ویرگول
ورودثبت نام
جغد مینروا
جغد مینروا
جغد مینروا
جغد مینروا
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

جریان زندگی

پررنگ‌ترین تم این روزها برایم، ناباوری‌ است. باورش سخت است که چنین از هم دور افتاده‌ایم. تارهای نازک اتصال‌مان به هم، اینترنت، که القا می‌کرد هر لحظه که بخواهی می‌توانی در زندگی‌اش شریک باشی، گسسته شده و حضورت هم چند روزی است که ازم دریغ شده. دیروز عصر تلفن کردی، گرمای صدایت به زندگی متصلم کرد. قطع که کردی فکر کردم باید دهکده درست کنیم، یک زندگی کنار هم، تا یادمان نرود همدیگر را داریم. زمان تا حد نهایت کش آمده؛ روزها می‌گذرند و کارهای همچنان انجام نشده در هوا معلق می‌مانند. عدم دسترسی به کتابخانه‌ای که با آن کار می‌کنم، کارم را متوقف کرده. بعید است از دهه نود میلادی به بعد کسی به فکر داشتن کتابخانه بر بستری بدون ارتباط به مرورگر بوده باشد، اما زندگی در جهان ماقبل سوم این روزها باعث شده است که این به فکرم خطور کند. گاهی گمان می‌کنم که چنین نیست که زمان کندتر می‌گذرد، بلکه نمی‌گذرد. و هر لحظه، همچون ماهیتی متافیزیکی صرفاً خود را تثبیت می‌کند و بعد فرومی‌پاشد. جریان زندگی این روزها متشکل از لحظه‌های منفک از هم، پراکنده در خلاءند. به نظر می‌رسد بلاخره تز متافیزیک زمانی که هم‌خوانی بیشتری با واقعیت دارد را پیدا کرده‌ام.

زندگی
۲
۰
جغد مینروا
جغد مینروا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید