ویرگول
ورودثبت نام
سیرسه
سیرسهدرگیر گذر زمان و مشتقاتش.
سیرسه
سیرسه
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

عنوان نوشته

دیروز رفتم درمانگاه که‌ آزمایش بدم اما دکتر گفت بهشون گفتن فعلا این و این و اون و... رو برای آزمایش ننویسید. گمونم به کمبود کیت و وسایل آزمایشگاه خوردن. دست اندرکاران خسته نباشن😏. خلاصه که گفتم بجای دوبار خون دادن دیگه همه ‌رو باهم میرم یه‌جای دیگه.

شب با خواهرم رفتیم بیران. نه جای خاصی رفتیم نه خیلی بیرون بودیم اما خوش‌ گذشت. از یک گوشواره و یک انگشتری خوشم اومد اما فعلا نخریدمشون. یه انگشتر با طرح قیچی هم دیدم که می‌تونم قسمت حلقه‌ش‌ رو ببرم و به گردنبند تبدیلش کنم. از خیلی وقت پیش دنبال انگشتر یا گردنبندی با طرح قیچی برای همون دوستم که‌ دیگه‌ تقریبا دوست نیستیم بودم. احتمالا براش می‌خرمش. بعدش پس از قرن‌ها خانوادگی رفتیم یه‌جایی.

شب بخاطر کم‌خوابی‌ای که داشتم تقریبا زود خوابیدم، قبل از سه. صبح که بیدار شدم بالاخره برچسب کیبوردی که زمان کرونا خریده بودم رو چسبوندم. بامزه شد. با خودم گفتم اگه یه‌روز خواستم بکنمشون و جای چسب‌ها موند، همون موقع یه‌فکری براش می‌کنم.

موهام دوباره خیلی دارن می‌ریزن. بهش توجه نمی کنم اما وقتی میرم حمام اعصابم رو خرد می‌کنه.

شنیدن صدای نفس عمیق و آه‌مانند آدم‌ها‌ حس بدی بهم میده.

پارسال دیروز اکانت اینستاگرام "نباید می‌ماندیم" پستی‌ گذاشته بود درباره‌ی دردهایی که اگر بیانشون کنیم احساس می‌کنیم داریم تحقیر می‌شیم. عصر سر یک‌چیزی یادش افتادم. فکر کنم اگر اینترنت بود می‌رفتم پست رو پیدا می‌کردم و نگاهی به کامنت‌ها می‌انداختم.

بعضی‌ها واقعا مزخرفن. آخه چی تو سرت می‌گذره که برای کسی که با افکار خودکشی دست‌وپنجه نرم می‌کنه بنویسی «یه چایی ذغالی درست کن، مشکلاتت حل میشه» و اسم اکانتت رو هم گذاشته باشی فلانیِ متفکر؟

به فکرم رسید بعضی‌وقتا یه سطح ملایم یا کم‌تر تحریک و اذیت و ناراحت‌کننده از اون دردهایی که اگه بیانشون کنیم احساس می‌کنیم تحقیر شدیم رو شبیه یه‌چیز خنده‌دار برای دیگران تعریف می‌کنیم. از اون‌چیزایی که بعضی‌وقتا چه گوینده‌شون باشی چه شنونده، یهو با خودت میگی این الان خنده‌داره؟ و می‌دونی بیشتر ناراحت‌کننده‌ست اما باید بخندی. یه‌چیزی شاید شبیه وقتی که می‌خوری زمین اما خودت زودتر از بقیه می‌خندی و بقیه رو هم دعوت به خنده می‌کنی‌ اما شاید هم درد داشته باشی هم بغض و چه‌بسا بعدا درباره‌ش گریه کنی.

یاد آقای همساده‌ی کلاه‌قرمزی هم افتادم.

دیگه حوصله ندارم. امروز هم هیچ‌کاری نکردم اما الان خالی از ذره‌ای انرژی‌ام. امیدوارم فردا روز بهتری باشه.

دلم می‌خواد هرچه زودتر بخوابم.

۱۱
۱
سیرسه
سیرسه
درگیر گذر زمان و مشتقاتش.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید