشی از خود ماست.
خودم این نگاه را نخستین بار از خلال گفتوگوهای استاد محمدرضا شجریان و استاد فریدون شهبازیان آموختم. پس از آن، کوشیدم به عنوان دوستدار فرهنگ ایران، با ذهنی بازتر به موسیقی سرزمینم گوش بدهم و به اشتراک گذارم ؛ از دستگاههای موسیقی کلاسیک تا نغمههای اقوام، از آوازهای کار تا موسیقی مردمی و معاصر. هرچه بیشتر شنیدم، بیشتر دریافتم که موسیقی ایران، نه یک صدا، بلکه هزاران صداست؛ صداهایی که در کنار هم، روایتگر تاریخ، فرهنگ و روح این سرزمیناند....
بهروز نصیبی تیر ۱۴۰۵
بهروز نصیبی تیر ۱۴۰۵