ویرگول
ورودثبت نام
سیرسه
سیرسهدرگیر گذر زمان و مشتقاتش.
سیرسه
سیرسه
خواندن ۴ دقیقه·۳ روز پیش

ستاره‌ها رو چسبوندم

دوشنبه‌ی‌ هفته‌ی قبل روز ساده‌ی خوبی بود. خوش‌ گذشت. شبش البته یکم باز برای اون دوستم و اینا ناراحت شدم که در همون راستا اتفاقی به آهنگ the frost میتسکی برخوردم که هم متن و معنای صحیحی داشت هم از اون بابت که دوستم آهنگاش رو گوش می‌داد من را گرفت. صادقانه البته فقط متنش رو چندبار خوندم و شاید یه‌بار کامل بهش گوش‌ دادم؟ سه‌شنبه یک ایده‌ی عالی پیدا کردم و اتفاقا همون روز خیلی درباره‌ش جدی بودم اما تا همین الان کاملا از ذهنم رفته بود🤡. اینکه از اولین ساعات چهارشنبه درگیر تب و لرز شدم قطعا بی‌تاثیر نیست. پنج‌شنبه ظهر به بعد بهتر شدم. بالاخره کتاب خوندم، یه کتاب کامل. جمعه همچنان دل‌درد داشتم. شنبه شب با دوستمون و دوستاش رفتیم فلافل خوردیم و بعد با یه‌ دوستای دیگه‌شون رفتیم خونه‌‌شون. چندساعت پانتومیم بازی کردیم و خیلی خوش گذشت. یک‌شنبه خیلی دیر خوابیدم و بعد از غروب بیدار شدم. دوشنبه خواهرم کادوهایی که برای تولدم خریده بود رو چندماه زودتر بهم داد. بالاخره با اون دوستم که یک‌ماه بود ندیده بودمش هم بیرون رفتم. برام یه دسته‌گل بابونه‌ی‌ قرمز خریده بود. بعد یک‌نفر دیگه‌ هم بهمون اضافه شد. بعد دونفر دیگه هم اضافه شدن و رفتیم یک کافه‌ی دیگه. اونجا چندتا آشنا(که قبلا صمیمی بودیم) دیدیم. دیشب‌ دوستای خانوادگیمون رو دعوت کردیم و یک شب زنونه داشتیم یا در واقع داریم چون شب موندن و هنوز هم بیداریم و حرف می‌زنیم.

جلد بعدی اون مجموعه‌ای که می‌خونم و به دوستم قرض میدم رو هم شروع کردم و تقریبا ۲۰۰ صفحه‌ش رو خوندم. می‌خواستم تا وقتی که بالاخره می‌خوام ببینمش بخونمش که براش ببرمش اما تصمیم گرفتم این جلد رو اول اون بخونه و بعد من چون حوصله نداشتم ۳۳۱ صفحه‌ی‌ دیگه رو بخونم.

دوشنبه که بعد از مدت طولانی قابل توجهی چندساعت بیرون بودم و آدمای آشنای مختلف دیدم و در جریان زندگی‌ها و دراماهای مختلف قرار گرفتم حس خوبی داشت. همون موقع توی کافه چنددقیقه به صندلی تکیه داده بودم و درحالی‌که به بچه‌ها گوش‌ می‌دادم به این فکر می‌کردم که چقدر معاشرت با دیگران رو دوست دارم و چقدر بهش نیاز دارم و بهم کمک می‌کنه و دلم برای قبلا که هرروز بیشترِ این آدما رو می‌دیدم تنگ شد و به این فکر کردم که چطوری خانه‌نشین شده‌م، اون هم انقدر طولانی.

حتی یک هفته‌ست که باشگاه هم نرفته‌م. از چهارشنبه‌ی پیش که مریض شدم. شرم بر من. از شنبه به ورزش و ورزشکاری برمی‌گردم.

بعضی‌وقتا هم به این فکر می‌کنم که این خانه‌نشینی باعث این‌همه دور شدنم از اون دوستم شد که واقعا تاثیر داشت اما خب دوسویه بود. فاصله‌ی بینمون هی بیشتر شد و در نتیجه از دوستای مشترکمون هم دور شدم. بالای همه‌ی اینا هم که بیکار شدنم. خیلی از اون منطقه و همه‌ی انسان‌هاش دور شدم. البته که همه‌ی اینا فقط بخشی از علت و معلول‌هاست. من ریدم در دوستی‌ای که چون طرف هرروز دو کوچه اون‌طرف‌ترت نیست از بین میره. بماند که من همیشه در دسترس بودم و هستم.

راستی دیروز عصر خیلی رندوم پاشدم و ستاره‌ها رو یک‌جایی از دیوار که اصلا در گزینه‌ها و پیشنهادات هیچکس نبود چسبوندم.

می‌دونستی دو سه نسل قبلی که هفت هشت نه‌تا بچه به دنیا می‌آوردن چندسال از زندگیشون رو حامله بودن؟ مثلا کسی که نه‌تا بچه داشته تقریبا فقط سه‌ماه کمتر از هفت سال رو حامله بوده که واقعا کلمه‌ برای توصیفش به ذهنم نمی‌رسه. باورنکردنی، ترسناک، سهمگین و عجیبه😭😭😭😭😭😭.

کاش تا تولد خاله‌م ده کیلو کم کنم.

وای این یادم افتاد. پیش اون دختره که پیشش پیرسینگ زدم هم رفتم. دربه‌در برای باز کردن دوتا پیرسینگی که خودش با زور رستم بسته بودشون ازم ۳۰۰ تومن پول گرفت. حتی تعویض هم نکردم و فقط بازشون کرد. کار می‌خواهم اما واقعا نیست. هیچی نیست.

دیشب یک‌چیزی به ذهنم اومد و فکر کنم می‌خواستم بنویسمش اما‌ هیچی ازش یادم نیست جز اینکه گمونم یه ربطی به ۲۱ سالگیم داشت. الانم هرچی فکر کردم یادم نیومد. شاید باز یه‌چیزی بود که صدساله پشت گوش‌ اندخته‌م.

نوشته‌م نصفه موند. یه‌ساعت پیش‌ مهمانامون رفتن.

شاید تا یکم دیگه بخوابم.

۹:۵۸ صبح چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵

می‌خوام چنتا غر بزنم. این پلیس‌هایی که تصادفی یا عمدی از کسی‌ اعتراف دروغی می‌گیرن، بعدش که مشخص میشه طرف مقصر نبوده، به هیچکس و هیچ‌جایی جواب پس نمیدن؟ این واقعا درست نیست. مخصوصا اونایی که قشنگ حرف می‌ذارن تو دهن طرف و اعتراف اجباری می‌گیرن. مثلا تو این کتابه یه تیکه‌هایی از یه همچین بازجویی‌ای رو گذاشته و هر آدم احمقی هم می‌فهمه‌ این یه مشکلی داره و اوکی این واقعی نیست اما‌ ۲۷۳۷۲۸۳۸۳۲۹ مورد واقعی و بدتر وجود داره. آه واقعا از جوری که قانون و پلیس و وکیل‌ها در هرجای این کره‌ی خاکی کار می‌کنن متنفرم. می‌تونم خیلی زیاد درباره‌ش غر بزنم اما چه‌ فایده؟

به نظرم کسی که از زئوس خوشش بیاد اونم در حدی که اسم اکانتش رو بذاره، در بهترین حالت برام قابل اعتماد نیست و انگار می‌تونه مشکلاتی داشته باشه. منظورم اینه که آ

ارتباط
۶
۱
سیرسه
سیرسه
درگیر گذر زمان و مشتقاتش.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید