ویرگول
ورودثبت نام
سیرسه
سیرسهدرگیر گذر زمان و مشتقاتش.
سیرسه
سیرسه
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

بندهای پراکنده اما گمونم کمی مرتبط

امروز دوباره رفتم باشگاه و خوب بود. هم خوب خوابیده بودم هم بهتر صبحانه خوردم و هم آروم و آدمیزادی‌‌تر ورزش کردم پس حالم بد نشد.

از اینکه بین دومرحله یا دوجلسه‌ی یک‌چیزی انقدر فاصله می‌اندازم که دوباره احساسات بار اول رو داشته باشم بدم میاد. واقعا مسخره و خودآزارانه‌ست. از دست من.

برای برگشت مجبور شدیم سه‌نفری جلو بشینیم و خیلی خندیدیم. گویا خانم مسنی که روی صندلی شاگرد ماشینی که ایستاد و ازمون آدرس پرسید ولی هیچ‌کدوممون از خنده نتونستیم جوابش رو بدیم نشسته بود هم بخاطر ما به خنده افتاد و برامون یک آل فرستاد=))) .

متوجه شدم ناخودآگاه چیزهای زیادی اطرافم آبی‌ شده‌ان. طیف‌های مختلفی از رنگ آبی. دیوارای اتاقم، پتوم، لاک ناخنای دست و پام، دامنی(چقدر نوشتارش عجیبه) که تنمه، حوله‌م و رنگ غالب چنتا از نقاشیا. تو کتابخونه و چیزای بالای تختمم آبی هست. آیا این‌ها یک نشانه‌ست که کله‌ام را هم آبی کنم؟

عصر دوستم سه‌بار زنگ زد. من یک‌بارش رو همون لحظه دیدم اما جواب ندادم. می‌دونستم می‌خواد بگه بریم بیرون. بله شرم بر من اما ‌هم خیلی خسته بودم هم هدف اصلیش گرفتن جلدای جدید مجموعه‌ایه که باهم می‌خونیم اما من هنوز جلدی جدیدی نخوندم که بعد بدم به اون. بهش گفتم خسته‌م و اون هم درک کرد. شاید برای شنبه هماهنگ کردیم.

دیشب حتی تا مرحله‌ی‌ پر کردن اطلاعاتم برای یه خرید آنلاینی پیش رفتم اما منصرف شدم و گذاشتم برای امروز. ظهر تا وارد سایت شدم دیدم هم تخفیف رو برداشته‌ن هم گران شده. همینطوری سر خریدش دودل بودم پس کلا منصرف شدم. هعی روزگار کج‌رفتار.

بالاخره خرج‌های ۲۲ فروردین به این‌طرفم رو نوشتم. سر چنتاشون همه‌جااا رو گشتم تا بفهمم چی بوده اما‌ درنهایت همه رو پیدا کردم. راستش به خودم و حافظه‌م افتخار کردم=))) .

چند دقیقه از قسمت سوم we are all trying here رو دیدم اما نشد بقیه‌ش رو ببینم. اونجاش که درباره‌ی‌ درهای داخل آدم‌ها حرف زدن برام جالب بود و دوسش داشتم. دلم خواست میشد برای اون دوستم تعریفش‌ کنم. ما همیشه باهم درباره‌ی درهامون حرف می‌زدیم. بقیه‌ی حرفاشم جالب بود و با دختره موافقم.

یه خانومی تو باشگاه بهمون گفت من حق خواهرم رو خورده‌ام و همه خندیدیم اما خنده نداشت.

نوشته‌ی یه‌نفری رو خوندم که یهو متوجه شده بود به زودی بیست‌ویک‌ساله میشه. بامزه و قابل‌درک و یکم ناناحت‌کننده. با تلاش و کوشش تولد بیست‌و‌یک‌سالگیم رو به یاد آوردم.

راستی فهمیدم چطوری عکس اضافه می‌کنن. جلوی چشمم بود اما نه کنجکاو شده بودم نه دقت کرده بودم که راهنمایی خود ویرگول رو بخونم.

آهان امروز یک دروغ هم گفتم. مربیم پرسید قرص ویتامین خوردم و منم گفتم آره. بعدا بهش میگم که اون‌روز الکی گفتم.

خیلی خوشم میاد و برام جالبه که میشه با یکم جستجو حداقل یه‌چیز درباره‌ی آدما فهمید. مخصوصا داخل فضای مجازی. هرچقدر هم ناشناس یا حتی ساکت باشی باز یه اثری یه‌جایی از خودت جا می‌ذاری. شاید چیزای بی‌اهمیت و رندومی باشن اما بازم جالبه. حتی وقتی می‌فهمی آدمای مزخرفی هستن هم خوبه.

شاید باید با یک تیر دو نشان بزنم و بجای عنوان تاریخ نوشته‌ها رو نویسم؟ نه خوشم نمیاد. دیشب حتی به فکرم رسید از این چرت‌و‌پرت‌هایی‌ که تا الان هم برای عنوان نوشتم/می‌نویسم هم بدم خواهد آمد اما واقعا چیزی به ذهنم نمی‌رسه. این بندهای پراکنده واقعا چه اسم و عنوانی می‌تونن صاحب بشن؟

اینکه ویرگول تاریخ این پست یا هرچیزی که هست‌ها رو ثبت نمی‌کنه خیلی بد و ناجالبه.

دوباره دارم دیر می‌خوابم.

۵:۰۴ صبح ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

۱۱
۰
سیرسه
سیرسه
درگیر گذر زمان و مشتقاتش.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید