ویرگول
ورودثبت نام
ـ࿐بَحـــࢪ
ـ࿐بَحـــࢪ
ـ࿐بَحـــࢪ
ـ࿐بَحـــࢪ
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

نعمت در لباس محرومیت

می‌گفت: یک نصیحت بکن، برای کسی که همش باخت ، همه راه‌های دین و دنیا را رفت اما نشد.

گفتم؛ از تجربه خودم مینویسم و از یک پدیده مشترک: گاهی به هر دری میکوبی، هر راهی را می‌روی. با امیدی روشن قدم در راهی میگذاری، در حالیکه دلت پر ست از رسیدن‌هایی که در سینه داری. اما به مقصد نمی‌رسی و وقتی بازمیگردی، می‌بینی دستانت هم خالی اند...!

بعدا یاد می‌گیری مقصد همیشه همان چیزی نبوده که می‌پنداشتی، گاهی تنها دستاورد بعضی راه‌ها، تجربه‌ی راه رفتن است! (همان مسیر، همان سختی‌ها، همان شکست‌ها و همان تلاش‌ها، چیزی درون انسان می‌سازند که از رسیدن مهم‌تر است)

اگر یک چیزی را با همه‌ی توانت خواستی، برایش جنگیدی، دعا کردی، استخاره کردی، نماز حاجت خواندی، همه راه‌ها را آزمودی، اما باز هم به آن نرسیدی، مطمئن باش بی‌حکمت نبوده. شاید آنچه دنبالش می‌گشتی، در این راهی که رفتی نبود؛ شاید رزق تو در راهی دیگر است، شاید در چیزی بهتر، شاید در جایی که هنوز به آن نرسیده‌ای. روزی وقتی به عقب نگاه کنی، می‌فهمی همان چیزی که به دست نیاوردی، تو را به جایی رسانده که باید می‌رسیدی.

گاهی نرسیدن خودش نوعی رسیدن است.

گاهی بسته شدن یک راه، شروع راهی درست‌تر است.

گاهی خداوند با «نه» گفتن، تو را به چیزی بزرگ‌تر و زیباتر می‌رساند.

میدانم که در اوایل ذهنت پر سؤالات بی جواب است؛ دنبال یک نشانه میگردی؛ یک علامت کوچک! فقط برای اینکه بتوانی این همه پرسش را در خاموش کنی، اما چیزی پیدا نمی‌کنی.

شاید کار به جایی برسد که از شدت فکر و درگیری ذهنی، تا مرز فرسودگی و جنون پیش بروی؛‌ «چرا؟ چرا؟ چرا؟»

از خدا نشانه میخواهی، حکمت میخواهی، الهامی آشکار، یا حتی یک خوابی صادقانه که به دلت اندکی آرامش بدهد و بفهمی چرا آنچه میخواستی، نشد که نشد!!

اما سکوت پشت سکوت. نه نشانه‌ای، نه خبری، نه پاسخی، نه خوابی و نه رویایی و …

در چنین لحظات ای مؤمن ایمانت را محکم‌تر بگیر (که در دایره یک آزمودنی) به دل بسپار که هر نرسیدن، بی دلیل نیست.

آنچه نشده، اساسا همان چیزی بوده که نباید می‌شد.

خدا با ندادن از تو محافظت کرده است.

چه بسا این نرسیدن، لطفی پنهان بوده که هنوز معنایش را نمیدانی.

به او تعالی اعتماد کن حتی وقتی پاسخ‌ها دیر می‌رسند، حتی وقتی نشانه‌ها دیده نمی‌شوند، حتی وقتی دل خسته است و ذهن درگیر سؤالات بی امان!

عاقبت یک روز با چشم بصیرت و دلی از یقین، ایمان می‌آوری که: آنچه در ظاهر «نشد»، در حقیقت لطفی بود در لباس محرومیت اما صلاحیت!

۲
۰
ـ࿐بَحـــࢪ
ـ࿐بَحـــࢪ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید