ازقافیه ی عشق به تنگ آمده ام
باروی چو بِه بادل تنگ آمده ام
من شیشه ی نام وننگ بر سنگ زنم
رفتم پی نام وهمه ننگ آمده ام
در مکتب عاشقی بوَد عقل حرام
ای عشق ببین که مست ومنگ آمده ام
من صلح کنم جوروجفایت اما
باتیرنگاه تو به جنگ آمده ام
چنگ تو بزد بردل من زخمی چند
بازخم دل و زخمه ی چنگ آمده ام
چون سازکنند زنگ قربانگه عشق
با لشکری از رومی وزنگ آمده ام
دل سنگ تویی عشق ومنم زخمی دل
سنگ بزدی و پای لنگ آمده ام
#شعر
#عشق
#خود_آگاهی
سنگم بزدی وپای لنگ آمده ام