نمیخواستم این متن رو بذارم ولی یکی از بچههای ویرگول پستی گذاشت که مجاب شدم...

این یه داستان دو لایه ایه. و دارای پیام مفهوم و استعاره
یه سری میگن
کارما وجود داره
جواب هر کاری رو می گیری
دیر یا زود داره اما سوخت و سوز نه
دیروز اتفاقی دیدمت
هیچوقت فکر نمی کردم
توی همچین جایی
زندگیم به کل عوض شه
روی پیاده روی جلوی یه کافه
برای اولین بار دیدمت
مثله اینکه اولین بار بوی خوش یه گل رو احساس کنم
ببخشید قرار نبود اینجوری پیش بره
قرار نبود وقتی بخاطر حواس پرتی من روی زمین افتادی با هم دیگه آشنا شیم
همیشه فکر می کردم آدم بدبینیام اما در این باره
خوش خیال بودم و انتظار داشتم
وقتی دستمو به سمتت دراز کردم تا بهت کمک کنم با یه لبخند دستمو میگیری؛ بلند میشی و ازم تشکر می کنی.
بعد از اون من فرصت برای عذرخواهی دارم
برای جبران کردن، خیلی زیاد تا وقتی زندم...
اما اینطور نبود. تو به کمک کسی نیاز نداشتی
من فقط یه اتفاق مسخره بودم که روزتو خراب کردم(:
کسایی که به کارما باور دارن این قدر صبر می کنن
تا زمین خوردن کسی رو که در حقشون بد کرده رو ببینن درحالی که دیر یا زود همه زمین میخورن
در حالی که زمین خوردنت برای بعضیا دل خوشی، برای بعضیا نشونه حواس پرتیت، برای بعضیا هم موجب رنجششونه... یه سری هم که خوشبینن
می گن که ناراحت نباش برات درس میشه...
آیا می تونم خوشبین باشم؟
تو میری و سعی می کنی اون خاطره بد رو از ذهنت پاک کنی و من هر ثانیه اون اتفاق و مرور می کنم.
اعتقادی به کارما ندارم نه برای خودم و نه برای تو،
ازت ناراحت نیستم؛ از خودم هم همینطور!
ولی برام سواله؟ چرا اینطور شد؟