جلوتر رفتم تا رو به روی هایپر. مردمک چشمام بخاطر نور جمع شد. هایپر مارکت شبانه روزی شایهان
رفتم جلو اما سنسور مشکل داشت و من رو تشخیص نداد دستمو اوردم بالا و تکون دادم تا کار کنه.
وارد شدم و به فروشنده نگاه انداختم و احوال پرسی کردم.
توی اکسپلور اینستاگرام گوشیش میچرخید.
چند دور بین قفسههای مختلف زدم. چند نفری مشغول خرید کردن بودن. رفتم به قسمت یخچال نوشیدنیها
کوکاکولا یا پپسی؟ شایدم چیز دیگهای
دونه دونه نوشیدنیهارو وارسی کردم ردبول مانستر آیس مانکی و کلی نوشیدنی مختف و رنگارنگ. چند تا نوشیدنی جدید دبدن. انگار از یه مارک بودن. طلایی کامل، ففسری خالص و یکی هم خاکستری. برام جالب بود
با خودم گفتم یکم بیشتر بگردم شاید چند تا خوراکی دیگه دیگه هم پیدا کنم و همینطور اگه اول نوشیدنیهارو بردارم تا برسم خونه گرم میشن. جا به جا شدم و رفتم به سمت قفسه کورن فلکسها. توی خونه شیر داشتیم فقط همین تموم شده بود. خب صبحونه فردا هم جور شد.
چندتا شکلات اسنیکرز و یه بسته پاستیل هم برداشتم. یکی از شکلاتارو باز کردم و خوردم؛ پوستش رو نگه داشتم تا به فروشنده نشون بدم. دو تا موند که میتونستم بین خودمو دوستم تقسیمش کنم. همونطور که گفتم من خیلی اهل شریک شدن نیستم. برگشتن به سمت یخچال. یه کوکاکولا برداشتم و یه دونه از قوطی فسفری رنگ و برای حساب کردن به سمت میز فروشنده حرکت کردم. فروشنده داشت قیمت خریدهامو حساب کرد که با کمی تعجب به قوطی فسفری رنگ نگاه انداخت. انگار که برای اولین بار بود میدیدش. چیزی نگفت و یه لحظه دوباره به گوشیش چشم انداخت. حساب کتاب تموم شد و من کارت رو بهش دادم. همونطور که داشتم خریدارو توی پلاستیک میذاشتم بهم زل زده بود. نمیدونستم دارم کار عجیب یا اشتباهی می کنم؟ که یهو گفت رمز کارت؟ منم رمز رو گفتم. با خودم فکر کردم چرا زحمت حرف زدن رو به خودش نمیده. لحظه خروج بهم گفت خوش اومدین.