ویرگول
ورودثبت نام
سیرسه
سیرسهدرگیر گذر زمان و مشتقاتش.
سیرسه
سیرسه
خواندن ۳ دقیقه·۱۶ روز پیش

عنوان دست از سرم بردار

جمعه‌ خیلی دیر خوابیدم و خیلی دیرتر بیدار شدم. مانهوایی که فکر می‌کردم پایانش غم‌انگیزه پایان شادی داشت که خب قطعا جبران مسیر دلخراشش بود. شنبه باز نخوابیده و صبحانه‌ی درست درمون نخورده رفتم باشگاه پس آخراش حالم بد شد و چندتا تمرین آخرم رو انجام ندادم. جوان روغن‌‌نباتی. اون لیسته که گفتم هم نوشتم اما‌ هنوز حتی یک‌چیز هم ازش تیک نزده‌ام. یک‌شنبه خواهرم مرخصی بود که تا نه‌ونیم شب فرقی با بقیه شب‌ها نداشت اما بعد بهشون پیوستم و رفتیم کافه و بعدش هم اومدیم خونه‌ی دوستمون. تا همین یه ربع پیش هم داشتیم حرف می‌زدیم. خوش گذشت. عاشق ارتباطات انسانی هستم( بجز وقتایی که نیستم). یه زنبور نیمه‌جون یه نیش نیمه‌جون هم بهم زد. به خواهرم گفتم زنگ بزنه ۱۱۵. آقای ۱۱۵یی بهمون خندید و گفت فقط با آب و صابون بشوریدش=)))) . بقیه هم در کافه فکر کردن شوخی می‌کنیم اما نمی‌کردیم. بله من خیلی جون‌عزیز هستم و راستش انسان‌ها هم به هیچی بندن. زنبورها هم از اونچه گمون می‌کنید می‌تونن خطرناک‌تر باشن، به نظرم به صورت پیش‌فرض همه رو جدی‌ بگیرید.

همچنان افکار مزخرف دارم. چیزی در دست من نیست.

اینستاگرام زیاد نرفتم اما‌ هربار رفتم خوش گذشته. اکسپلورم عشققق. مارک زاکربرگ اگه پیج ده‌ساله‌م رو سر هیچ و پوچ ازم نگرفته بودی ازت تعریف می‌دادم اما همچنان خاک بر سرت.

چندروز پیش‌ها بعد از مدت‌ها موقع پهن کردن لباس‌های شسته شده یهو یادم افتاد که الکی‌ الکی فاصله‌م با ۱۸ سالگی‌ بیشتر از فاصله‌م با سی‌سالگیه. از اون روز چندبار خط فکر‌هام بهش می‌رسه. دیشب هم که با دوستمون و شوهرش درباره‌ی کار و این‌ها حرف می‌زدیم باز یادم میومد. باز هم چیزی در دست من نیست.

امروز می‌خواستم برم مصاحبه‌ برای اون کاره اما همونطور که می‌بینیم الان اون سر شهر خانه‌ی مردم هستم و هنوز هم نخوابیدم و هیچ هماهنگی‌ای هم برای ساعتش انجام ندادم و خب سوال مهم اینه که آیا واقعا می‌خواستم برم؟ گمونم نه.

حسابی غر محل‌‌کار و صاحب‌کار خواهرم رو هم زدیم و حتی اگه باز هم استعفای واقعی نده، حداقل خوش گذشته.

یک پیرسینگ خوشگل‌ دیدم اما نخریدم چون مطمئن نبود اندازه‌ش خوب بود یا نه و باید با خانومی‌ای که پیشش پیرسینگ زدم مشورت بکنم. با این مغازه‌ پیرسینگ‌فروشیه مشکلاتی دارم. تو مغازه پیرسینگ می‌زنه که این هیچی، فاکینگ با تفنگ می‌زنه. پیرسینگ بینی رو هم با تفنگ می‌زنه. واقعا پشمام ریخته بود وقتی فهمیدم اما‌ جلوی دوستمون حفظ ظاهر کردم. همه‌ش هم از سابقه‌ی ده‌ساله‌شون میگن اما نمیگن که از مثلا بیست‌تا مشتری بینی‌شون، ۱۶-۱۷تاشون کیلوئیدای افتضاح می‌زنن. چقدر هم گران می‌گیرههه. امیدوارم بینی دوستمون کیلوئید‌ نزنه یا اذیت نکنه.

دوستمون ازم پرسید از اون دوستم که شبیه هم بودیم و از من بلندتر بود چه‌خبر. همون دوستم که‌ دیگه تقریبا دوست نیستیم رو می‌گفت. خبری ندارم/نداشتم و قرارمون این نبود. مجبور شدم بگم که زندگی بزرگسالی و فلان و بهمان باعث شده کمتر هم رو ببینیم.

مگه‌ دوغ‌ رو سرد نمی‌خورن؟ چرا یکی‌ باید‌ داخلش آب جوش‌ بریزه؟ منظور آش‌دوغه؟ چمی‌دونم.

احساس می‌کنم می‌خواستم یه‌چیزی بگم اما‌ یادم رفت.‌ فکر کنم درباره‌ی ارتباطات انسانی بود. مهم نیست.

وای خیلی خیلی‌ خوابم گرفته.

۱۳:۲۰ ظهر دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۵

مارک زاکربرگ
۰
۰
سیرسه
سیرسه
درگیر گذر زمان و مشتقاتش.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید